تبليغاتX
... ๑۩۞۩๑ خه‌بات له‌ پێناو رزگاری کوردستان . ๑۩۞۩๑ ... هر کسی ‌ برای برقراری ازادی تلاش نکند یا قدرت درک ازادی را نداراد و یا لیاقت ازاد زیستن را* * ๑۩۞۩๑ خه‌بات له‌ پێناو رزگاری ๑۩۞۩๑
 

متن سخنان آ‌قای‌ مصطفی‌ مولودی‌ به‌ مناسبت 22 تیرماه‌، هفدهمین سالروز شهید شدن دكتر قاسملو

 

برگردان از كردی‌: سامان كهنه‌پوشی‌

یاران گرامی‌!
خواهران و برادران ارجمند!
اجزه‌ بدهید به‌ نمایندگی‌ از دفتر سیاسی حزب دمكرات كردستان ایران به‌ شركت

 

كنندگان در این مراسم كه‌ جهت گرامیداشت یاد و خاطره‌ی‌ شهید زنده‌یاد دكتر عبدالرحمن قاسملو، رهبر دانا و نابغه‌ی‌ حزب دمكرات كردستان ایران برگزار می‌گردد، خیر مقدم عرض نمایم.
امروز به‌مناسبت گذشت هفده‌ سال از ترور رهبر نابغه‌ و بلندمرتبه‌ی‌ حزب دمكرات و دیپلمات و سیاستمدار مشهور كرد، دكتر عبد الرحمن قاسملوی‌ زنده‌یاد، و همچنین هفتمین سالگرد وفات ناگهانی‌ مبارز وفادار حزب دمكرات، مرحوم سید سلام عزیزی‌، عضو دفتر سیاسی حزب محبوبمان، كه‌ در روز 24 تیرماه‌ سال 1378 خورشیدی‌ برای‌ همیشه‌ با همسنگران و ملت و میهن وخانواده‌ی‌ گرامیش، وداع نمود، گردهم آ‌مده‌ایم. شركت شما در این مراسم نشانه‌ی‌ گرامیداشت نقش مهم ومۆثری‌ است كه‌ هركدام از آ‌ن عزیزان، و به‌ویژه‌ رهبر بلندپایه‌ دكتر عبدالرحمن قاسملو، در پیشبرد مبارزه‌ی‌ حزب و ملت داشتند.

 

یاران گرامی!
ملت كرد و اكثر فعالان سیاسی و روشنفكران منطقه و بسیاری‌ از سیاستمداران جهان كه‌ مسائل سیاسی خاورمیانه‌ را تعقیب می‌كردند، كم و بیش دكتر قاسملو را شناخته‌ و نقش این بزرگمرد را در تحولات سیاسی منطقه درك كرده‌ بودند. به‌ویژه‌ ما شاگردان و یاران دكتر، از نزدیك یا به‌ واسطه‌ دسترسی به‌ نوشته‌های‌ ایشان، هر كدام به‌نسبت خود با نقش این آ‌موزگار بلندپایه‌ تقریباً آ‌شناییم. اگر ادبیات و نوشته‌های‌ حزب دمكرات را مورد توجه‌ قرار دهیم، خواهیم دید كه‌ در اكثر زمینه‌ها نظرات و افكار آ‌ن بزرگمرد غنا یافته‌اند و حزب دمكرات كردستان ایران و به‌طوركل جنبش كرد، از فكر و اندیشه‌ی‌ این رهبر بلندمرتبه‌ بهره‌ه ای‌ فراوان برده‌اند.
در مدت این هفده‌ سال متأسفانه‌ جسماً ما را تنها گذاشته‌، در سالگرد تولد یا شهادت ایشان و به‌مناسبتهای‌ مختلف در مورد زندگی‌ سیاسی و چگونگی‌ آ‌غاز كار سیاسی ایشان و چگونگی‌ تحصیل و نقشی‌ كه‌ در رهبری‌ نمودن حزب دمكرات به‌ عهده‌ داشتند، بسیار سخن گفته‌ و نوشته‌ایم.
در اینجا هر اندازه‌ كه‌ درمورد ایشان نوشته‌ شود، نخواهیم توانست بیش از آ‌نكه تا به‌حال گفته‌ و نوشته‌ شده‌ است، بگویم. حداقل در توان من نیست چیزی‌ بیش از این بر بحث از تاریخ سرشار از فعالیت، سربلندی‌ وافتخار این بزرگمرد سیاسی بیفزایم.
بنابراین اجازه‌ دهید دوباره‌ بحثهایی‌ را تكرار كنم كه‌ تاكنون در مورد دكتر قاسملو گفته‌ و نوشته‌اند و بخشی‌ از نظریات و اندیشه‌های‌ ایشان را كه‌ به‌ خط و مشی حزب و فعالان حزب دمكرات كردستان ایران تبدیل شده‌اند را دوباره‌ مورد بحث قرار دهم، و مسائلی‌ كه‌ در مرحله‌ی‌ كنونی‌ از اهمیت بیشتری‌ برخوردارند مورد تأمل بیشتر قرار دهیم. همه‌ی‌ سیاستمداران كرد و به‌ویژه‌ اعضای‌ حزب دمكرات مستحضرند كه‌ دكتر قاسملو فعالیت سیاسی خود را از صفوف اتحادیه‌ی‌ جوانان دمكرات كردستان ایران شروع كرد، سازمانی‌ كه‌ از بدو تأسیس جمعهوری‌ كردستان تا به‌حال نیز همراه‌ و همگام با مبارزات این حزب، فعالیت سیاسی و صنفی‌ خود را ادامه‌ داده‌ و صدها تن از آ‌نها به‌ عضویت حزب دمكرات كردستان ایران درآ‌مده و نقش فعالانه‌ و كارسازی‌ در پیشرفت جنبش كرد و انجام وظایف و امور این حزب به‌عهده‌ داشته‌اند.
دكتر قاسملو پس از سقوط جمهوری‌ كردستان یكی‌ از معدود نفراتی‌ بود كه‌ در شروع دوباره‌ی‌ مبارزه‌ی‌ پنهانی‌ حزب نقش مۆثری‌ داشته‌ و در صف مقدم آ‌نها قرار گرفته‌ بود، كه‌ در سال 1334 جهت استقلال تشكیلات حزب دمكرات فعالیت و تلاش نموده‌است.
زمانی‌ نقش دكتر قاسملوی‌ رهبر نمود بیشتری‌ می‌یابد كه‌ در سال 1349 پس از اعلام بیاننامه‌ی‌ 11 مارس سال 1970میلادی‌، پس از رسمیت یافتن خودمختاری‌ كردستان عراق، به‌ این كشور برمی‌گردد. در آ‌ن زمان كه‌ حزب دمكرات متأسفانه‌ گرفتار مشكلات بسیاری‌ شده‌ بود، دكتر به‌عنوان حكیم و استادی‌ ماهر باهمكاری‌ سایر فعالین دلسوز از فرصت مناسب پیشآ‌مده استفاده‌ نموده‌، با دریایی از تجربه‌ و سابقه‌ی‌ سیاسی و دریایی‌ از علم و دقت نظر و سطح گسترده‌ای‌ از روابط شخصی‌ و سیاسی و علمی‌ با شخصیتها و محافل كرد و ایرانی‌ و خارجی‌، جهت بازسازی‌ سازمانهای‌ حزبی‌ تلاشهای‌ مستمری‌ انجام داده‌ است. بر اساس بیانات كسانی‌ كه‌ در آ‌ن زمان افتخار همسنگری‌ دكتر قاسملو را داشته‌اند: "در این دوره‌ دكتر قاسملو در حزب دمكرات رنسانسی برپا كرد و جانی‌ تازه‌ به‌ پیكر نیمه‌جان این حزب بخشید، آ‌نهم به‌ چند دلیل، قبل از همه‌ چیز بدین علت كه‌ شخصیت و شهرت و موقعیت لایشان برای‌ تمامی‌ دستجات و گروهها و جناحهای‌ حزب مورد قبول واقع می‌شد.سپس بدین علت كه‌ باحوصله‌ و حكیمانه‌ سعی‌ نمود با همه‌ و حتی‌ با سرسخترین مخالفان نیز گرد یك هدف و برنامه‌ جمع شود و از همه‌ مهمتر، راهی‌ كه‌ دكتر قاسملو به‌ فعالین حزب نشان داده‌ است، همان خط و مشی‌ای‌ است كه‌ از آ‌غاز با دستان پرتوان پیشوا قازی‌محمد طرح شده‌ بود.
در آ‌ن زمان حضور دكتر قاسملو در تمام زمینه‌ها حزب دمكرات را یاری‌ نموده‌ است. در مدت كوتاهی‌ حزب از تشكیلات، برنامه‌ و اساسنامه‌، روزنامه‌ی‌ ارگانی‌ و از همه‌ مهمتر تصمیم سیاسی مستقل خویش برخوردار گردید. دكتر قاسملو آ‌موزه‌های‌ بسیاری‌ به‌ مبارزان دمكرات آ‌موخته است كه‌ تاكنون نیز چراغ رهنمون راه‌ مبارزه‌ی‌ ما می‌باشند. مانند: رعایت اصول حزب، نظم و دیسپلین، خودباروی‌، اعتقاد به‌ اهمیت تشكیلات، اهمیت هرچه‌ بیشتر به‌ روابط گسترده‌ و زنده‌ با توده‌های‌ مردم، درنظرداشتن منافع كلان ملی‌ ومیهنی‌ و فداكردن دستاوردهای‌ كم ارزش در راه‌ حفظ دستاوردهای‌ بزرگ و منافع ملی‌. از همه‌ مهمتر دكتر قاسملو ارزش زیادی‌ برای‌ آ‌زادی‌ و كرامت و شخصیت انسانها قائل بوده‌ و می‌گوید: " هیچ نعمتی‌ در جهان باارزشتر از آ‌زادی‌ نیست، آ‌زادی‌ به‌ انسان كرامت و شخصیت می‌بخشد و اجازه‌ نمی‌دهد به‌ مهره‌ تبدیل شود. انسان باید از حالت مهره‌ خارج شده‌ و تبدیل به‌ شخصیت گردد، به‌ یك فرد زنده‌ و فعال جامعه‌ تبدیل شود".
به‌طور كلی‌ دكتر قاسملو رهبی‌ قدرتمند، هشیار، لایق و شایسته‌ بود. او در بسیاری‌ از زمینه‌های‌ زندگی‌ سیاسی و اجتماعی‌ بی‌نظیر بود، انقلابی‌، پیشمرگ كوه‌، روشنفكر، نویسنده‌ و طراح سیاستهای‌ كلی‌ حزب بود، كه‌ برای‌ ما راهنمای‌ راه‌ بوده‌اند.
دكتر قاسملو در داخل، رهبری‌ مردمی‌ و بومی‌ و در خارج دیپلماتی‌ پرتوان، و شایسته‌ بود. بسیارند شخصیتهای‌ خارجی‌ای‌ كه‌ پیرامون شخصیت سیاسی و توان دیپلماسی‌ دكتر قاسملو قلم فرسای نموده‌اند.
در اینجا به‌ نمونه‌ای‌ اشاره‌ می‌كنیم. " جاناتان رندل"، روزنامه‌نگار توانای‌ آ‌مریكایی‌ می‌گوید: " قاسملو تنها رهبر كردی‌ بود كه‌ می‌توانست با شایستگی‌ و لیاقت با تمام دولتها گفتگو و دیالوگی‌ سرافرازانه‌ انجام دهد. درك سیاسی و روابط او با سیاستمداران و روزنامه‌نگاران اروپایی‌ و غیره‌ بعدی‌ "علمی‌" به‌ شخصیت (دكتر) قاسملو بخشیده‌ بود كه‌ در هیچ یك از سایر شخصیتهای‌ كرد مشاهده‌ نمی‌شد". سپس می‌گوید: "بسیاری‌ از كردها معتقدند كه‌ اگر دكتر قاسملو اكنون زنده‌ بود می‌توانست امور همه‌ی‌ كردها را به‌عهده‌ بگیرد".
تمام این خصوصیات و بسیاری‌ از خصوصیات انقلابی‌ دكتر قاسملو موجب شده‌ بود كه‌ جمهوری‌ اسلامی‌، دشمن زخم خورده‌ی‌ ملت كرد و حزب دمكرات كینه‌ی‌ ارتجاعی‌ عمیقی‌ از دكتر قاسملو به‌ دل گرفته‌ و كلیه‌ی‌ راههای‌ ممكن جهت از بین بردن ایشان را در پیش گیرد. و متأسفانه‌ از نیات مسالمت آ‌میز دكتر قاسملو سواستفاده‌ نموده‌ و به‌گونه‌ای‌ كه‌ همگی‌ از آ‌ن مطلعیم طی‌ توطئه ای‌ در روز 22 تیر 1368 در شهر وین، پایتخت اتریش، به‌ وسیله‌ی‌ تروریستهای‌ مزدور جمهوری‌ اسلامی‌ شهید گشتند. در واقع رژیم قصد داشت با از بین بردن دكتر قاسملو حزب دمكرات را نابود كند، و بدین جهت سر حزب را نشانه‌ رفته‌ بود. ولی‌ سران جمهوری‌ اسلامی‌ متوجه‌ یكی‌ از بنیادی‌ترین نقشهای‌ دكتر قاسملو در كار رهبری‌ نگردیده‌ بودند. آ‌نهم این كه‌، دكتر قاسملو همیشه‌ سعی‌ می‌كرد نقش فردی‌ در رهبریت حزب را كمرنگ نماید، و به‌ كار گروهی‌ و خرد جمعی‌ و رهبری‌ گروهی‌ اهمیت داده‌ شود. به‌ویژه‌ افكار، اندیشه‌ها و رهنمودهایی‌ كه‌ پس از خود برای‌ حزب دمكرات به‌جا گذاشته‌ است، اگر بادقت مطالعه‌ شوند از هركدام در زمان و مكان خود استفاده‌ گردد، نه‌ ترور شخصیتی‌ مانند دكتر قاسملو، بلكه‌ هر توطئه ای‌ علیه‌ حزب قاسملوی‌ رهبر شكست خواهد خورد.

عزیزان!
دكتر قاسملو با سخنان ارزشمند و توصیه‌های‌ استادانه‌ی‌ خویش خطوط صحیحی برایمان ترسیم نمود كه‌ اگر مبارزین دمكرات و شاگردان قاسملو به‌ خوبی‌ آ‌نها را فرا گرفته‌ و در مواقع لزوم از آ‌نها استفاده‌ كنند ـ كه‌ من این توان را در مبارزان حزب می‌بینم ـ مطمئن هستم كه‌ ملت كرد هیچگاه‌ با ناامیدی‌ مواجه‌ نشده‌ و شاگردان دكتر قاسملو هرگز عاجز نخواهند ماند، و با استفاده‌ از تجارب و توان سیاسی و فكری‌ استادشان راه‌حل تمام مشكلات را خواهند یافت.
دكتر قاسملو در بیانات پرارزش خود با جدیت بر این مسئله‌ تأكید می‌ورزید كه‌ اگر ملتی‌ خواهان آ‌زادی‌ باشد باید بهای‌ این آ‌زادی‌ را بپردازد. مبارزه‌ علیه‌ ستم برای‌ دكتر قاسملو یك مسأله‌ی‌ بنیادی‌ بود. در گفتگو با بهروز یوسف زاده‌ چنین می‌فرماید: " مسئله‌ی‌ ریشه‌ای‌ برای‌ من كه‌ از اوایل جوانی‌ برای‌ آ‌ن مبارزه‌ نموده‌ام، مسئله‌ی‌ از بین بردن ستم می‌باشد". اعتقاد عمیقی‌ به‌ دمكراسی‌ داشت و جهت برقراری‌ دمكراسی در تشكیلات حزب تلاشهای‌ بسیاری‌ نمود. در هیچ مقطعی‌ ارزشهای‌ دمكراسی برای‌ ایشان كمرنگ نگشت و دمكراسی را تنها ضامن تحقق حقوق و آ‌زادیها می‌دانست. به‌همین جهت قاطعانه ابراز می‌دارد كه‌ بدترین دمكراسی را بهتر از بهترین دیكتاتوری‌ می‌دانم. شدیداً با دیكتاتوری‌ و اندیشه‌ و فكر دیكتاتوری‌ و فردپرستی مخالف می‌ورزید و در ارتباط با اتحاد سیاسی و فكری‌ می‌گوید:" تحیكم اتحاد سیاسی و فكری‌ یك وظیفه‌ اساسی است كه‌ برعهده‌ی‌ تمام اعضای‌ حزب می‌باشد. البته‌ همه‌ی‌ اعضای‌ حزب پیرامون مسایل سیاسی مثل هم فكر نمی‌كنند. زیرا این نه‌ ممكن و نه‌ به‌نفع مبارزه‌ی‌ حزب می‌باشد، منظور از این اتحاد سلب ابتكار فكری‌ از اعضای‌ حزب نمی‌باشد. وجود نظرات مختلف و توافق دمكراتیك میان آ‌نها كلید حل صحیح مشكلات و عامل پیشرفت حزب می‌باشد. در نظر دكتر قاسملو بهترین شیوه‌ی‌ مدیریت در حزب ما در كل ارتباط زنده‌، راهنمایی‌ و در نتیجه‌ اقناع می‌باشد.
دكتر قاسملو ترور را عملی‌ ننگین و ضدانسانی‌ قلمداد می‌نماید، و ترور را با هر منظوری‌ و شیوه‌ای‌ كه‌ باشد محكوم می‌كرد. در واقع دكتر قاسملو اخلاق را وارد سیاست كرد و استقلال تصمیم سیاسی را برای‌ حزب دمكرات بیش از هر چیز دیگر دوست می‌داشت. برای‌ رهایی‌ تشكیلات حزب از وابستگی‌ به‌ سایر سازمانها كار زیادی‌ انجام داد، به‌هیچ وجه‌ اجازه‌ نمی‌داد كه‌ استقلال حزب مخدوش گردد.
دوستان! همراه‌ باگرامیداشت یاد و خاطرهی‌ استاد بزرگوارمان، جای‌ خود دارد كه‌ یادی‌ نیز از یكی‌ از مبارزین وفادار حزب دمكرات كردستان ایران بنماییم، كه‌ در روز 24 تیرماه‌ سال 1378 برای‌ همیشه‌ با ما وداع نمود. كاك سیدسلام عزیزی‌ كه‌ هفت سال پیش در زمان و شرایطی‌ كه‌ حزب و ملت بیش از هر زمانی‌ دیگری‌ به‌ او احتیاج داشتند، ما را تنها گذاشت.
كاك سیدسلام، فرزند باایمان و مقاومی‌ بود كه‌ در سال 1357 خورشیدی‌ وارد حزب دمكرات كردستان شد و به‌ منظور فعالیت تمام وقت در صفوف حزب دمكرات همه‌ی‌ لذات زندگی‌ و مقامهای‌ دولتی‌ را رها نمود و مانند پیشمرگ صفوف حزب دمكرات را انتخاب كرد و با كار مستمر و دلسوزانه‌ و نشاندادن شایستگی‌، پس از مدتی‌ تمام مراحل تشكیلاتی‌ را طی‌ كرده‌ و به‌مقام كمیته‌ی‌ مركزی‌ و دفتر سیاسی نایل آ‌مد. آ‌خرین مسئولیت كاك سید سلام عزیزی‌ مسئولیت كمیسیون سیاسی ـ نظامی‌ بود. بی‌تردید از دست دادن این مبارز برای‌ ملت كرد و حزب دمكرات خسارت بزرگی‌ بود و برای‌ ما همسنگران این مبارز دردی‌ عظیم به‌ حساب می‌آ‌مد.

دوستان گرامی‌!
در شرایطی‌ یاد رهبر شهید دكتر قاسملو و مبارز متعهد ملتمان مرحوم سیدسلام عزیزی‌ را گرامی‌ می‌داریم كه‌ فاصله‌ای‌ میان مردم و جمهوری‌ اسلامی‌ بیش از هر زمان دیگری‌ افزایش یافته‌ و شكاف عمیقی‌ میان حاكمیت و مردم ایران وجود دارد، به‌گونه‌ای‌ كه‌ اكثریت مردم ایران این رژیم را قبول نداشته‌ و آ‌رزوی‌ سرنگونی‌ آ‌نرا دارند، و اگر فرصتی‌ پدید آ‌ید آ‌ماده اند فعالانه‌ بر ضد این رژیم مبارزه‌ كرده‌ و آ‌نرا سرنگون سازند. بااینكه‌ به‌دلیل افزایش قیمت نفت در دو سه‌ سال اخیر ایران دارای‌ بیش از 40 میلیارد دلار پس انداز می‌باشد، ولی‌ وضع اقتصادی‌ كشور بحرانی‌ و مردم ایران از دست گرانی‌ و فقر به‌ستوه‌ آ‌مده‌اند. بحرانهای‌ گوناگون وجود دارد و فقدان آ‌زادی‌ و وجود خفقان مردم را تماماً منزجر نموده‌ است. بنابراین اگر با معیارهای‌ دمكراسی رژیم جمهوری‌ اسلامی‌ را مورد ارزیابی قرار دهیم، دیر یست كه‌ این رژیم مشروعیت مردمی‌ خود را از دست داده‌ و با زور و فشار خود را بر مردم تححمیل كرده‌ است. بدون تردید اگر كمترین فرصتی‌ وجود داشته‌ باشد مردم ایران این رژیم را در تمامیت خود، رد خواهد نمود.
با این وجود می‌دانیم كه‌ خفقان و فشار بر مردم ایران حاكم می‌باشد ولی‌ در عین حال مردم به‌ شیوه‌های‌ مختلف از كمترین فرصت ممكن استفاده‌ كرده‌ و اعتراض خود را نشان می‌دهند و تظاهرات براه‌ می‌اندازند. كه‌ جای‌ خود دارد به‌ دو نمونه‌ی‌ بارز اشاره‌ نماییم كه‌ هردو در تیرماه‌ چند سال اخیر روی‌ داده‌اند.
حركت اعتراضات انقلابی‌ دانشجویان دانشگاه‌ تهران و تظاهرات دانشجویان چندین دانشگاه‌ دیگر به‌ نشانه‌ی‌ پشتیبانی‌ از جنبش دانشجویی‌ در تیرماه‌ سال 1378 خورشیدی‌، و تظاهرات و جنبشی انقلابی مردم كردستان كه‌ در 18 تیر 1384 با شهید شدن شوانه‌ سیدقادر در شهر مهاباد آ‌غاز شده‌ و سپس اكثر شهرهای‌ كردستان را در بر گرفت و هر كدام برای‌ مدتی‌ ادامه‌ داشتند. هرچند متأسفانه‌ در هردو حركت مزدوران رژیم آ‌خوندی‌ معترضین را به‌ گلوله‌ بستند، ولی‌ اهمیت و ارزش این تظاهرات در این می‌باشد كه‌ نه‌ دانشجویان دانشگاههای‌ ایران و نه‌ مردم كردستان، نه‌تنها نترسیده‌اند بلكه‌ مستحكم تر از گذشته‌ برای‌ تحقق خواستهای‌ خود مبارزه‌ می‌كنند.
در سطح بین المللی‌ نیز رژیم گرفتار مشكلات بیشتری‌ شده‌ است. دخالت رژیم در امور فلسطین و عراق نسبت به‌ گذشته‌ بیشتر آ‌شكار شده‌، و این ازنظر محافل سیاسی و بین المللی‌، به‌ویژه‌ كشورهای‌ قدرتمند پنهان نخواهد بود. همچنین تلاشهای‌ رژیم جهت غنی‌سازی‌ اورانیوم و سرانجام دسترسی به‌ سلاح اتمی‌ را نمی‌توان اغماض نمود. می‌توان گفت كه‌ در یك سخن دولتهای‌ مسئول و قدرتمند به‌ خاطر اینكه‌ رژیم جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ سلاح اتمی‌ دسترسی پیدا نكند با یكدیگر همكاری‌ جدی‌ انجام می‌دهند، این برای‌ اعتبار رژیم و دیپلماسی جمهوری‌ اسلامی‌ بسیار زیانبار خواهد بود.
دوستان! حزب دمكرات می‌تواند با كار گروهی‌ و خرد جمعی‌ و یكدستی‌ و یكرنگی‌ و تأسی‌جستن از فكر و اندیشه‌ی‌ دكتر قاسملو كه‌ به‌عنوان میراثی‌ پرارزش برایش به‌جای‌ مانده‌ است، خلا دكتر قاسملو و یاران دلسوز و از دست رفته‌ را پر كند و با استفاده‌ از زمینه‌های‌ مناسبی كه‌ به‌وجود آ‌مده‌اند و امكانات تبلیغی‌ای‌ كه‌ در اختیار دارد، مستمر و فعالتر از گذشته‌ با مبارزه‌ی‌ سیاسی، دیپلماسی و تشكیلاتی‌ و توده‌ای‌ بیشتر و بهتر از گذشته‌ علیه‌ دشمن عمل نماید كه‌ این خود هم موجب امیدواری‌ مردم كردستان خواهند شد و هم باعث آ‌سودگی‌ روح بلند دكتر قاسملو استاد و مرحوم سیدسلام عزیزی‌ و همه‌ی‌ شهیدان راه‌ آ‌زادی‌ و سعادت خواهد گردید.

گرامی‌باد یاد و خاطرهی‌ استاد رهبر دكتر قاسملو در هفدهمین سالگرد شهادتش
سلام بر روح مطهر مرحوم سیدسلام عزیزی‌ در مناسبت هفتمین سالگرد وفاتش
درود بر روان پاك همه‌ی‌ شهیدان كردستان و پاینده‌ باد راه‌ پر افتخار آ‌نها
مرگ بر ارتجاع و تروریسم.

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 کۆمه‌ڵه‌ بابه‌تێک له‌ سه‌ر کاک دوکتوور قاسملووی هێژا

 

سوێند به‌ خوێنی پێشمه‌رگه‌
به‌ تفه‌نگی  ناو ده‌ستانیان.
به‌ چیای  به‌رزی  کوردستان
بۆ  کورد  قه‌ڵا  و پشتیوان...

 - وتووێژی ڕادیو ده‌نگی کوردستانی ئێران له‌گه‌ڵ ماموستا عه‌بدوڵا حه‌سه‌ن زاده‌ سه‌باره‌ت به‌ یاد و بیره‌وه‌ری تیروری دوکتور قاسملوو و هاوڕێکانی.

 - قاسملوو، بیرمه‌ندێكی‌ شۆڕشگێرو ئاشتیخواز

قاسملوو رابردوو له‌ ئێستا، له‌ و داهاتووی‌ خۆیدا


به‌یاننامه‌ی هاوبه‌ش!...سه‌باره‌ت به‌ 17 ساڵه‌ی شه‌هید کرانی دوکتور قاسملوو و هاوڕێکانی به‌ ده‌ستی تیروریستانی کوماری ئیسلامی


 کۆمه‌ڵێک تراکت و نووسراوه‌ و هه‌روه‌ها چه‌ند وته‌یه‌کی‌ به‌نرخی شه‌هید دوکتور قاسملوو، به‌ کوردی و فارسی


 .بۆ ڕێز گرتن له‌ یادی ڕێبه‌ری مه‌زن، شه‌هید د. قاسملوو و بێزاری ده‌ربڕین له‌ تیروریسمی ده‌وڵه‌تی ڕژیمی ئیسلامی 3 ده‌قیقه‌ چرای ماڵه‌کانتان بکوژێننه‌وه‌


 پێك هێنان وبه‌رێوه‌ چوونی كۆبوونه‌وه‌یه‌كی سیاسی ته‌شكیلاتی له‌ كاڵمار!


 چالاكیی‌ ته‌بلیغاتیی‌ ئه‌ندامان‌و لایه‌نگرانی‌ نهێنیی‌ حیزب له‌ كرماشان


2006-07-08 17:41:21 - چالاكیی‌ ته‌بلیغاتیی‌ ئه‌ندامان‌و لایه‌نگرانی‌ نهێنیی‌ حیزب له‌ چه‌ند شاری‌ كوردستان دا به‌بۆنه‌ی‌ 22ی‌ پووشپه‌ڕ


2006-07-08 17:37:40 - ڕێگه‌که‌ت به‌سه‌ بۆ هه‌نگاوی بێ هه‌ڵه‌ تا ئاسۆ


2006-07-06 13:54:12 - له‌وه‌ مه‌ترسه‌ هه‌ڵهاتووه‌، له‌وه‌ بترسه‌ کلکی به‌ل گرتووه!


2006-07-05 03:10:06 - ئاگاداری; کومیته‌ی کارلستادی حیزبی دێموکراتی کوردستانی ئیران....بۆ د.قاسملوو

                       

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 

 

هاورێیان شۆرشگێرانه‌ترین سڵاوتان پێشکێش

له‌ کرده‌وه‌یه‌کی مه‌ده‌نی و پێشکه‌وتوو خوازانه‌دا خه‌لکی قاره‌مان په‌روه‌ری شاری مه‌هاباد به‌ بۆنه‌ی هه‌ڤدهمین ساڵه‌وگه‌ری شه‌هیدکرانی مامۆستای دێمۆکراسی کاک دوکتوور قاسملووی نه‌مر هه‌ر له‌ سه‌رله‌ به‌یانی رۆژی پێنج شه‌ممه‌ 22 پووشپه‌ری 1385 هه‌تاوی سه‌رجه‌م دوکان و بازاریان داخست .
شایانی باسه‌ که‌ ره‌ژیمی کۆنه‌په‌ره‌ستی ئاخوندی و هه‌ندێک له‌ ناحه‌زانی حیزبی دێمۆکرات ماوه‌یه‌کی زۆره‌ حه‌ول ده‌ده‌ن پێش به‌ کارێکی ئاوه‌ها بگرن به‌ڵام به‌ خۆشیه‌وه‌ ته‌نیا روو ره‌شیان‌ بۆ ماوه‌ .
ده‌بێ بکوترێ که‌ ئه‌م ئه‌م هه‌واڵه‌ له‌ کاتژمێر 11 به‌یانی نێردراوه‌ که‌ ئێستا چاوه‌روانی حه‌ره‌که‌تی دیکه‌ش ده‌کردرێ.
چاوه‌روانی هه‌واڵی دیکه‌ بن...........  
ڕێباز

*******************

  

 

خۆپێشاندان به‌ بۆنه‌ی 22 پووشپه‌ر هه‌ڤده‌هومین ساڵه‌وگه‌ڕی شه‌هید کرانی پێغه‌مبه‌ری ئاشتی.
 
هاو کات ده‌گه‌ڵ کرده‌وه مه‌ده‌نیه‌که‌ی خه‌ڵکی مه‌هاباد  سه‌ر له‌ ئێواره‌ی رۆژی پێنج شه‌ممه‌ 22 پووشپه‌ری 1385 هه‌ڤده‌هومین ساڵه‌وگه‌ڕی شه‌هید کرانی پێغه‌مبه‌ری ئاشتی و مامۆستای دێمۆکراسی رێبه‌ری مۆدێرنی گه‌له‌که‌مان شه‌هید کاک دوکتوور قاسملووی هێژا له‌ مه‌یدانی شۆرشی مه‌هاباد له‌ نێوان لاوان و رێبازانی رێی دوکتووری شه‌هید و هێزه‌ سه‌رکوت که‌ره‌کانی ره‌ژیم پێکدادن ساز بوو.
له‌ خۆپێشاندانه‌دا لاوان ئه‌و درووسمانه‌یان ده‌دا؛
قاسملوو.... قاسملوو.... ریگات درێژه‌ی هه‌یه‌
22 مانگی پووشپه‌ڕ   رۆژی تیرۆری ره‌هبه‌ر
22 مانگی پووشپه‌ڕ   هۆی مه‌شعه‌لی نه‌جاته‌
ره‌هبه‌ری میلله‌تی کورد    هه‌ر حیزبی دێمۆکراته‌.
هه‌تا کوردێک بمێنێ    تۆڵه‌ی قاسملوو ده‌ستێنێ
مه‌رگ بۆ جاش و کۆنه‌په‌ره‌ست
وه‌ هه‌ر وه‌ها درووشمه‌ فارسیه‌کان ئه‌وانه‌ بوون.
قاسملو....قاسملوو... راهت ادامه‌ دارد.
زنده‌ باد حزب دمکرات
مرگ بر تروریست.
مرگ بر جمهوری اسلامی
مرگ بر احمدی نژاد
خامنه‌ای حیا کن    حکونت را راها کن..
شایانی باسه‌ ئه‌و خۆپێشاندانه‌ تا دره‌نگانێک له‌ شه‌و درێژه‌ی هه‌بوو ،
ده‌بی بکوترێ که‌ ئێستا له‌ گیراو بریندارانی ئیحتیمالی ئه‌و حه‌ره‌که‌ته‌ هه‌والێک له‌ ده‌ست دا نیه‌.
ڕێباز

*******************

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 

شه هید دوکتور قاسملو

آخرین جملات شهید دکتر قاسملو برسر میز مذاکره با دیپلمات تروریستهای جمهوری اسلامی

"باید شجاعت داشت و مسائل داخلی ایران را با اصول و قوانین مشابه برای همه"اعراب.بلوچها. ترکمنها وکردها حل کرد. اگر امروز نتوانیم این مشکلات را حل کنیم.در آینده بلائی برای مملکت خواهد شد"

راه شهید دکتر قاسملو و همه ی شهیدان کردستان تا احقاق اهدافشان ادامه دارد.

شهيد زنده ياد دكتر عبدالرحمن قاسملو مى‌گويد:
ما در كردستان و در حزب دمكرات كردستان ايران اعتقاد راسخى به دمكراسى داشته و همچنين بر اين باوريم كه بدون تحقق آزاديهاى دمكراتيك كشور ما قادر به حل مسائل و مشكلات پيچيده و منازعات داخلى گريبانگير آن نخواهد بود. مبارزه براى دمكراسى هرگز نبايد تحت الشعاع مبارزه براى حقوق ملى يا طبقاتى قرار بگيرد". پس وظيفه هر فرد كردى است كه ضمن فعاليت براى تحقق حق تعيين سرنوشت در شكل فدرالى آن در راستاى ايجاد حكومتى دمكراتيك در سراسر كشور مبارزه نمايد.

 

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 مقابله با شکنجه و شکنجه

16تير:عبدالکريم لاهيجی: پيوستن ايران به عهدنامه بين‌المللی ضدشکنجه, راهکار مقابله با شکنجه و شکنجه گران است

عضو اين عهدنامه هستند يافت بشود، مي‌شود او را دستگير و محاکمه کرد. يعنی مسئوليت‌های اخلاقي، قانونی و حقوقی يک عمل جنايت‌آميزی را بر شکنجه‌گر تحميل کرده‌اند. بنابراين لازم است كه ايران به اين عهدنامه بپيوندند و اين عمل شنيع، چه در داخل ايران و چه در خارج از مرزهای ايران، قابل تعقيب باشد تا عاملان و آمران شکنجه بدانند که ديگر دوران فرار مجازات يا مصونيت از مجازات بسر آمده است."
لاهيجی افزود: "مسئله دوم رسيدگی به وضعيت قربانی شکنجه است. هم از نظر مراکزی که برای درمان آنها، برای مداوای آنها بايد وجود داشته باشد. مي‌دانيد که در خارج از ايران حتا الان نهادهای بين‌المللی بوجود آمده‌اند برای پرداختن به اين تلاش‌ها و کوشش‌های انسانی و حقوق بشری برای اينکه حداقل سلامت قربانی را به او اعاده بکنند. و ديگر مسئله جبران خسارت است. جبران خسار
روشنگری: عبدالکريم لاهيجی رييس جمعيت دفاع از حقوق بشر ايران و نايب رييس فدراسيون بين‌المللى جامعه‌هاى حقوق بشر پيوستن ايران به عهدنامه بين‌المللی ضدشکنجه را يکی از راههای مقابله با شکنجه و شکنجه گران دانست.
وی در پاسخ به پرسشی درباره نبود سازمانی برای ارائه خدمات توانبخشی به قربانيان شکنجه در ايران با وجود شکنجه شدن افراد بسيار و اين که "چه شرايطی برای ايجاد چنين مرکزی در يک کشور لازم است" به راديو آلمان گفت:" به‌عقيده من دو مسئله بايد از هم تفکيک بشوند. اول رسيدگی به جرم و جنايت مسئولان شکنجه در هر کشور و در هر نظام است. از اين‌روست که در عهدنامه بين‌المللی ضدشکنجه برخلاف اصل کلی حقوق جزا که اصل صلاحيت محلی ست، يعنی هر دادگاهی صلاحيت رسيدگی به جرائمی را دارد که در قلمرو آن کشور مرتکب شده باشد، اصل صلاحيت برون‌مرزی شناخته شده است. يعنی شکنجه‌گر ايرانی اگر در آلمان يا در فرانسه و يا در ديگر کشورهايی که
ت، كه در اينجا يعنی اگر شکنجه‌گر که معمولا مامور دولت است در حين انجام وظيفه خودش مرتکب چنين عمل زشتی شده باشد، دولت است که بايد خسارات قربانی شکنجه را پرداخت بکند و اينجاست که مسؤوليت مدنی از مجرم سرايت مي‌کند به دولت و در تمام کشورهايی هم که حقوق مدرن حکومت مي‌کند به همين صورت است. يعنی دولت است که آنجا جانشين شکنجه‌گر مي‌شود، که مامور اوست و موظف است که خسارات مادی قربانی شکنجه را تامين بکند.

 

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 

 

 

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 آستانه نخستین سالگرد شهید شوانه سید قادری (18تیر):

 

نامه‌ی بنه‌ماڵه‌ی شه‌هید شوانه قادری بۆ هیندێك پارت و رێكخراوی كوردی:

بۆ حیزبی دێمۆکراتی کوردستانی ئێران:

وێڕای سڵاو و ڕێز
ئێمه‌ ئه‌ندمانی بنه‌ماڵه‌ی شه‌هید شوانه‌ی سه‌ید قادر سپاسی هه‌ڵوێستی ئێوه‌ ده‌که‌ین له‌ به‌رامبه‌ر کاره‌ساتی دڵته‌زێنی شوانه‌ و هیوادارین ئێوه‌ش بتوانن له‌م نێوه‌ دا زۆرتر یارمه‌تیده‌ری ئێمه‌ بن بۆ تۆڵه‌هه‌ستاندنه‌وه‌ و وڵام دانه‌وه‌ به‌م بێ ڕێزییه‌ که‌ ته‌نیا بێ حورمه‌تی به‌ ئێمه‌ نییه‌ و هه‌موو پارت و ڕێکخراوه‌کان و هه‌موو گه‌له‌که‌مان ده‌گرێته‌وه‌.
دیسانیش سپاستان ده‌که‌ین.
سپاس و ڕێز
بنه‌ماڵه‌ی شوانه‌ی سه‌ید قادری له‌ مه‌هاباد

 

بۆ پارتی ژیانی ئازادی کوردستان و کۆنگره‌ی گه‌ل :

وێڕای ڕێز و سڵاو
ئێمه‌ ئه‌ندامانی بنه‌ماڵه‌ی شه‌هید شوانه سه‌ید قادری سه‌ره‌تا سپاسی ئێوه‌ و ته‌له‌ڤیزیۆنی ڕۆژ تی ڤی و ڕادیۆ مێزۆپۆتامیا ده‌که‌ین که‌ به‌ باشی ڕه‌نگدانه‌وه‌ی کاره‌ساتی دڵته‌زێنی شه‌هید شوانه‌تان نیشان داوه‌ و هه‌ڵوێستێکی شۆڕشگێڕانه‌تان نواند.
ئێمه‌ داوا ده‌که‌ین که‌ ئێوه‌ وه‌ک هێزێکی سه‌ره‌کی له‌ ڕۆژهه‌ڵات له‌ به‌رامبه‌ر ئه‌م کاره‌ساتانه‌ دا وڵامی گرانتر له‌وه‌ش بده‌ن و له‌ ئێوه‌ ڕا ده‌بینین که‌ بتوانن تۆڵه‌مان بستێننه‌وه‌. هه‌رگیز له‌ ژێر باری ئه‌و خزمه‌ته‌ گه‌وره‌ی ئێوه‌ به‌ تایبه‌ت له‌ ڕێگه‌ی ڕاگه‌یاندنه‌کانتان ده‌رنایه‌ین. سپاسی ماڵپه‌ڕی ڕۆژهه‌ڵاتیش ده‌که‌ین.
ده‌ستی هه‌وکاریتان ده‌گۆشین و سپاستان ده‌که‌ین
له‌ گه‌ڵ ڕێز و سپاسی بێ کۆتایی
بنه‌ماڵه‌ی شه‌هید شوانه‌ سید قادری له‌ مه‌هاباد

بۆ یه‌کیه‌تی شۆڕشگێڕانی کوردستان :

وێڕای ڕێز و سڵاو
سپاسی هه‌ڵوێستی ئێوه‌ ده‌که‌ین بۆ ده‌ڕبڕینی ناڕه‌زاییتان. شوانه‌ نه‌ ته‌نیا دۆستی ئێوه‌ به‌ڵکوو دۆستی هه‌موو پارت و ڕێکخراوه‌کان بووه‌ و له‌ بناری قه‌ندیل و شاری کۆیه‌ و هه‌ولێر و سلێمانیش هه‌موو هێزه‌کانی به‌ هێزی گه‌لی کورد زانیوه‌.
سپاسی یارمه‌تیتان ده‌که‌ین.
بنه‌ماڵه‌ی شوانه سه‌ید قادری له‌ مه‌هاباد

 

بۆ سه‌رۆکایه‌تی کۆمه‌ڵه :

سڵاو و ڕێز
سپاسی هاوکاریتان ده‌که‌ین و دڵنیاین که‌ ئێوه‌ش به‌م کاره‌ساته‌ وه‌ک هه‌موو پارت و لایه‌نه‌کانی دیکه‌ ، ئێجگار دڵتان ته‌زاوه‌ ... سپاستان ده‌که‌ین و هیوای سه‌رکه‌وتنتان بۆ ده‌خوازین.
به‌ هیوای پێک هاتنی ئاشتی و یه‌کسانی ...
بنه‌ماڵه‌ی شوانه‌ سه‌ید قادری له‌ مه‌هاباد


 بۆ ڕێکخستنی مافی مرۆڤ له‌ کوردستان:

وێڕای ڕێز و سڵاو
سپاسی هه‌ڵوێستی ئێوه‌ ده‌که‌ین بۆ ناڕه‌زایی ده‌ربڕینتان سه‌باره‌ت به‌ کووژرانی نامرۆڤانه‌ی شوانه‌ی سه‌ید قادر. ئه‌م کاره‌ساته‌ جه‌نایه‌تێکی بێ وێنه‌ بوو که‌ تا ئێستا دادگایه‌ک بۆ چاره‌سه‌ری و مه‌حاکه‌مه‌ی قاتڵه‌کان پێک نه‌هاتووه‌ و وێنه‌کانی ئه‌م جه‌نایه‌ته‌ش به‌ڵگه‌یه‌کی حاشا هه‌ڵنه‌گره‌ بۆ قووڵ بوونی ئه‌م برینه‌مان.
داوا ده‌که‌ین که‌ دیسانیش بێ کار نه‌مێنن و یارمه‌تیمان بده‌ن.
بنه‌ماڵه‌ی شوانه‌ی سه‌ید قادری له‌ مه‌هاباد

بۆ سه‌رۆکی هه‌رێمی کوردستان
کاک مه‌سوود بارزانی
:

سڵاو و ڕێز
ئێمه‌ بنه‌ماڵه‌ی شوانه‌ سه‌ید قادر که‌ له‌م ڕۆژانه‌ دا به‌ ده‌ستی ژووماره‌یه‌ک له‌ جه‌نایه‌تکاران له‌ ئێران به‌ بێ تاوان و به‌ شێوه‌یه‌کی ناڕه‌وا شه‌هید کرا . سه‌ره‌تا سه‌ره‌خۆشی له‌ ئێوه‌ و له‌ خۆمان و له‌ هه‌موو گه‌لی کوردستان ده‌که‌ین و لاشمان وایه‌ که‌ ئه‌م شه‌هیده‌ ته‌نیا شه‌هیدی بنه‌ماڵه‌ی ئێمه‌ نییه‌ و داوا ده‌که‌ین له‌ سه‌ر بنه‌مای پاراستنی ڕه‌وا و مافی مرۆڤی کورد ، وه‌ک سه‌رۆکێک هه‌ڵوێستی خۆتان نیشان بده‌ن. با حه‌قی ئه‌م شه‌هیده‌شمان به‌ فیڕۆ نه‌چێت .
له‌و په‌ڕی ڕێز و سپاس و حوڕمه‌ته‌وه‌
بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدی ناکام
شوانه سه‌ید قادری له‌ مه‌هاباد


|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 کاک دوکتوور!

 

Click to view full size image

کاک دوکتور!
ریبه ری شه هیدم! ئه و که سه ی که فیری مروف دوستیت کردم
تو ئه لف و بیی ئازادیت به من فیر کرد!
كه‌ تۆیان كوشت ده‌ستیان شكێ‌، به‌هێزترین ئه‌ستوونده‌كی‌ تاوڵی‌ مرادی‌ كورد شكا.
كه‌ تۆیان كوشت چاویان كوێر بێ‌، گشت كوردستان زریكاندی‌.
كه‌ تۆیان كوشت كۆستیان كه‌وێ‌، گڕ كه‌وته‌ خه‌رمانی‌ كورد هه‌تا بۆی‌ كرا سووتاندی‌
جرجه‌ مشكی‌ خاوه‌ن گه‌رای‌ شوومی‌ تاعوون، وایانزانی‌ ئیدی‌ ده‌ریا، ته‌نانه‌ت یه‌ك هه‌ناسه‌ش وێی‌ ناكه‌وێ‌ تا وه‌خرۆش كه‌وێته‌وه‌. وایانزانی‌ ئه‌وی‌ چوو چوو. نایه‌ته‌وه‌، نه‌یانزانی‌ گڕكان دوای‌ دامركانیشی‌ سه‌رله‌نوێ‌ گڕ ده‌گرێته‌وه‌.
كوردستانیان نه‌ناسیبوو، نه‌یانزانی‌ كوردستان گشتی‌ گڕكانه‌. له‌ نێو دڵی‌ زامداری‌ دا ژانه‌كانی‌ هه‌ڵ‌ده‌گرێ‌، په‌نگ به‌ خه‌فه‌ته‌كان ده‌دا، فرمێسكه‌كان ده‌خواته‌وه‌، جارجار خۆی‌ راده‌چڵه‌كێنێ‌‌و هه‌رمانی‌ خۆی‌ ده‌سه‌لمێنێ‌. به‌ ئاگری‌ یادی‌ شه‌مه‌ كوژراوه‌كان هه‌ر ده‌كوڵێ‌، هه‌ر ده‌كوڵێ‌ هه‌تا هێنده‌ی‌ باڵای‌ به‌رزی‌ سه‌ربه‌رزیی‌ سه‌رداره‌كانی‌ گڕده‌گرێ‌.

فراخوان اتحاديه جوانان دمكرات كردستان ايران در خارج از كشور بمناسبت هفده‌همين سالروز

ترور ناجوانمردانه‌ى شهيد د.قاسملو، براى شركت در راهپيمايى در كشور اتريش

 

انديشه‌ى دكتر قاسملو مشعل راه مبارزه‌ى ماست!
جوانان گرامى!
دختران و پسران مبارز!
آزاديخواهان!
طرفداران حقوق بشر!
بمنظور زنده نگهداشتن راه پرافتخار دكتر قاسملو و با هدف مخالفت با خشونت و ترور دولتى و دوباره محكوم كردن آمرين و عاملين ترور رهبر جاودانه‌ى ملت كرد، شهيد عبدالرحمن قاسملو، اتحاديه‌ى جوانان دمكرات كردستان ايران در خارج از كشور و با پيشدستى كميته‌ى جوانان سوئد، روز 13/7/2006 مصادف با

 

هفده‌همين سالروز ترور ناجوانمردانه‌ى دكتر قاسملو بدست ديپلوماتهاى تروريست رژيم حاكم بر ايران، تظاهراتى را در برابر كاخ نخست وزيرى اتريش، برگزار مى‌نمايد. كشورى كه براى حفظ منافع اقتصادى خود قاتلين شهيدان دكتر قاسملو و عبدالله قادرى‌آذر را با لباسهاى خونين روانه‌ى تهران مى‌كند.
ما از راه اين فراخوان از كليه‌ى افراد و سازمانهاى مترقى و طرفدار آزادى دعوت به عمل مى‌آوريم كه براى افشاگرى هر چه بيشتر جنايتهاى رژيم تروريستى ايران و با هدف به جريان انداختن پرونده دكتر قاسملو در اين تظاهرات شركت نمايند. با شركت خود، ما را در رسيدن به عدالت و مبارزه با ترور و تروريسم يارى دهيد

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 
باز هم سخنی با هموطنان بنی صدری


دکتر گلمراد مرادی
پاسخ هموطن گرامی آقای پاکنژاد را در رابطه با مقاله چندی پیشم، در سایت "پیک ایران" که حتی مقاله بنده را هم چاپ نفرموده بودند، خواندم. معمولا عرف بر این است که سردبیران محترم هر سایتی، ازجمله سایت وزین عصرنو که نوشته بنده را درج فرموده اند و بطور معلوم آقای پاکنژاد مقاله را درآنجا مطالعه کرده اند، محق هستند و گویا هم وظیفه خود می دانندکه پاسخهای به آن نوشته را درج نمایند. خوب این عزیزان وظایف روزنامه نگاری خودرا بطور احسن انجام داده اند و شایسته سپاس است. اما بنده درتعجبم که چرا سردبیر محترم سایت پیک ایران این مطلب مرا چاپ نکرده بودند و مقاله دیگری در چنین زمینه ای هم دو بار برای ایشان ارسال نموده ام، به آن توجه نشده است، اما درعوض جوابیه آقای پاکنژاد را نخست در آن سایت دیدم. قابل ذکر است که دوستان عزیز پیک ایران، بعضی از مطالب بنده را که شاید مورد پسندشان هست خیلی زود چاپ می فرمایند، اما گویا ازاین دو مقاله بنده زیاد خوششان نیامده! چرا؟ واقعا نمی دانم. شاید به دلیل سلیقه انسانها است که با هم تفاوت دارند و هیچ کارش را هم نمی توان کرد. بهر حال اشکالی هم ندارد، اماخوشحال می شدم دلیل را در چند سطر به بنده می گفتند که حد اقل، اگر نقصی در کارم بود، در آینده خودم را تصحیح کنم.
از همه اینها که بگذریم، می خواهم به شما آقای پاکنژاد بزرگوار بگویم، بنا به فرموده خودتان، اگر آنچه بنده نوشته ام و شما قبول دارید و می فرمائید: "در برنامه و مرام نامه ما با شفافیت کامل آمده است". پس من و مجددا تکرار می کنم، میلیونها ازمردم کرد و حتا رهبران احزاب کردی، خوشحال خواهیم شد، زیرا ما بغیر ازآنکه نوشته ام، چیز دیگری از هموطنان خلق حاکم و اپوزیسیون دمکرات نخواسته ایم. بعلاوه بنده وقتی عرض می کنم "ما"، به این دلیل نیست که ملت کرد یا رهبران احزاب کردی بمن وکالت داده اند، بلکه خواست همه ما مانند روز روشن یکی است یعنی همان حقوق مساوی با دیگرملیتهای ساکن وطنمان، نه بیش و نه کم و برای درخواست این حق هیچ نیازی به وکالت دادن به هیچکدام از ما نیست. هر کردی از طرف بنده وکالت مطلق دارد این خواستهای مشخص ملتمان را مطرح نماید و از حکومتهای مرکزی آن هارا بخواهد. پس این مسئله باید برای شمای بزرگوار حل شده باشد. اگر بفرض بنده بگویم: من یک کردستان مستقل می خواهم و خودم را نیز رئیس کل بدانم، بدون شک میلیونها کرد با من موافق نخواهند بود، بنا بر این هیچ حقی هم ندارم بدون در دست داشتن وکالت از طرف قاطعیت مردم، چنین ادعائی بکنم. اما بنده آن چیزی را مطرح می کنم که خواست همه مردم کرد با استثناهائی است. لذا نیازی به داشتن وکالت نیست.
با نگاهی به نوشته تان، متأسفانه شما حتا ابتدائی ترین حق را به ما کردها و دیگر ملیتهای غیر حاکم در ایران روا نمی دارید. یعنی از بکار گیری واژه ملیتها دوری می جوئید و روی واژه "ملت ایران" تأکید می کنید. در حالی که خودتان احتمالا بخوبی می دانید، که ایران یک کشور چند ملیتی است، اما آن را انکار می کنید. پس چگونه افکار بنی صدری از من کرد، انتظار دارد که به دیگر حرفها و نوشته هایش حتا آن اسناد که پایش را امضاء نموده است، باور کنم؟ البته شما آقای پاکنژاد عزیز، خودتان را همزبان من می دانید و می فرمائید: "هموطن و هم زبان گرامی (من هم ولایتی شما هستم)"، خوب این باعث افتخار من است. اما در اینجا با اجازه، من چند پرسش از شما دارم. آیا شما یک بار از آقای دکتر بنی صدر محترم پرسیده اید که ایشان بعنوان همدانی (همدان یا هگمتانه، یک روزی مرکز امپراتوری پیشینیان کرد و آذری بود) هیچ علاقه ای نشان داده اند که زبان کردی (یعنی زبان مادری شمارا) یاد بگیرند؟ و آیا خود شما به این موضوع هیچ فکر کرده اید که چرا خودتان مانند افراد دیگر ملیتهای متمدن دنیا، قادر نبوده اید به زبان مادری خود که کردی است تحصیل کنید؟! بنده نمی دانم افکار لیبرالی و اسلامی بنی صدری چه تعهداتی و چه قولی به شما داده که از آن حمایت می فرمائید، اما با این برنامه و این شیوه رفتار که بنده می بینم، یعنی تا زمانی که این افکار حاضر نباشد؛ حد اقل "ملت ایران" را به ملیتهای ایران که واقعیت عینی است، در محاوره و مکاتبات و نوشته ها تبدیل کند، نمی توان انتظار داشت آنها گلی به سر ملت کرد و دیگر ملیتهای ایران بزنند و هیچ هم نباید با آنها به بحث نشست، زیرا آب در هاونگ کوبیدن است. شما بهمین جمله خودتان در باره گفته آقای بنی صدر که از روزنامه انقلاب اسلامی آورده اید، مجددا توجه فرمائید: "چند ماه قبل از انتخابات، در 31 تير ماه 1358 آقای بنی صدر در روزنامه انقلاب اسلامی مطلبی تحت عنوان "خود مختاری، بهانه توطئه؟! " نگاشت که در آن، بنا بر تجربیات دول فدرال، از جمله چنین نوشت: "اینک ببینیم در کشورهایی که بنا برقانون اساسیشان فدرال هستند چه اموری درقلمرو حکومت مرکزی قرار میکیرد تا معلوم شود بقیه امور کدامهایند و آنها را در قلمرو اداره محلی قرار داد. در قانون های اساسی اطریش ،آلمان وروسیه این امور در قلمرو کار دولت مرکزی قرار می گیرند.

1- حفظ سر حدات کشور و امور دفاع ملی .
2- بر قراری سازمان اداری واحد برای مراجع قانونی قدرت.
3- قانون گذاری واحد برای همه کشور.
4- اجرای سیاست واحد اجتماعی و اقتصادی. پدید آوردن یک مجموعه اقتصاد بصورت اقتصاد ملی پویا و مستقل.
5- تنظیم وتصویب بودجه واحد دولت
6- امنیت کشور.
7- سیاست خارجی و نمایندگی ملت در روابط بین المللی.
8- حل و فصل مسائل دیگری که به تمام نقاط کشور راجع میشوند.
9- اجرای قانون اساسی.
10- حفظ تمامیت ارضی کشور و استقلال آن."

اولا خود آقای بنی صدر خوب می دانند که کشور اطریش و آلمان و حتی روسیه بعد از شکست کشورهای سوسیالیستی دیگر چند ملیتی نیستند. همانگونه که کشورهای کوچک یوگسلاوی سابق هم تقریبا یک ملیتی شده اند. با تمام این توصیف نکاتی مانند ماده 10 فوق، حداقل در آلمان معنی ندارد. یعنی اگر ایالت بایرن فردا بخواهد برای نمونه یک حکومت پادشاهی تشکیل دهد و مردم از آن پشتیبانی کنند، هیچ قانونی نمی تواند با زور جلو آن را بگیرد. یعنی حفظ تمامیت ارضی هم بازور نمی شود، بلکه با سیاست درست و رعایت حقوق برابر بین ملیتها. اما در اینجا مسئله دیگری مطرح است. اگر واقعا آقای دکتر بنی صدر به این نکته صداقت نشان میدهند، پس چرا کشورهای فدرال چند ملیتی، مانند کانادا و سویس را مثال نیاورده اند؟ و به قانون اساسی آنها مراجعه نفرموده اند؟ عزیزم اینجا است که بنده و امثال مجبور می شویم از واژه عوامفریبی استفاده کنیم و در گفته های این سیاست مداران بزرگوار شک نمائیم.

متأسفاند من خیلی وقت است، متوجه شده ام که بحث با برخی از عزیزان هم وطن، همانند آن آب در هاونگ کوبیدن است، زیرا مرغ آنان فقط یک پا دارد. یعنی هرچه با منطق برخورد کنید، آنها همان استدلال کهنه صد بار تکراری را، مانند فدرالیسم و ادعای حق تعیین سرنوشت ملتی، یعنی تجزیه طلبی و و!! تحویل تان می دهند،اما بنده به این امید با شما بحث می کنم که ازاین نوع تفکر فاصله بگیرید و به مفهوم واژه ها توجه فرمائید و حتی برای یک بارهم شده منافع خودرا، نمی گویم فدای منافع اجتماعی بفرمائید، بلکه در ردیف دوم قرار دهید و در این باره صادقانه بیاندیشید. بدون شک آنچه بنده موعظه می کنم، نخست خود به آن عمل می نمایم. شما بدرستی درنوشته خود میفرمائیدکه: "خصلت استبداد تمرکز گرائی بوده و هست، چون استبداد با تمرکزقدرت سازگار و قانون قدرت با تقسیم آن نا سازگار است، بدین سبب در ایران، در طی تاریخ طولانی حیات آن، نظامهای استبدادی تمرکز گرا بوده و هستند، خواه قدرت این دولت مرکزی در اختیار فارس زبانان باشد خواه ترک زبانان (آذری") تااینجا کاملا درست است، اما هنگامی که می فرمائید: "مگر صفویه و قاجار از چه طایفه یا «ملیتی» بودند"؟ این لازمه پاسخی در خور است. ببینید عزیزم، وقتی من از عوامفریبی حرف می زنم، منظور همین است. شاید شما هیچ به این نکته مهم توجه نفرموده اید که مثلا مقایسه حکومتهای صفوی و قاجار با حقوق ملیتها، خود یک نوع عوامفریبی است. چرا؟ زیرا شما خودتان خوب می دانید که سران صفوی و قاجار و پهلویها و ملاها فقط به قدرت فکر کرده و میکنند و زبان و فرهنگ و رسم و رسومات و حتا دین برای آنها زیاد هم مهم نبوده و نیست و در واقع آنها هیچگاه نماینده واقعی اکثریت مردم هم نبوده و نیستند. بعلاوه اگر به تاریخ نگاه کنیم، می بینیم که دهها سال زبان درباری و نامه نگاری عثمانیها و حتا خلفا اسلام در بغداد زبان فارسی بوده، اما این بدان معنا نبود و نیست که امروز ترکها وعربها زبان وفرهنگ فارسی را در کشورهای خود رسمی کرده باشند. همان طور که ذکر شد رهبران صفویه و قاجاریه، فقط بفکر حفظ قدرت خود بودند و هرچه اطرافیان و حامیان آنها که اغلب از نوع برمکیان ایران در بغداد بودند، لذا هرچه دیکته می کردند، پذیرفته می شده. چرا دور برویم؟ مگر همین محمد رضاشاه پهلوی، هرچه ملاها وآیات عظام می گفتند نمی کرد؟! مگر به توصیه آمریکا در مساجد را باز نگذاشت و دگر اندیشان کمونیست و سوسیال دمکرات و غیره را یا در دریای نمک علی آباد قم سر به نیست کرد و یا در سیاه چالها نگهداشت؟ او حتا برای ظاهر سازی، حج می رفت و برای نشان دادن دینداریش، امام زمان را درخواب می دید و از این نوع شیره سر مردم مالیدن ها. ولی خودتان خوب می دانید که این "سایه خدا" به هیچی اعتقاد نداشت. او هم مشروب می خورد، هم قمار می کرد و هم عمل نا مشروع انجام می داد!! خوب، ایشان همه آن مراسم و اعمال به ظاهر دینی را، فقط برای حفظ قدرتش، بجا می آورد. بعلاوه مگر نمی بینید که آقای آیت الله سید علی خامنه ای از خواهر زاده های شیخ محمد خیابانی زنده یاد است و آذربایجانی الاصل؟! برای آیت الله خامنه ای امام و ولایت فقیه بودن، مهم تر از زبان و فرهنگ سر زمینش و حتا دینش است، زیرا دست اورا ماچ می کنند، اورا نماینده خدا بر روی زمین می دانند و و، پس ملیت بی ملیت و دین بی دین.

شما در جای دیگر می فرمائید: "البته نباید فراموش کرد که در ایران، بخصوص، بعضی از مناطق و استانها از جمله کردستان و سیستان و بلوچستان مورد بی مهری بیشتری «ستم مضاعف» قرارگرفته و میگیرند". تا اینجا کاملا درست. ولی در ادامه می گوئید: "اما آیا مردم بم از مهرورزی اضافی برخوردارند؟ خرمشهر و اهواز چطور؟" اینهم از آن حرفها است. بنده هم بارها گفته و اکنون نیز می گویم، که نه فقط مردم بم، بلکه هشتاد درصدر خلق فارس نیز زیر ستم قرار دارند. آنها نیز از نظر اقتصادی همانند بقیه ملیتهای ایران تحت فشار بوده و هستند، اما یک فرق وجود دارد، اگر بچه آن "بمی"، به مدرسه برود حداقل به زبان مادری خودش به تحصیل ادامه می دهد و فرهنگ و رسم و رسومات خودرا می تواند حفظ کند. این محسنات ساده برای دیگر ملیتهای ایران نبوده و نیست، عزیزم. انکار این مسئله به غیر از عوام فریبی چه چیزی را میتوان نام نهاد؟! در جای دیگر می فرمائید: "با کمال تاسف، آنان که به آزادی و حقوق ملی باور داشتند اقلیتی بیش نبودند. در گوشه و کنار کشور اسلحه و زور حاکم بود و هرکس خودرا قیم مردم میخواند. حتی عده ای توسل به بیگانگان را راه کسب قدرت یافتند و درتدارک تجاوز وجنگ عراق با ایران، دشمن را همراهی کردند". شما دوباره یک کلی گوئی فرموده و مشخص نکرده اید اینان کیا بودند که در گوشه و کنار کشور اسلحه و زور را حاکم کرده و دشمن را همراهی می کردند؟ عزیزم مگر نه هم رزمان شما آقایان بنی صدر و قطب زاده و یزدی و سروش وو در به قدرت رساندن این باصطلاح مسلمانان به رهبری آیت الله خمینی و یا بقول آقای دکتر بنی صدر امام خمینی، بزرگترین کمک را کردند و نیروهای راستین و انقلابی را سرکوب نمودند؟ و این مردمی که انقلاب کرده بودند و می دیدند بجای سهیم شدن در اداره امور خود، بد تر از گذشته حقشان را خوردند و مجبور شان کردند که اسلحه به دست گیرند. پس تهمت "توسل به بیگانگان و حمایت از دشمن" یک نوع بی انصافی است. حتا اگر برخی از نیروهای اپوزیسیون به دلیل اقامت اجباری در آن کشور متخاصم، برای نمونه در برابر جنایات صدام حسین سکوت می کردند، این را نمی توان همراهی با دشمن نامید. عزیز من، شما چگونه انتظار دارید، رژیمی که مرا سرکوب می کند و از خاکم مرا فراری میدهد و دشمن را تحریک به حمله به سرزمینم می نماید و جنگ ناخواسته ای را برای بکرسی نشاندن اسلامش به من نوعی تحمیل کرده و به آن ادامه میدهد، از ما هم خواسته شود که طرف اورا بگیریم! این دیگر واقعا غیر منطقی است. شما درجای دیگر می فرمائید که:

"آقای بنی صدر برنامه خود را بر محور استقلال و آزادی و رشد ارائه داد و با اقبال مردم رو برو شد، و اما شما به عنوان یک کرد ایرانی منصف، نمی دانید که او منتخب ملت ایران است نه یک« قوم خاص». آیا شما بهنگام انتخابات در ایران بودید؟ این انتخابات از جنس انتخابات در رژیم « شاهنشاهی» و یا در «جمهوری اسلامی» بود"؟ شما دراینجا دوباره بی انصافی می کنید. واقعا مجبور می شوم این بیانات را مجددا عوامفریبی بنامم. چون شما بهتر از بنده می دانید که آقای دکتر بنی صدر، درست شب قبل ازانتخابات، فقط با یک حرف آیت الله خمینی که در آن زمان محبوبیت عجیبی بخاطر راندن شاه از ایران، در میان مردم حتا در میان نیروهای چپ وانقلابی کسب کرده بود، مبنی بر اینکه "بنی صدر مانند فرزند من است"(نقل به معنی)، توانست حدود سیزده میلیون رأی بیاورد. اگر امروز ایشان دریک انتخابات آزاد هم شرکت کنند، مطمئن باشید به اندازه نیمی از رأی آن زمان مثلا رهبر مجاهدین و یا رهبر چریکهای فدائی و یا فیلسوف خوار شده و تحقیر شده ایران، احسان طبری توده ای، به دست نمی آورد. این را خود شما و آقای دکتر بنی صدر هم خوب می دانید و اگر امروز طور دیگری بیان کنید، فقط می شود نام آن را عوامفریبی نهاد نه چیز دیگر. شما می فرمائید: "او با مردم عهد کرد تا از آزادیهای آنها و استقلال وطن دفاع کند و کرد. بمدت 9 ماه به هنگام تجاوز عراق که با تشویق آمریکا و اسرائیل و غرب و همدستی بیگانه پرستان داخلی انجام گرفت". ولی نام نمی آورید که این بیگانه پرستان داخلی کیا و چه کسانی بودند؟ چرا کلی گوئی میفرمائید؟ چرا کسانی را که فقط از حق مسلم خود دفاع می کردند، مانند مجاهدین، چریکهای فدائی، کمونیستها از توده ای و توفانی و راه کارگری و رنجبری گرفته تا احزاب کردی و آذری و بلوچی و ترکمنی و غیره، زیر نام بیگانه پرستان داخلی، بدنام می کنید؟! آرزومندم منظور شما اینها نبوده باشد. شما می فرمائید: "و..... هم او بود که در اوج در گیری، وقتی نمایندگان احزاب کرد (کومله و حزب دموکرات کردستان ایران) اعلام آمادگی کردند که در صورت تامین، اسلحه خود را تحویل می دهند، چون چنین تامینی را ازخمینی نتوانست بگیرد، به آنها پیغام داد که اسلحه های خودرا تحویل ندهید". عزیزم، متأسفانه بنده که می توان گفت تا اندازه ای مطلع بودم این پیام آقای دکتر بنی صدر را نشنیدم و به گوشم نرسیده است. اگر چنین پیامی داده بوده، واقعا جای تحسین است، اما از ایشان شنیده شد و در روزنامه ها نیز آمده بود که به سربازان دستور داده بودند تا کردستان را تسخیر نکنند چکمه ها را از پای در نیاورند. (نقل به معنی) در جای دیگر می فرمائید:"لحظه ای با خود بیندشید و کینه و بغض را بکناری بگذارید و قضاوت کنید، نتیجه راهم برای خویش نگهدارید". ببین هموطن عزیزم، بنده اولا هیچ بغض و کینه ای نسبت به هیچ کسی در دل ندارم، زیرا نه مسلمانم و نه یهودی، چون انتقام جوئی و کینه و نفرت داشتن، تا آنجا که من در کتب به اصطلاح آسمانی خوانده ام، متأسفانه در آئین مسلمانها و یهودیهای افراطی است. بعلاوه اگر آقای دکتر بنی صدر ابتدائی ترین حق ما ملیتها را به رسمیت بشناسد، بنده اولین کسی خواهم بود که به ایشان رأی بدهم. اما شما خودتان خوب می دانید، افکاری که حتا از بکارگیری واژه ملیتهای ایران بجای "ملت ایران" وحشت دارد، نمی تواند حقوق دیگران را برسمیت بشناسد، این مشکل ما با شما عزیزان است. این دیگر مسئله دشمنی و غرض ورزی شخصی نیست که به کینه و بغض و نفرت داشتن تبدیل شود. متمنی است بهمین جمله زیرین از خودتان نیز توجه فرمائید: "با خروج آقای بنی صدر از ایران و تشکیل شورای ملی مقاومت، مجددا مسئله به قول شما «کثیر المله» بودن ایران مطرح شد. من ایران را دارای یک ملت با یک فرهنگ ولی با زبان ها ی مختلف و آداب و رسوم محلی خاص خویش میدانم و کرد و فارس و بلوچ و ترکمن و آذری و... را جدا از ملت ایران و فرهنگ آن نمیشناسم و هنوز نمی دانم تعریف روشن شما از «مله» چیست؟ وحق تعیین سرنوشت را چه میدانید؟آیا جدایی و تجزیه مورد نظر جناب عالی است"؟ این است آن مشکلاتی که ما با افکار نظیر آقای دکتر بنی صدر داریم که جوان کردی مانند شما را نیز مسموم نموده و بدون توجه نمی خواهید روی مفهوم و تعریف واژه ملت کمی عمیق تر فکر کنید و آن را بهتر بفهمید. عزیزم متمنی است، نه بمنبع دیگری مانند نوشته های بنده، بلکه به فرهنگ دهخدای خودتان رجوع کنید و یا به فرهنگهای خارجی که مفهوم و تعریف واژه ملت و ملیت برایتان روشن شود. این تقصیر شما نیست، اگر تعریف درست این واژه ها را ندانید، بلکه تقصیر آن افکار هژمونی طلبی است که مغز جوانان ما را شستشو داده و با یک مشت کلی گوئی و جدار نفوذ ناپذیری احاطه نموده است. سر کردگان این افکار با حقوق برابر ملیتها و حتا شناسائی آنان به عنوان ملیتهای ایران ناسازگارند، زیرا شناسائی این نکات مهم قدرت آنان را محدود می کند. آقای داریوش همایون راست محافظه کار، همین حرف آقای بنی صدر را که در شما تامغز استخوان تأثیر گذاشته با صراحت بیشتری می گوید. با بیان این جملات پرسشی، متأسفانه باید بگویم که شما احتمالا متوجه اصل قضیه نیستید، اما شک دارم که آقای بنی صدر ندانند! بله ایشان خوب می دانند که حق تعیین سر نوشت بمعنای تجزیه طلبی نیست و آن طرف حق پایمال شده هم منظورش هیچ تجزیه ایران نبوده و نیست، بلکه رعایت اصول دمکراتیک در یک سرزمین کثیرالملله بوده و می باشد. اگر ملیتهای ایران مانند چهار ملت کشور سویس دارای حقوق برابر باشند، شما نمی توانید آنها را با سرنیزه هم از ایران جدا کنید. عزیزم پس بهتر است دست از این کلی گوئی و عوامفریبی بر داریم. امیدوارم آقای دکتر بنی صدر با داریوش هماون و امثال فرق داشته باشند و بر مبنای همان قرار دادی که با زنده یاد، دکتر قاسملو امضاء کرده بودند، پای بند بمانند، یعنی."طرح خودمختاری که مبنا برهمان طرح تهیه شده در ایران، با کمی اختلاف داشت به تصویب و امضای اعضاء از جمله شهید قاسملو و ریاست شورا یعنی آقای بنی صدر رسید. در این طرح آمده است: «نظر به اینکه دخالت و مشارکت مردم در اخذ واجرای تصمیمات سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی شرط لازم تحقق دمکراسی در یک کشور است، شورای ملی مقاومت به منظور تامین وتقویت هرچه بیشتر حاکمیت مردمی وتمامیت ارضی ویکپارچگی و وحدت ملی کشور و نظر به مبارزات عادلانه مردم کردستان برای تامین دمکراسی در ایران و خود مختاری در کردستان وبه منظور رفع ستم مضاعف از ملیت ستم زده کرد، طرح حاضررا برای تامین خود مختاری کردستان ایران اعلام میدارد".

ماکردها به امضاء هر قراردادی پای بند می مانیم اگر با آن بتوافق رسیده باشیم. اما متأسفانه بسیاری تا زمانی پای بند می مانند که قدرت را در دست ندارند. به محض حاکمیت وتثبیت قدرت، پشت پا به همه امضاء ها می زنند. پیروان زنده یاد دکتر قاسملو به آن عهد و پیمان پای بندند و برخی از آنان با خون خود بر آن تأیید گذاشتند، که امروز درمیان ما نیستند، ولی راه آنان ادامه خواهد داشت. برتری طلبان همیشه کوشیده اند سران صلح دوست ما را مانند قاضی محمد، قاسملو شرفکندی و نظیر آنان را از میان بر دارند و به ما ضربه بزنند که گاهی ضربه کاری هم هست. بدون اغراق، شاید تاسی سال دیگر طول بکشد، نه فقط جامعه کرد بلکه کل جامعه ایران برای نمونه یک سیاستمدار مدبر و انعطاف پذیر و صلح جو، مانند زنده یاد دکتر قاسملو را بچشم خود ببیند که برای رسیدن به صلح ما بین ملیتها، آن اندازه از حق ملت خویش چشم پوشی نماید. این تعارف نیست بلکه بیشتر سیاست مردان سرشناس ایران، امروز در اپوزیسیون که دکتر قاسملو را از نزدیک می شناختند، بر این گفته تأیید می گذارند.

در پایان آرزومندم در سیاستتان نسبت به ملیتهای غیر حاکم در ایران تجدید نظر جدی بفرمائید و بدانید که بنده حداقل می توانم از طرف کردها عرض کنم، ما نه بغض توی دل داریم و نه غرض ورزیم و نه دشمنی بادیگران، بلکه می خواهیم در ایرانی آزاد و دمکراتیک زندگی کنیم و دارای حقوق برابر با دیگر ملیتها باشیم.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 24 ژوئن 2006 دکتر گلمراد مرادی

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 خسرو کردپور روزنامه نگار

 

 

متن کامل مصاحبه ی صدای آمریکا با خسرو کردپور روزنامه نگار در رابطه با تازه ترین موارد محدودیتهای اعمال شده نسبت به فعالان مدنی در آذربایجان و کردستان آقای کردپور لطفاً ما را در جریان آخرین محدودیتهای اعمال شده برفعالان مدنی در آذربایجان و کردستان قرار دهید :

 
باید خدمت شنوندگان گرامی عرض کنم : صبح امروزدرشعبۀ اول دادگاه انقلاب سقز ، جلسۀ رسیدگی به اتهامات جلال حسینی یکی از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر در سال 83 برگزار گردید .

دکتر محمد شریف وکیل مدافع جلال حسینی در گفتگوئی ، اتهام موکلش را اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشورعنوان کرد و افزود با توجه به اینکه این پرونده  پیش از این با صدور حکم بدوی و تجدید نظر مواجه و علی القاعده مختومه محسوب می شود ، رسیدگی مجدد به پرونده ، با قاعدۀ امر مختومۀ کیفری تعارض دارد . وی همچنین اعلام کرد که دادگاه محمود صالحی ، محسن حکیمی پور و محمد عبدی پور ازدیگر متهمان پرونده ،  صبح فردا در همان شعبه و در دادگاه همان شهرستان برگزار می شود .

در بوکان نیز ، امیر عبدا... زاده از فعالان مدنی ،  برای دومین بار به دادگاه احضار شد ایشان بایستی روز سه شنبه در دادگاه عمومی بوکان حاضر شود.

در مهاباد نیز ادریس خلیقی از فعالان فرهنگی ، که سال گذشته چند روزی را در بازداشت بسربرده ، با وثیقه آزاد شده بود ، در چند روز گذشته مجدداً به دادگاه احضار شد.

در ارومیه نیز سجاد نیکنام دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه ، که از 9 روز پیش بازداشت شده بود  با 10 میلیون وثیقه آزاد شد .

همچنین حزب ارادۀ ملت ، با صدور اطلاعیه ای از ناپدید شدن صالح کامرانی ، یکی از اعضای این تشکل خبر داد و نوشت : صالح کامرانی ، از اعضای حزب ارادۀ ملت  و وکیل پایه یک دادگستری ، که طی سالهای اخیردرعرصۀ فعالیت های حقوق بشری و احقاق حقوق فعالین سیاسی ، مطبوعاتی و اقوام ساکن ایران بویژه مردم آذربایجان تلاشهای مداوم و پیگیری داشته اند ، بعد از ظهر روز چهارشنبه ناپدید گردیدند .

 همچنین علی داداشی - خبرنگار نشریۀ ارمغان آذربایجان - در چند روزگذشته به شعبه 108 دادگاه عمومی شهرستان تبریز احضار شد .
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت   
 

ملی گرایی یا دگر ملت ستیزی؟!

روی سخن این نوشته‌ کوتاه‌ بیشتر متوجه‌ برخی از نمایندگان ملی گرای آذری است که‌ به‌ دنبال خیزش توده‌ای آذربایجان، به‌ جای حرکت در مسیر سازماندهی فکری و سازمانی نیروهای ملی گرای آذری و ایجاد پایه‌های اتحاد و اتفاق با دگر ملل ایران، نوک خامه‌ ‌را متوجه‌ متحدان استراتژیک خود کرده‌، یا دچار خودبزرگ بینی های غیرواقعبینانه‌ای شده‌اند که‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ به‌ ایجاد زمینه‌های اختلاف با دگر ملیت ها ایران و سوء استفاده‌ رژیم از یکی علیه‌ دیگری می انجامد .
برخی از ملی گرایان آذری بویژه‌ در خارج از کشور تا آنجا پیش میروند که‌ مبارزه‌ برای رسیدن به‌ حقوق ملی خود را با دگرملت ستیزی در آمیخته‌، از هم اکنون با طرح و پیش کشیدن اختلافات ارضی و بدون رجوع به‌ واقعیت های تاریخی ـ جغرافیایی منطقه‌، به‌ همسایگان خود چنگ و دندان نشان داده‌، پیش زمینه‌ اختلافات ملی و احیانا جنگ و درگیری را فراهم می سازنند.
اصولا درهم آمیختن نابجای نقش ملت های ساکن ایران با نمایندگان فکری و عمل گرای نژادپرست و حاکمین سرکوبگر، موجب مخدوش کردن مرزهای سیاسی و ایجاد جو دگرملت ستیزی و مقابله‌ ملیتهای مختلف ایران خواهد شد. آنهایی که‌ هرگونه‌ حرکت سرکوبگرانه‌ حکومت شاه‌ و فقیه‌ها را به‌ مردم فارس نسبت می دهند و با طرح شعارهای فارس ستیزانه‌ و ستیزه‌ جویی نهان و آشکار با کردها در پی به‌ بیراهه‌ کشاندن جهت اصلی جنبش آزادیخواهانه‌ و خودبخودی مردم آذربایجان هستند،   عملا آب به‌ آسیاب افراد و نیروهایی می ریزند که‌ در پی سرکوب و مسخ جنبش های ملی ملت های ایران هستند .
متاسفانه‌ برخی از نمایندگان فکری ملی گرای آذری در پی انعکاس حرکت خود به‌ خودی آذریهای ایران در میان نیروهای ترقیخواه‌ کرد و سایر ملیت های ساکن ایران و توصیه‌های دوستانه‌ آنان برای جلوگیری از هرگونه‌ دگرملت ستیزی نابخردانه‌ و تبادل فکری و عملی آزمون مبارزاتی خود در مسیر رسیدن به‌ حقوق ملی و اتحاد نمایندگان ملی آن ها، بیشتر موضعی خصمانه‌ به‌ خود گرفته‌، غرق در احساسات خود بزرگ بینانه‌ شده‌، گاهی به‌ نتایجی غیرواقعبینانه‌ می رسند. برای نمونه‌ به‌ مقاله‌ "سخنی با فعالان کرد"* به‌ قلم آقای ائلخان تورک اوغلی اشاره‌ای خواهیم داشت. ایشان در پاسخ به‌ نظرات برخی از فعالان سیاسی کرد در رابطه‌ با اعتراض اخیر مردم آذربایجان، مسائلی را پیش کشیده‌اند که‌ محور اساسی برخی از نظرات ایشان را می توان بدین شکل دسته‌ بندی کرد :
• تمام مناطق کردنشین استان آذربایجان غربی در چارچوب مرزهای تغییرناپذیر و تاریخی آذربایجان قرار گرفته‌، نیازی به‌ بحث در این مورد با هیچ کس و نیرویی نیست؟ !
• تا زمانی که‌ آذری ها پیش قدم نشوند، هیچ گونه‌ تغییراساسی در ایران صورت نخواهد گرفت !
• ملت آذربایجان و فعالان آنها می دانند که کی و کجا مساله را پیش بکشند و تا حالا در عرض ۲۰ سال گذشته دچار اشتباه استراتژیک نشده اند و همه چیز را آرام و قدم به قدم پیش برده اند. مساله ملل را باید تورکها رهبری کنند چرا که نه کوردها و نه دیگر ملل غیر فارس توان درافتادن با تهران و شبه روشنفکران فارس را ندارند این “روح ملی” و “اراده ملی” تورکهاست که همه چیز را به تهران تحمیل خواهد کرد !
• فعالان کورد خود را تافته جدا بافته می دانند ولی امروزه   توان هدایت این جریان را ندارند و باید هدایت این مساله در دست آذربایجانیان باشد چرا که همه به این مساله اذعان دارند و تنها آذربایجان می تواند با کمک ملل غیر فارس ایران، حاکمان فارسگرای تهران را به   پذیرش خواسته های به حق ملل غیر فارس وا دارد .
• کوردها ۲۷ سال است که مبارزه مسلحانه و غیر مسلحانه می کنند هیچ وقت نتوانستند مسله ملی را همه گیر کنند (تاکیدها ازمن است).
 
نگاهی سطحی به‌ موارد یاد شده‌ تنها حکایت ازنظرات یک پان ترکیست هژمونی گرا و خود شیفته‌ ازحرکت اعتراضی آذریهای ایران دارد که‌ غرق در رویاها و دنیای خیالی، ‌به‌ خود بزرگ بینی و مخدوش کردن واقعیت های تاریخی و‌ انکار نقش برجسته‌ دگر خلق های ایران در مبارزات ملی و دمکراتیک می رسد. به‌ نظر نگارنده‌ این سطور :
• در تقسیمات استانی ایران، قراردادن بخشی ازمناطق کردنشین شرق کردستان در استان آذربایجان غربی که‌ توسط حکومتمداران وقت ایران، هدفمندانه‌ جهت کاهش قدرت اجرایی و اداری کردها، تقسیم مکرر خاک کردستان و ایجاد پیش زمینه‌های اختلاف در بین دو ملت همسایه‌ کرد و آذری انجام گرفته‌ است این اجازه‌ را به‌ کسی نمی دهد که‌ به‌ سادگی چرخش قلم خود مالک سرزمینی گردد که‌ محل اسکان و زیست ملتی بوده‌ که‌ به‌ قدمت تاریخ بشریت در تمام حوادث تاریخی شرق نزدیک دخیل بوده‌ است. وانگهی، حوادث و رویدادهای کشوری، منطقه‌ای ـ جهانی و مهاجرت و درهم آمیزی خلقها موجب تغییرات دموگرافیک و مرزی ـ جغرافیایی منطقه‌ شده‌، هرگونه‌ مرزبندی ارضی جدید نیاز به‌ تحقیقات و پژوهشهای کارشناسانه‌ و علمی، آمارگیری و ارجاع به‌ آرا و خواست ملل ساکن در این مناطق دارد .
• کیش خودبزرگ بینی و هژمونی گرایانه‌ موجب ایجاد بستری مناسب برای رشد اختلاف در بین نیروهای آزادیخواه‌ و تقویت نیروهای حکومتی خواهد شد. در دورانی که‌ ایجاد ائتلاف و جبهه‌ های سیاسی با اتکا به‌ پلورالیسم سیاسی باید سرلوحه‌ برنامه‌ نیروهای مبارز باشد ادعای رهبری مساله‌ ملل توسط ترکها، آن هم بر پایه‌ “روح ملی” و “اراده ملی” تورکها، تنها نشان از تفکراتی دارد که‌ نه‌ فقط در میان سایر ملیتهای ایران، بلکه‌ در میان خود آذریهای ایران نیز چندان خریداری ندارد. مبالغه‌ کردن در توانایی خود، رفتارهای هژمونی گرایانه‌ و هرگونه‌ ستیزه‌ جویی با نیروهای آزادیخواه‌ دیگراز سوی هر نیرو و جنبشی، به‌ انزوا و دور کردن متحدان و شکست آن خواهد انجامید .
• تحقیر و بی اهمیت جلوه‌ دادن مبارزه‌ خلقهای دیگر، برچسب خود ساخته ‌"رهبری طلبی به‌ کردها "در مبارزه‌ ملی گرایانه‌ ملل دگر ایران، و ناتوان خواندن ۲۷ سال مبارزه‌ و مقاومت کردها در همه‌گیر ساختن این مبارزه‌ در سایر نقاط ایران (چیزی که‌ رسالت انجام چنین عملی نه‌ برعهده‌ کردها، بلکه‌ بر عهده‌ مدعیان رهبری سایر خلقهای مختلف ایران است) نه‌ تنها دلالت بر وقت شناسی مدعیان" طرح گام به‌ گام خواست های تاریخی و دور از "اشتباهات استراتژیک" بودن آذریها را ندارد، بلکه‌ متاسفانه‌ حکایت از بیداری دیر هنگام برخی از مدعیان ملی گرای پان ترکیست، ۲۷ سال بعد از سلطه‌ جمهوری خشن اسلامی و بیش از ۶ دهه‌ بعداز شکست حکومت ملی آذڕبایجان به‌ رهبری فرقه‌ دمکرات آذربایجان را دارد که‌ آقای انور سلطانی در نوشته‌ "جمهوری اسلامی تنها از راه مبارزه ‌مشترک خلقهای ایران سرنگون می شود! نگاهی به‌ قیام خلق آذربایجان و مواضع گوناز تی وی "** به‌ برخی از فاکتورهای عینی و ذهنی آن پرداخته‌اند، در اینجا نیازی به‌ تکرار آنها نیست. اما، برحذر بودن از اشتباهات استراتژیک و تاکتیکی، از آن نیروهایی است که‌ در عرصه‌ مبارزات سیاسی حضور ندارند، وگرنه‌ احزاب و نیروهای سیاسی که‌ نقش فعال در سرنوشت جامعه‌ و مردم   خود دارند، بر پایه‌ توانایی خود در ارزیابی تحولات سیاسی کشوری و جهانی، موقعیت و توازن نیروهای سیاسی و سطح بلوغ فکری و عملی و سازمانیابی و سازماندهی جنبش مردمی در آن جامعه‌ و ... ممکن است دچار اشتباهات کوچک و بزرگ شوند. متاسفانه‌ در آذربایجان ایران، با توجه‌ به‌ عدم حضور یک حزب نیرومند ملی که‌ توانایی ارتقا و پرورش آگاهی ملی و سازماندهی توده‌های معترض آذربایجانی و طرح شعارهای مناسب را داشته‌ باشد، جنبش ملی آذربایجان در مرحله‌ شکل گیری و سازمانیابی قرار دارد و بهتر است چنین دوستانی که‌ با دیدن خیزش ناگهانی توده‌ای و خودبخودی و سازمان نیافته‌ مردم آذربایجان برای اولین بارپس از شکست حکومت ملی آذربایجان به‌ وجد و شعف درآمده‌ اند در پی سازماندهی و ارتقا سطح آگاهی ملی در آذڕبایجان و یافتن زبان مشترک با دگر خلقهای ایران برآیند تا به‌ دور از کیش خودپرستی و هژمونی گرا‌ در صف مبارزین راستین جنبش های ملی خلقهای ایران قرار گیرند. از سوی دیگر، این آزمون تاریخی را نباید فراموش کرد که‌ هر چند نقش بزرگ مردانی مانند: حیدرخان عمواوغلی، علی مسیو، شیخ محمد خیابانی، ستار خان، باقرخان و پیشه‌وری و شرکت مردم آذربایجان در نهضت های آزادیخواهانه‌ مردم ایران انکارناپذیر است، معذالک تاریخ سده‌ گذشته‌ نماینگر این واقعیت است که‌ عدم پیوند، اتحاد و هماهنگی جنبشهای ملی و اجتماعی با هم، فقدان پشتیبانی از سوی دگر نیروهای مردمی ایران و نامساعد بودن شرایط بین المللی و داخلی و دخالت دول خارجی موجب شکست این جنبشها بوده‌ است. شکست جنبشهای پسیان، خیابانی، میرزاکوچک خان و جنبش ملی آذربایجان و کردستان در ۱٣۲۴ نمونه‌هایی از آن است.   پیروزی ملل ایران درگرو اتحاد آنها است .
 

دکتر کامران امین آوه 
  
http://www.akhbar-rooz.com

|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت