|
مصاحبه ی صدای آمریکا با خسرو کردپور
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت نامهی دانشجویان به احمدی نژاد
یکشنبه، 24 اردیبهشت 1385
ادوار نيوز : دانشجويان دانشكده فني - مهندسي دانشگاه رازی کرمانشاه پيرو انتشار نامه احمدي نژاد به بوش خطاب به وي نامه سرگشاده اي را منتشر ساخته اند :
آقای احمدی نژاد
رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران چندی پیش شما نامه ای به آقای بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا نوشتید. چگونه کسی میتواند تناقضات غیرقابل انکاری را که در نامهی شما بود توجیه کند. اینها ما را وادار کرده است تا به بحث دربارهی برخی از تناقضات و سئوالات بپردازیم. آیا کسی میتواند پیرو محمد(ع) پیامبر خدا باشد، احساس التزام به قوانین الهی کند، پیرو دینی باشد که ادعا میکند کاملترین دین است، و در آخر، اجازه دهد غارتگران بیت المال، فاسقان و دزدان به ظاهر پارسا بر کشور مسلط شوند. شما در نامهی خود اشاره به رعایت حرمت حریم خانهی شهروندان عراقی کردهاید. اما چرا حرمت خانهی دراویش قم را نگه نداشتید ؟ !!!! چرا حرمت خانهی هموطنان خود را نگه نداشتید ؟ !!! شما در نامهی خود اشاره به زندان گوانتانامو کردهاید که زندانیان آن زندان حقوق قانونیشان سلب شده و خانوادههایشان نمیتوانند آنها را ببینند. آقای احمدینژاد شما چرا به زندانهای اوین، رجایی شهر، گوهردشت و … اشاره نمیکنید ؟ !!! چرا به زندانیان دربند در این زندانها و سایر زندانهای ایران اشاره نمیکنید که وضعیتی هزاران بار بدتر از گوانتانامو و ابوغریب دارند. آیا خانوادههای محمدی، اسانلو، ساران و … میتوانند آنها را ملاقات کنند. شما در نامهی خود اشاره به آدم ربایی و انتقال این افراد به زندانهای مخفی کردهاید و اینکه نمیتوانید این کار را با اصول هیچ سیستم حقوقی ارتباط دهید پس آدم رباییهای وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی و اطلاعات سپاه پاسداران و انتقال آنها را به ناکجا آباد با اصول کدام سیستم حقوقی ارتباط میدهید ؟ !!!! باز شما گفتهاید که افراد جوان، دانشجویان و مردم عادی سئوالاتی در خصوص پدیدهی اسرائیل دارند. ما به عنوان افرادی جوان، دانشجو و مردم عادی این ادعای شما را قبول نداریم و این ادعا دروغی بیش نیست. اسرائیل کشوری مستقل و بر حق است. آقای احمدینژاد شما در نامه خود گفتهاید که یک آموزگار هستید. اما به راستی آموزگاری که وقایع و حقایق تاریخی را فرضیه میخواند و حقیقت تلخ و دردناک هولوکاست را دروغ میشمارد صلاحیت و لیاقت دارد که نام آموزگار بر خود گذارد !!!!! آقای احمدینژاد شما ادعا کردهاید بسیاری از مردم خاورمیانه میتوانند با شما تماس داشته باشند. جالب است چون مردم ایران از این امتیاز بیبهره هستند و این کار شما هم در صورت صحت آن دال بر عوامفریبی شماست. شما پرسیدهاید که آیا تحقیق و توسعهی علمی ( ساخت بمب اتم از نظر شما و دولتمردان رژیم جمهوری اسلامی تحقیق علمی است ) یکی از حقوق بنیادین ملتها نیست ؟ !!!! در پاسخ باید گفت اگر دولتی به رهبری رئیس جمهوری سفاک و خیال پرداز که در وجود او هیتلری کوچک وجود دارد قصد داشته باشد با تحقیقات به ظاهر علمی موجودیت کشوری را به خطر بیاندازد نیز دارای چنین حقی است ؟ !!!! آقای احمدی نژاد شما در مورد یازده سپتامبر پرسیدهاید که چرا جنبههای این حمله مخفیانه باقی مانده است؟ چرا چیزی در رابطه با آن که چه کسی مسئولیت این حملات را بر عهده گرفته است به ما گفته نمیشود؟ و چرا آنها که مسئول و مقصر شناخته شدند مورد محاکمه قرار نگرفتند؟ ما از شما میپرسیم؛ درباره حادثه کوی دانشگاه مگر جنبههای مخفیانه آن فاش شد؟ درباره حادثه قطار در نیشابور مگر مسئول آن حادثه محاکمه شدند؟ درباره قتلهای زنجیرهای مگر مشخص شد که چه کسی دستور قتل عام اندیشمندان را به جلادان وزارت اطلاعات داده است؟ درباره سقوط هواپیمای سی ۱٣۰، مگر مسئول سقوط هواپیما مشخص شد؟ لیست اسامی مفسدان اقتصادی مگر منتشر شد؟ لیست آقازادهها مگر منتشر شد؟ در ادامه نامه، شما ادعا کردهاید که در منشور رسانهیی انتشار اطلاعات صحیح و گزارشدهی صادقانهی ماجرا از اصول اعتقادی است. آقای احمدی نژاد پس علت دروغپردازیهای روزنامه هایی چون کیهان و همشهری و سانسور اخبار توسط وزارت ارشاد چیست؟ آیا حقیقت در یک فضای ساختگی و گمراه کننده گم نمی شود؟ آقای احمدی نژاد صدها میلیارد دلار پولی که سالانه از سوی ایران برای ایجاد ناامنی در اسراییل، خرید سلاح توسط ستیزهجویان فلسطینی، اهداف تروریستی رژیم در کشورهای دیگر و باج دادن به کشورهایی چون روسیه، اندونزی و … هزینه میشود چه حاصلی برای ایرانیان داشته و دارد؟ همانطور که جنابعالی آگاهید در تمام شهرهای ایران مردم فقیر و گرسنه وجود دارند که از شدت فقر اقدام به دزدی و تن فروشی میکنند. چندین هزار بی خانمان و بیکار مشکل عمده در ایران به شمار میرود با در نظر گرفتن این شرایط آیا هزینههای سرسام آور که از جیب ملت پرداخت میشود میتواند توجیه کننده و در راستای اصول اعتقادی ( چراغی که در خانه رواست به مسجد حرام است ) باشد؟ آقای احمدی نژاد حال ما میپرسیم؛ مگر قرار نبود پول نفت را برسر سفرههای ملت ایران بیاورید؟ آقای احمدی نژاد استقرار عدالت چه شد؟ والسلام علی من اتبع الهدی دانشجویان دانشکده فنی ـ مهندسی دانشگاه رازی کرمانشاه |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت متن کامل مصاحبهی صدای آمریکا با خسرو کردپور روزنامهنگار مستقل کرد
متن کامل مصاحبهی صدای آمریکا با خسرو کردپور روزنامهنگار مستقل کرد
جناب آقای کردپور، گویا درخواستهایی عنوان شده ازسوی معلمان ،ممکنه دراین باره توضیح بیشتری ارائه بفرمائید : بله ، باید خدمت شنوندگان عرض کنم در هفته ی گذشته جمعی از معلمان استان کردستان ، به مناسبت هفته ی معلم ، تجمعی اعتراض آمیز برگزار کردند و در پایان، قطعنامه ای در یازده ماده منتشر نمودند که در آن به بخش مهمی از مطالبات فرهنگیان اشاره شده که با توجه به فرصت اندکی که در اختیار بنده گذاشتید ، اهم نکات آنرا به اطلاع شنوندگان عزیزمی رسانم ؛ در قطعنامه ی معلمان استان کردستان آمده است : ما خواهان به رسمیت شناخته شدن حق اعتصاب و تشکل برای معلمان هستیم . ما قاطعانه تمامی دروغ پردازیها و مانورهای ژورنالیستی مبنی بر تغییر وضعیت معیشتی فرهنگیان را محکوم کرده و خواهان یک زندگی مرفه و شایسته هستیم . ما خواهان رفع تبعیض و نابرابری و برقراری عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی برای معلمان هستیم . در ادامه ی قطعنامه ی اعتراضی معلمان کردستان آمده است : ما خواهان پایان دادن به فضای نظامی ادارات آموزش و پرورش و مدارس بوده و حق آزادی بیان در کلاس درس را برای معلمان محفوظ میدانیم . از آنجا که اعتلای شخصیت و کرامت انسانی در دستگاه آموزش و پرورش باید جزو اولویتها باشد و ایجاد فضای مبتنی بر ترس ،دودلی ، هزیمت به طور مستقیم در تربیت کودکان مؤثر است ، ما خواستار برچیده شدن صندوق های خبرچینی در سطح مدارس بوده ،چرا که آنچه ترویج می شود بزدلی و جاسوس پروری است. مداخله ی مستقیم در تصمیم سازی ها و انتخاب مدیران نواحی از حقوق حقه فرهنگیان محسوب می شود. در پایان قطعنامه ی معلمان کردستان آمده است : آقای طاهر علیپور که از فعالان صنفی معلمان هستند از سوی دادگاه شهرستان سقز به چهار سال زندان محکوم شده اند ، این حکم را غیر منصفانه دانسته و خواهان برائت ایشان از اتهامات وارده هستیم و هر نوع بی حرمتی به ایشان را هتک حرمت به تمامی معلمان می دانیم . |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت بیری دوکتور قاسملوو چرای رێگای تێکۆشانمانه!
نێردراوه له لایهن lawe له : Saturday, May 13 - 07:08:36 CEST کوردستانیانی خۆشهویست!کیژان و کوڕانی کۆلنهدهر! ئازادیخوازان و مروڤدۆستان! بۆ پهیمان نوێکردنهوه له لهگهڵ شههیدانی ڕێبهر، بۆ دژایهتی کردنی تیرۆریزیمی دهوڵهتی و بهمهبهستی سهرلهنوێ مهحکوم کردنهوهی بکوژانی ڕێبهری ههڵکهوتوو و لێوهشاوهی گهلهکهمان، گهوره پیاوی مێژووی کورد د.قاسملووی مهزن و هاوڕێکانی. یهکیهتیی لاوانی دیموکراتی کوردستانی ئێران له دهرهوهی وڵات و بهدهسپێشخهری کۆمیتهی یهکیهتیی لاوان له وڵاتی سوئێد، ڕۆژی 13.07.2006 بهرامبهر لهگهڵ حهڤدهههمین ساڵڕۆژی تیرۆری د. قاسملوو و هاوڕێکانی بهدهستی دیپلۆمات تیرۆریستهکانی کۆماری ئیسلامی لهبهردهم کۆشی سهرۆک وهزیران له وڵاتی ئوتریش، وڵاتێک که له پێناو پاراستنی قازانجه ئابوری و تایبهتیییهکانی خۆی بێشهرمانه بکوژانی "دوکتور قاسملوو، کاک عهبدوڵا قادری ئازهر و د. فازڵ ڕهسوڵ"ی به جلوبهرگی خوێناوییهوه ڕهوانهی تاران کردنهوه، رێپێوانێک بهرێوه دهبا.
ئێمه له رێگای ئهم بانگهوازهوه بانگهێشتنی ههموو رێکخراوێکی پێشکهوتنخواز و ئازادیخواز و مرۆڤه ئازادیخواز و نیشتمان پهروهرهکان دهکهین بۆ له قاودانی زیاتری جینایهتهکانی ڕێژیمی تیرۆریستی کۆماری ئیسلامی ئێران و به ئامانجی وهگهڕخستنی پهروهندهی دوکتور قاسملوو، لهم رێپێوانهدا بهشداری بکهن و به بهشداریتان، له گهیشتن به دادپهروهری و دژایهتیی کردنی تیرۆر و تیرۆریستان، یارمهتیدهر و پشتیوانمان بن. بۆ زانیاریی زیاتر پێوهندی بکهن به : ئیمهیل: qasmlou@lawan.se تهلهفۆن: 0046707753842 0046735827763
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت گزارش تصويري، انفجار بمب در كرمانشاه
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت بازداشت دهها تن از مردم شهر سردشت
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت لطفاً دوستان خود را نیز از تغییر آدرس این وبلاگ آگاه نمایید.
بینندگان عزیز! |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت وضعيت روزنامه نگاران زنداني در سال 1384
كميته دانشجوئي دفاع از زندانيان سياسي
13 ارديبهشت 1384 برابر با سوم ماه مي 2006
گزارش "كميته دانشجوئي دفاع از زندانيان سياسي" از
وضعيت روزنامه نگاران زنداني در سال 1384
به مناسبت روز جهاني مطبوعات
------------------------------------------------------------------------
سال 1384 براي روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان سال سختي بود. در اين سال پرونده هاي زيادي در ارتباط با اتهامات مطبوعاتي در دادگاهها رسيدگي و تعدادي نيز دستگير شدند.
به نظر مي رسد فعاليت هاي مطبوعاتي و اينترنتي در تضاد با منافع مقامات دولت جمهوري اسلامي ايران است و آنها علاقه اي به فعاليت آزاد رسانه ها ندارند و از اين رو هر فرصت و بهانه اي با مقياس كم براي سركوب مطبوعات و روزنامه نگاران مورد استفاده قرار مي گيرد. متاسفانه عدم توجه به قانون و روند دادرسي عادلانه و برخوردهايي صرفا از روي دشمني با آزادي در جهت منافع قدرت حاكم، امنيت شغلي روزنامه نگاران را از بين برده است.
توجه به سخنان مقامات سياسي و مذهبي در گذشته به روشني نشان مي دهد موازين قانوني در برخورد با روزنامه نگاران رعايت نمي شود.
طبق اعتراف حجت اسلام میر حسینی اشکوری امام جمعه رضوانشهر در استان گیلان ، سردبیر یک روزنامه محلی تنها به علت حمایت از نمایندگان رد صلاحیت شده مجلس هفتم ، حمایت از نمایندگان متحصن در مجلس ششم و تحریم انتخابات مجلس به اتهام جاسوسی برای بیگانگان دستگیر شد.
در سال گذشته شاهد سانسور گسترده مطبوعات بوديم. از جمله مقامات امنیتی به مطبوعات دستور داده بودند تا از پوشش خبری رخدادهای مربوط به وضعیت دستگیر شدگان و سندیکای اتوبوسرانی خودداری کنند و در مورد پرونده هسته اي كشور تابع سياستهاي دولتي باشند.
سازمان عفو بین الملل در گزارش اخير خود، ایران را یکی از 3 کشور ناامن برای خبرنگاران معرفي مي كند. اين در حالي است كه بارها نهادهاي حقوق بشري از جمله خبرنگاران بدون مرز، از مقامات ايراني خواسته اند تا دست از دشمني با مطبوعات بردارند.
سركوب روزنامه نگاران، يكي از دلايل افزايش زندانيان سياسي در ايران است. در سال 1384 بيش از روزنامه نگار و نويسنده دستگير شدند. تعدادي روزنامه نگار از سالهاي گذشته در زندان بودند و همچنان به آمار زندانيان مطبوعاتي افزوده مي شود.
آنچه در پي مي آيد تنها گوشه اي از آمار و گزارش هاي مربوط به وضعيت زندانيان مطبوعاتي در سال گذشته در ايران است كه به صورت رسمي و غير رسمي منتشر شده است؛
v اکبر گنجی روزنامه نگار زندانی پیگیر قتلهای زنجیره ای که در اوايل سال 1379 بازداشت شده بود همواره تحت فشارها و محدوديت هاي فراواني قرار گرفته و در سال گذشته شرايط بسيار سختي را در زندان اوين گذراند. گنجي در پايان ارديبهشت ماه 1384 با انتشار اطلاعيه اي در اعتراض به زير پا نهادن حقوق خود در زندان ، عدم استفاده از حق مکالمه تلفنی با خانواده ، استفاده از مرخصی و حق درمان بیماری آسم ، اعتصاب غذای نامحدودی را آغاز نمود. اين اعتصاب با گذشت چند روز و با وعده هاي مسئولان زندان متوقف شد اما وي مجددا و بدنبال لغو مرخصی استعلاجی خود، از تاریخ 21خرداد اعتصاب غذای نامحدوی را آغاز و متعاقب آن ممنوع الملاقات گردید. پس از گذشت 37 روز از اعتصاب ، بدستور سعید مرتضوی دادستان تهران به بیمارستان میلاد منتقل شده و در بیمارستان از ديدار با خانواده و وکلای خود محروم شد. با اينكه عده اي از جمله سعید حجاریان ،رضا تهرانی و عیسی سحرخیز به عنوان میانجی گران حاکمیت در تلاش بودند تا گنجی را واداربه شکستن اعتصاب غذا نمایند اما او درخواست آنها را نپذيرفته و خواستار آزادی بدون قید و شرط خود شده بود.
اكبر گنجي در 4 شهریور 1384 به بند امنيتي 325 (الف-2) متعلق به سپاه پاسداران منتقل شد. همسر وي در اوايل آبان ماه 1384 كه موفق به ملاقات با وي شده بود در اطلاعيه اي اعلام كرد: «ماموران امنيتي در بیمارستان طی یک روز سه بار گنجی را مورد ضرب و شتم شدید قرار می دهند که غرق در خون می شود. و دستش جراحت عمیقی برمی دارد و سرش را بشدت به تخت می کوبند و در داخل ماشین در بزرگراه چمران با زدن چشم بند و دست بند قپانی باعث آسیب دیدگی شدید کتف وی می شوند. با وجود دررفتگی و درد شدید کتف او را به بیمارستان نمی برند ، بلکه به بند انفرادی 2 الف می برند ، به او دارو هم نمی دهند... » خانم معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی در اطلاعیه ديگري در دي ماه 1384 اعلام کرد: «... همسر وی 112 روز است که در « گوانتاناموی امنیتی اوین » ( انفرادی 2 الف ) در شرایطی بسیار سخت بسر می برد. وزن ایشان به 50 کیلو گرم ، فشار خونش 7 روی 5 و دستانش بسیار یخ بود . او همچنان از نظر غذایی و دارویی و مخصوصا غذایی در شرایط بسیار سختی بسر می برد...»
اكبر گنجي در اواخر اسفند ماه 1384 پس از تحمل بيش از 6 ماه سلول انفرادي در بند امنيتي سپاه پاسداران و ابتلا به انواع بيماري و ناراحتی ها از جمله کمر درد شدید ، واریس ، ناراحتی مزمن گوارشی و ضعف شدید جسماني و پس از 6 سال زندان آزاد شد.
v حسین علی قاضیان متهم ردیف اول پرونده « نظر سنجی » که بيش از سه سال است در زندان بسر می برد ، در دادگاه تجدید نظر به اتهام همکاری با دولت متخاصم از طریق نظر سنجی و همکاری با موسسات گالوپ و زاگبی و تبلیغ علیه نظام به چهار و نیم سال زندان محکوم شده است : وي از سه سال پيش به شعبه دوم تشخیص دیوان عالی کشور اعتراض کرده و در انتظار رسیدگی بس می برد.
v حشمت الله طبرزدی ، مدير چند نشريه سياسي فرهنگي در سالهاي گذشته و از فعالان جنبش دانشجويي، بارها دستگير و بازداشت شده است. وي در شعبه 26 دادگاه انقلاب به اتهام اقدام علیه امنیت ملی ، توهین به خامنه ای ، نشراکاذیب ، ایجاد تشکیلات جبهه دمکراتیک و تهیيج دیگران به اقدام علیه نظام جمهوری اسلامی به 14 سال زندان، و 10 سال محرومیت از حقوق اجتماعي و تبعيد به زندان برازجان محكوم شد كه در دادگاه تجدید نظر استان تهران ، تنها تبعيد به زندان براز جان از حكم وي حذف گرديد. حكم حشمت الله طبرزدی در دي ماه 1384 در شعبه هفتم هیئت تشخیص دیوان عالی کشور به 7 سال حبس تعزیری كاهش يافت. طبرزدی تاکنون با احتساب حبس های گذشته نزديك 6 سال است که در زندان بسر می برد. وي در اول دي ماه سال گذشته طی نامه سرگشاده ای خطاب به محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه نوشت : از سال 1378 تاکنون بیش از 700 شبانه روز در سلول انفرادی به ابعاد یک متر در دو متر زندگی کرده ، ساعتها زیر فشار روحی بازجوها بوده است . از سال 1373 تاکنون همواره زیر فشارهای روحی و جسمی دستگاه قضایی ، امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی بوده بگونه ای که امنیت او و خانواده اش سلب و بارها مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفته است.
v انصافعلي هدايت در نيمه دوم سال 1383 دستگير و دو ماه در سلول انفرادي تحت بازجوئي قرار گرفت. وي بعد از دو ماه به زندان تبريز منتقل و متعاقب آن در دادگاه به 18 ماه حبس تعزيري محكوم شد. اين روزنامه نگار پيش از آن، در تاريخ 26 خرداد 1383 دستگير و پس از يك ماه بازداشت در سلول انفرادي با قرار وثيقه 50 ميليون توماني آزاد شده بود. انصافعلي هدايت در 23 خرداد 1384 با اتمام دوران محكوميت خود از زندان تبريز آزاد شد.
v بینا داراب زند، سردبير نشريه 18 تير، نويسنده و عضو حزب دمكرات ايران ، توسط وزارت اطلاعات در مرداد ماه 1383 در برابر ساختمان سازمان ملل در تهران دستگير و پس از مدتي بازجويي و تحمل سلول هاي انفرادي در بند 209 اطلاعات، به بند عمومي زندان اوين منتقل شد. شعبه 26 دادگاه انقلاب وي را به 3 سال و نيم حبس تعزيري و 50 ضربه شلاق محكوم كرد. دادگاه انقلاب متعاقب محكوميت بينا داراب زند ، وي را به زندان رجائي شهر كرج تبعيد كرد. وي در زندان اوين و رجائي شهر با پرونده هاي جديدي به اتهام توهين به مقامات رژيم مواجه شد كه در شعبه 2 دادیاری ناحیه 23 تهران و شعبه 11 بازپرسي دادگاه كرج در جريان است. بينا داراب زند دو بار در زندان رجائي شهر كرج تا حد مرگ دست به اعتصاب غذا زد و پس از يك سال مجددا به بند عمومي زندان اوين بازگردانده شد. وي پيش از اين نيز چند بار دستگير و زنداني شده بود.
v مجتبی لطفی خردادماه سال 1383 در حال تردد در خیابان توسط نیروهای عملیاتی اداره کل اطلاعات قم بدون ارائه حکم بازداشت رسمی دستگیر و به سلول انفرادی بازداشتگاه آن اداره منتقل شد. وي پس از گذراندن 5/2 ماه بازداشت، به اتهام نشر اکاذیب، فعالیت علیه نظام و نشر اسرار نظام جمعا به 3 سال و 10 ماه حبس تعزیری محکوم شد. مجتبي لطفي از 17 بهمن ماه سال 1383 برای گذراندن دوران محکومیت خود روانه زندان لنگرود قم شد. اين روزنامه نگار عضو تحريريه روزنامههاي توقيف شده "خرداد" و "فتح" و عضو شوراي سردبيري هفته نامه توقيف شده "آوا" و سايت تعطيل شده "نقشينه" و مسئول واحد اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری بود.
v افشین زارعی وبلاگ نویس، در دي ماه 1383 بازداشت و بيش از يكسال در بازداشت و بلاتكليفي به سر برد. زارعي به اتهام توهین به مقدسات و ارتداد در آبان ماه 1384 در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمد رضا صارمی به صورت غیر علنی محاکمه در بهمن ماه 1384 با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی تا زمان تشکیل دادگاه از زندان آزاد شد.
v مجتبی سمیعی نژاد وبلاگ نویس از شهریور 83 در زندان بسر می برد. وي در خرداد ماه سال 1384 در شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران به اتهام توهين به رهبر جمهوري اسلامي ايران به 2 سال زندان محکوم شد كه در مرداد ماه 1384 در شعبه 36 دادگاه تجدید نظر تهران مورد تاييد قرار گرفت. مجتبي سميع نژاد در ارتباط با پرونده ديگري در شهريور 1384 به اتهام تشویش اذهان عمومی از سوی دادگاه مستقر در دادسرای ارشاد به 10 ماه حبس محکوم گردید. ايشان هشتاد و هشت روز در سلول انفرادي به سر برده و در حال حاضر در زندان قزل حصار و در میان زندانیانی که به اتهام قتل در زندان بسر می برند دوران محكوميت خود را مي گذراند.
v نجمه اميد پرور وبلاگ نويس و فعال حقوق بشري، 12 بهمن ماه 1383 توسط اداره اطلاعات رفسنجان دستگير و منزل وي مورد بازرسي و اسناد و لوازم بسياري ظبط شد. اين بازداشت در حالي صورت گرفت كه محمد رضا نسب عبدالهي همسر وي دو روز قبل بازداشت شده بود. نجمه اميد پرور پس 25 روز بازداشت در فروردين 1384 با قرار وثيقه 50 ميليون ريالي آزاد و در اسفند ماه 1384 از سوی دادگاه انقلاب شهرستان رفسنجان به اتهام "توهین به خاتمی"(رییس جمهور پیشین) و "تبلیغ علیه نظام" به پرداخت یک میلیون و پانصد هزار ریال جزای نقدی و توقیف اموال ضبط شده محکوم شد.
v امید شیخان وبلاگ نویس ، در نيمه اول سال 1384 چند روز در زندان به سر برده و با قرار وثیقه 60 میلیون تومانی آزاد شده است. وي پس از آزادی موقت از زندان، در مهرماه 1384 درشعبه 1090 دادگاه عمومی تهران مستقر در دادسرای ارشاد به یکسال زندان و دو ضربه شلاق محکوم گردید.
v پنج ارديبهشت 1384، یوسف عزیزی بنی طرف روزنامه نگار مدافع حقوق عربهای خوزستان توسط مامورین دادگاه انقلاب دستگير و پس از 55 روز بازداشت در سلول انفرادی با قرار وثیقه آزاد شد.
v خرداد 1384، مجید رضایی وبلاگ نویس، به اتهام تشویش اذهان عمومی بدستور شعبه 21 دادسرای ارشاد بازداشت و پس از مدت 3 ماه که 70 روز آن را در سلول انفرادی سپری کرده است، آزاد شد.
v 5 مرداد ماه ، مسعود باستانی سردبير روزنامه توقيف شده ی ندای اصلاحات و همکار چند روزنامه ديگر در برابر بيمارستان ميلاد به هنگام تحت پوشش خبری قرار دادن تجمعی برای آزادی اکبر گنجی دستگير شد. دو هفته بعد از زندان اوين آزاد اما يك هفته بعد به دادسرای اراک احضار و زنداني شد. مسعود باستانی براي تحمل 6 ماه حبس تعزيري كه به اتهام نشر اکاذیب قبلا در دادگاه بدوی و سپس در دادگاه تجدیدنظر محكوم شده بود، روانه زندان اراك گرديده و شرايط دشواري در بند زندانيان عادی و خطرناك پشت سر گذاشت. وي پس از اتمام دوران محكوميت خود در پايان دي ماه 1384 در زندان اراك، در تاريخ 17 بهمن ماه 1384 به اتهام اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق شرکت در تجمع اعتراض آمیز نسبت به وضعیت اکبر گنجی مقابل بیمارستان میلاد ، جهت محاکمه به شعبه 1161 دادگاه عمومی تهران احضار شد. باستاني در گفتگويي با يك رسانه شرايط زندان خود را بسيار سخت توصيف كرده بود.
v 14 مردادماه ، حسين احمدی نیا مدیر مسئول هفته نامه « ئاسو » به شعبه چهارم بازپرسی سنندج احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. وي بطور موقت بازداشت و سپس با قرار وثیقه 90 میلیون تومانی از زندان آزاد شد. هفته نامه « ئاسو » پس از انتشار 94 شماره به زبان فارسی و کردی به علت چاپ عکسی از جسد شکنجه شده شوانه قادری بدستور دادستان کردستان توقیف شد.
v مرداد ماه 1384 به دليل ناآرامي ها و تظاهرات در مناطق كردنشين عده زيادي دستگير و روانه زندان ها شدند. اعتراضات مردمی ، فرصتي براي نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي فراهم نمود تا تعدادي از روزنامه نگاران از جمله اجلال قوامي ، رويا طلوعي، سعید ساعدی و مادح احمدی را دستگير كنند. منازل اكثر دستگيرشدگان مورد بازرسي و تفتيش قرار گرفته و اسناد و مدارك بسياري ضبط شده است.
رويا طلوعي سردبير نشريهي تو قيف شده راسان، در تاريخ دهم مردادماه دستگير و پس از 66 روزبازداشت در سلول انفرادي و زندان مرکزي سنندج با قرار وثيقه 100 ميليون تومان به طورموقت در تاريخ 13 مهرماه آزاد شد.
اجلال قوامی، عضو شورای سردبیری هفته نامه توقیف شده «پیام مردم کردستان » در تاريخ 11 مردادماه دستگيرشد. وي چندين بار به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، ترغیب مردم به اعتراض و تحصن، جوسازی رسانه اي و پخش شایعه در شعبه اول دادگاه سنندج مورد بازجويي قرار گرفت. وي پس از گذشت دو ماه بازداشت با قرار وثیقه یکصد میلیون تومانی تا زمان تشکیل دادگاه آزاد گردید.
مادح احمدی عضو هیئت تحریریه هفته نامه توقیف شده « آسو » و همکار بسياری از نشريات محلي در ٦ مرداد ماه دستگير و با اتهاماتي از قبیل: اقدام عليه امنيت ملي، ورود و خروج بدون مجوز از مرز، تلاش براي محكوم نمودن نظام در مجامع بين المللي، نشر اكاذيب، ارتباط با احزاب اپوزسيون خارج از كشور و متهم نمودن نظام به نقض حقوق بشر به مدت چهار ماه در بازداشت به سر برد و سپس با تودیع وثيقه 500میلیون ریالی در 6 آذر ماه آزاد گرديد. در ارتباط با اتهام ورود و خروج بدون مجوز از مرز به 1 سال حبس و 50 ضربه شلاق تعزيري محكوم شد. مادح احمدی پس از اعتصاب غذا و دوختن دهان خود با نخ و سوزن از زندان آزاد شد.
سعید ساعدی در تاريخ 11 مردادماه دستگير و پس از گذشت دو ماه بازداشت ، با قرار وثيقه 100 ميليون تومان به طورموقت در تاريخ 13 مهرماه آزاد شد.
v 17 شهريور ماه، ناصر عباسی ممتاز مدیر مسئول مستعفی روزنامه « ندای آذرآبادگان » به اتهام چاپ یک شعر ترکی خطاب به استاندار به حکم قاضی شعبه 12 دادگاه کیفری استان آذربایجان شرقی بازداشت گردید.
v 29 دي ماه، امين موحدی فعال سياسي و خبرنگار محلی نشريات استان اردبيل ، بدستور شعبه دوم دادياری دادگاه انقلاب اردبيل توسط نيروهای امنيتی در محل اقامت خود بازداشت و مورد ضرب و جرح و شکنجه قرار گرفت . اتهام وي انتشار مطالبی در خصوص آلودگی آب های منطقه به مواد سرطان زا می باشد. شاکی وی شرکتی است که مشغول ساختن يک نيروگاه در منطقه می باشد. بعد از شروع به کار اين شرکت آلودگی آبها ، ميوه جات و احشام منطقه به راديو اکتيو و افزايش بيماران سرطانی شده است. موحدي قبلا به اتهام تشويش اذهان عمومی و افشاء اسناد محرمانه به يکسال زندان تعزيری محکوم شده و با قرار وثيقه از بازداشت آزاد شده بود.
v بهمن 1384 دوران محكوميت آرش سیگارچی در زندان رشت آغاز شد. وي روزنامه نگار ٢٨ ساله و سردبیر سابق روزنامه « گیلان امروز » و وبلاگ نويس پنجره ی التهاب است، كه در ٢٧ دی ماه سال 83 توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده و در ٤ اسفند همان سال در دادگاه انقلاب اسلامي استان گيلان به اتهام جاسوسي، تشویش اذهان عمومی و توهين به رهبري به ۱٤ سال زندان محکوم شده بود. سيگارچي پس از 60 روز به قيد قرار وثيقه سنگين يك ميليارد ريالي از زندان آزاد شد تا اينكه با تبديل 14 سال به 3 سال زندان در دادگاه تجديد نظر استان گیلان، در بهمن 1384 روانه زندان رشت شد.
v در بهمن ماه 1383 ، مصطفی جوکار فعال سیاسی و مطبوعاتي دستگير و تا پايان سال 84 در زندان اوين در بلاتكليفي به سر برد. وي تحت بازجويي در بازداشتگاه وزارت اطلاعات قرار گرفته و دچار حمله قلبي شد. با اينكه پزشکی قانونی برای وی 4 ماه مرخصی استعلاجی توصیه کرده بود ، ولی مسئولین زندان از دادن مرخصی به وی خود داری مي كردند تا اينكه پس از 14 ماه حبس در نوروز امسال به مرخصي آمد.
v 5 بهمن ماه، الهام افروتن دانشجو و روزنامه نگار 21 ساله، به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران دستگير شد. متعاقب دستگيري الهام افروتن، محسن درستكار عضو هیئت سیاست گذاری هفته نامه توقیف شده « تمدن هرمزگان » و 5 تن ديگر از كاركنان همين نشريه با اتهام مشابه دستگير شدند. تنها چند روز مانده به عيد نوروز، دادسرای رسیدگی به تخلفات کارکنان دولت برای الهام افروتن قرار مجرمیت صادر کرد.در آخرین شماره نشریه تمدن هرمزگان ، چاپ مقاله طنز آمیزی ، انقلاب اسلامی را به بیماری « ایدز » تشبیه کرده بود که از سال 1357 وارد ایران شده است.
v 23 بهمن ماه، علی افصحی که در جریان توقیف دستجمعی مطبوعات در سال 1379 سردبیر نشریه « سینما ورزش » بود به شعبه 14 دادگاه انقلاب تهران احضار و پس از بازجویی بدستور شعبه 14 بازپرسی دادسرای انقلاب بازداشت گردید. وي پس از 33 روز بازداشت با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی از زندان آزاد شد. علي افصحي در سال 1379 به خاطر یک سخنرانی بازداشت و به 4 ماه زندان محکوم شده بود.
v دهم اسفند ماه 1384، شهسوار بسطامی مدیر مسئول هفته نامه « نوای وقت کرمانشاه » به اتهام نشر اکاذیب با شکایت سپاه پاسداران بدستور شعبه هفتم دادگاه عمومی کرمانشاه دستگیر و روانه زندان شد.
v در اسفند ماه 1384، فرید مدرسی وبلاگ نویس قم ، به اتهام توهین به رهبر جمهوري اسلامي ايران و تبلیغ علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب قم به 6 ماه حبس تعزیری و 6 ماه حبس تعلیقی محکوم شد. وي سال 1383 مدتي در بازداشت بود و اينك در انتظار نتيجه حكم 6 ماه زندان است.
v تعدادي ديگر از روزنامه نگاران زنداني سيامك پورزند، رضا عليجاني و ... در سال 1384 در مرخصي به سر مي بردند و احتمال زنداني شدن مجدد آنها وجو دارد. همچنين تعدادي ديگر در انتظار صدور احكام دادگاهها به سر مي برند. از اين رو انتظار مي رود روند صعودي افزايش آماز زندانيان سياسي تداوم يابد.
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی واحد تحقیقات و پژوهش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی (در تهران) |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت مصاحبه رادیو فارسی بینالملی فرانسه
مصاحبه رادیو فارسی بینالملی فرانسه
با آقایان شاهو حسینی نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در خارج کشور
حسین آذری و داریوش همایون نمایندهی حزب مشروطه خواهان ایران
************** اينجا هم می توانيد گوش كنيد
http://www.pdki.org/articles.php?lang=4&article_id=518&cat_id=12 |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت ئاوردانهوهیهک له پێوهندی گهرم و دۆستانهی دوو حکومهتی میللی کوردستان و ئازهربایجان.
ئاوردانهوهیهک له پێوهندی گهرم و دۆستانهی دوو حکومهتی میللی کوردستان و ئازهربایجان.
بۆ رێز گرتن له 60مین سالیادی ئیمزا کردنی پهیمانی دۆستایهتی دوو نهتهوهی کورد و ئازهری له رێکهوتی 23-04-1946 له لایهن پێشهوای بهلیمهتی کورد قازی محهمهد رێبهری کۆماری کوردستان و پیشهوهری رێبهری حکومهتی ئازهربایجان سمینارێک به هاوکاری حیزب و رێکخراوه سیاسییهکانی بهشدارله کۆنگرهی گهڵانی ئێرانی فێدرالدا له رۆژی شهممۆی رابردوو 23-04-2006 له ستۆکهۆلم پێک هات. مهبهستی سهرهکی ئهم سمیناره ئاوردانهوهیهک له پێوهندی گهرم و دۆستانهی دوو حکومهتی میللی کوردستان و ئازهربایجان و خهبات بۆ پهرهپێدانی ئهو دۆستایهتییه نهتهنیا له نێوان کورد و ئازهری بهلکو له نێوان ههموو نهتهوه چهوساوهکانی ئێراندا، ههروهها دژایهتی و له قاودانی ههرچهشنه دژ کردهوهیهک که دهبێته هۆی ئیختلافاتی میللی و مهزههبی و نیژادی، ئهرکی سهرشانی ههموو رێکخراوه سیاسییهکانی بهشداره له کۆنگرهی گهڵانی ئێرانی فیدرال.
ئهم سمیناره راستهوخۆ له سهر پالتالک بڵاو بۆوه و زیاتر له 150 کهس له ئێران و وڵاتانی تر به ئاراسته کردنی روانگه و پرسیارهکانیان بهشداریان تێدا کرد. شایانی باسه که لهم سمینارهدا پێشنیار درا که رۆژی 23 یاپریل وهک رۆژی یهکێتی و هاوخهباتی ههموو نهتهوهکانی ئازادیخوازی ئێران دیاری بکرێ و رێزی لێ بگیردرێ.
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت اتحاد كفتارها و گرگهای خاكستری برای مقابله با ببرهای كردستان
اتحاد كفتارها و گرگهای خاكستری برای مقابله با ببرهای كردستان
» كاوه كرمانشاهی » فروردين 1385 هفته گذشته چكيده گفتگوی سفير جمهوری اسلامی ايران را با روزنامه تركی مليت (ارگان نژادپرستان تركيه) در بخش فارسی سايت بیبیسی و ديگر سايتهای اينترنتی خواندم. فيروز دولتآبادی در اين گفتگو با هشدار نسبت به تشكيل كردستانبزرگ، از تركيه و سوريه خواسته بود در كنار ايران سياست مشتركی را برای مقابله با اين فاجعه! كه منجر به از هم پاشيدگی تماميت ارضی! اين كشورها خواهد شد اتخاذ نمايند. وی در ادامه سخنان خود اتحاد دولتها را برای پيشبرد اين توطئه شوم و ضدانسانی بر عليه كُردها كافی ندانسته و خواستار همكاری روشنفكران، سياستمداران، روزنامهنگاران، نظاميان و احزاب سياسی با هر گرايشی در ايران و تركيه در مورد حفظ اين اتفاق نظر سياسی در مورد مسئله كُرد گرديده بود. هرچند اتحاد عمل رژيمهای ايران، تركيه، عراق و سوريه برای مقابله با كُردها و جنبشهای رهايیبخش كردستان از سابقهای بس طولانی برخوردار است. اما با توجه به سرنگونی رژيم بعث در عراق و نيز درخواست تركيه برای ورود كشورش به اتحاديه اروپا كه يكی از شرايطش تغيير سياست اين رژيم نسبت به كُردهای اين كشور میباشد، تصور میرفت كه رژيمهای ايران و سوريه در كارزار خويش عليه كُردها برای مدتی تنها مانده و در نهايت نيز با حركت اين دو كشور به سوی دمكراسی رفته رفته نه تنها از فشار هماهنگ اين كشورها بر عليه كُردها كاسته شود كه شرايط زيست آزاد و برابر برای ملت كُرد فراهم گردد. اما از يك سو برخورد بیسابقه و غيرانسانی رژيم تركيه با كُردها در اين كشور كه بار ديگر از برپايی جشنهای نوروزی امسال آغاز گشته و همچنان ادامه دارد، و از سوی ديگر سركوب شديد كُردها توسط حكومت ايران در تابستان و به دنبال آن در زمستان گذشته و نيز اعلام اين مواضع رسمی از سوی سفير ايران در آنكارا و در پی آن ديدار پنهانی (اين ديدار پنهانی مورد اعتراض نمايندگان پارلمان تركيه قرار گرفت) ايشان با نخستوزير تركيه كه يقيناً در راستای طرح همين مسائل میباشد. خوشبينی نسبت به طی شدن اين روند را تا حدودی با ترديد مواجه ساخت و نشان داد، هرچند امروز يكی از بزرگترين و سفاكترين دشمنان ملت كُرد يعنی صدامحسين و رژيم بعث عراق از صحنه روزگار حذف گرديده و ملت كُرد در بخشی از سرزمينش به آزادی و برابری دست يافته، اما هنوز تا دست يافتن ديگر كُردها به حقوق خويش راهی نه چندان دراز، اما پرخطر در پيش است كه پيمودن اين راه مگر در پرتو هوشياری بيشتر، همبستگی فراگيرتر و پيكاری جانانهتر در هر شكل و با هر تاكتيكی ميسر نخواهد بود. آنچه كه مسلم است حضور تركيه در اتحاديه اروپا تا زمان حل مسئله كُرد به شيوه دمكراتيك در اين كشور ميسر نخواهد شد. موضعگيریهای پارلمان اتحاديه اروپا در مورد حوادث اخير در شمال كردستان (تركيه) و هشدار اين اتحاديه نسبت به ادامه روند سركوب و كشتار كُردها از سوی رژيم تركيه و درخواست برای دادن آزادی بيشتر به كُردها در اين كشور، همه نشان از اهميت مسئله كُرد و رابطه مستقيم حل دمكراتيك اين مسئله در تركيه و ورود اين كشور به اتحاديه اروپا دارد. بنابراين رژيم تركيه با وجود اينكه هنوز اسير تفكرات نژادپرستانه آتاتوركی كه بر نفی هويت هر مليتی بجز ترك در اين كشور تاكيد دارد میباشد، بايد دريابد تا زمانی كه خانه را از رسوبات كثيف ايدولوژی آتاتوركی پاك نكند و به عملكرد ننگين گذشتهاش در رابطه با نسلكشی ارامنه و كُردها اعتراف ننمايد و از سركوب و انكار ملت كُرد در اين كشور دست برندارد و شيوهای دمكراتيك را در رابطه با حل مسئله كُرد در پيش نگيرد. جايی در كنار كشورهای دمكرات اروپايی نخواهد داشت و همچنان بايد پشت درهای اتحاديه اروپا انتظار بیحاصل بكشد. همچنين در آستانه شكلگيری اين اتحاد شوم ضدانسانی كه عواقب شومش دامان خود كفتارها و گرگهای خاكستری را خواهد گرفت بايد عاقبت نكبتبار همپيمان سابقشان صدام حسين اين شغال دربند را به آنها، بهويژه رژيم ايران يادآور شد. زيرا هر كسی با نگاهی واقعبينانه درخواهد يافت كه وضعيت ايران نه تنها هيچ شباهتی با وضعيت تركيه كه از يك سو در تلاش برای ورود به اتحاديه اروپاست و از دگر سوی دارای روابط مستحكمی با ايالات متحده آمريكاست (اخيراً نيز گزارشهايی از ساخت و گسترش نيروگاههای جديد نظامی در تركيه توسط آمريكا برای حمله احتمالی عليه ايران منتشر گرديده) ندارد بلكه بيشتر به وضعيت عراق در اواخر حاكميت رژيم بعث در اين كشور شبيه است. بنابراين رژيم اسلامی ايران بهتر است بهجای ترس از تشکیل کردستان بزرگ! و درخواست همپيمانی از رژيم لائيك تركيه برای مقابله با كُردها، با اتخاذ شيوهای خردمندانه كه جز گردن نهادن به خواست مردم ايران و بازپس دادن حق حاكميت به ملت نمیباشد، از بروز جنگی ويرانگر جلوگيری كند. در پايان نيز خطاب به كفتارها و گرگهايی كه خيال نابودی باشندگان سرزمين خورشيد را در سر میپرورانند اين بيت شعر را میآورم: ئازادگان ژير تيغ زههاكيم نهتهوهی كاوه ، بهبر بیباكيم (ما كُردها) رها گشتگان از زير تيغ ضحاكيم. از نسل كاوهايم و مانند ببر بیباكيم |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت شونیستهای فارس تجزیه طلبان ایرانند.
در دنیای امروزین که مردم کشورهای مختلف امکان تبادل اطلاعات و آگاهی از نتیجه تحقیقات علمی در اقصی نقاط دنیا را در دست دارند، حکایتهای ملی و افسانه های ساخته و پرداخته از اعتبار چندانی بر خوردار نیستند. افسانه های شونیستی مربوط به ملل گوناگون نیز از این قماشند و جوامع متمدن از ترویج این چنین افسانههایی حذر کرده و چه بسا در صورت تبلیغات برتری نژادی، آنان را نیز غیر قانونی اعلام میکنند.
این سیر بحث و طرح سوالات در کونژوکتور سیاسی امروز ایران دارای اهمیت استراتژیک در رقم خوردن سرنوشت کلیه آحاد متشکله ایران و کلیت این ساختار می باشد. با بیان سادهتر می توانیم بگوییم که ما خانهای داریم و با همدیگر در آن زیستهایم و نتیجهای که تا به کنون از این همزیستی حاصل کردهایم این است که پس از گذشت نزدیک به یک قرن در می یابیم که ما در جهت دست یابی به سیاستی موفق برای اداره این خانه شکست خوردهایم. بعنوان مثال ما در دستیابی به یک سیاست موثر اقتصادی که بتواند پاسخگویی نیازهایی بنادین حداکثر جامعه باشد ناموفق بودهایم. و یا اینکه در دست یابی به سیاستی که بخواهد مساوات بین افراد منجمله اساسی ترین معضل جامعه یعنی آزادی زنان را تامین کند شکست خوردهایم. بهمین ترتیب ما در راستای مستقر ساختن سیاستی که بتواند به جای بکارگیری خشونت و روشهای سرکوب گرایانه کلیه هویت های موجود در جامعه ایران را به رسمیت بشناسد دارای کارنامه مردودی میباشیم. با افکندن یک نظر اجمالی به شرایط و اوضاع سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فعلی در ایران در می یابیم که نتیجه امتحان به جز مردودی چیز دیگری نبوده است. حال سوالی که پیش می آید این است آیا شانس دیگری برای امتحان در پیش است یا آنرا هم از دست داده ایم؟ باز گردیم به پرانتز. در این رهگذر آنچه که امروزه باید بدان اشاره کرد و آنچه که جای بسی گفتگو است پافشاری بر یکی از عمده ترین عوامل شکست هایمان، ارکان ویرانی خانهمان ، منشا دردهای بی حد و حصرمان، همانا انکار حقوق هویت های (قومی/ اتنیکی، ملی) از جانب نیروهای اجتماعی و غیر اجتماعی، در پوزیسیون یا در اپوزیسیون فارس میباشد. هدف اصلی این طیف که در گفتمان سیاسی آنها پافشاری بر حفظ و تداوم سیاست انکار هویت ها بخوبی مشهود است، همانا منزوی ساختن هویت های اتنیکی دیگر علی الخصوص مردم کرد می باشد. در این راستا کشاندن ما کردها به گوشه تدافعی با طرح اتهام تجزیه طلب بودن ما از شگردهای همیشگی و کلاسیک آنها در طول حیات سیاسی ایران در طی صد سال گذشته تا به امروز می باشد. این طیف از سیاست پردازان و سیاست گذاران ایرانی بطور مداوم از این راه با مسئله روبرو شده، بدین شکل حکومت کرده و یا می کنند و یا سرانجام با به کارگیری چنین راهکردهایی خواهان دستیابی به سلطه سیاسی و اداره حکومتند. جالب این است که در رابطه با این نقطه ویژه و مشخص یعنی سیاست انکار هویتهای دیگر، تقسیمبندیهای مذهبی و غیر مذهبی ، دموکرات و ضد دمکرات، مترقی و غیر مترقی از پای عمل افتاده و منطقی جهت کاتاگوریزه کردن و تفکیک در دست نیست و بنظر می رسد که همه این گروههایی سیاسی و اجتماعیی بظاهر متنوع غیر از اصرار بر انکار در دستور کار خود چیز دیگری نداشته باشند. حال نگاهی بر یافته وارونه بافته شونیستهای فارس یعنی پدیده تجزیه طلبی، علل پیدایش، عملکرد و خوبی و بدی آن بیفکنیم.
اگر قانون اساسی شهروند را فارس و حاکمییت را برخاسته از اراده ملت معرفی کند، با نگاهی ساده به بافت کشور درخواهیم یافت که تضادی جدی در بطن این گفتمان نهفته است. بدین ترتیب آنانی که فارس نیستند تنها راه شهروند شدنشان یا شهروند بودنشان فارس شدن است و دست برداشتن از هر آنچه که تعریفشان میکند. متعاقبا حرکت اجتماعی و ساسیشان نیز نه در درون و چهار چوب سند توافق بین قدرت سیاسی و شهروندان یعنی قانون اساسی، بلکه بعنوان چالشهای برونی و خارج از حدود این چهار چوب ارزیابی می شود. در نتیجه بیرون راندن مسئله از چهار چوب قرارداد بین فرمانروایان و فرمانبران مسئله را به حیطه امنییتی و نظامی حیات سیاسیی کشور می راند. ما به روشنی این تناقض را در قانون اساسی 1905 می بینیم و می فهمیم که جامعه ایران این ارث را با امانت تا به امروز در آغوش خود حمل کرده است چراکه چندین نسل با طبیعی انگاشتن این اصل پرورش یافتهاند. از عواقب شوم این ارث، اداره جوامع غیرفارس نه بر مبنای قوانین و قراردادهای اداری و حقوقی بلکه بر مبنای سیاست امنییتی و نظامی در طول سالیان گذشته بوده است. سرچشمه اصلی انکار هویت ها در ایران از این گفتمان نشات میگیرد: "اگر همه ما امتیم دیگر حقوق خاص و ویژه احاد مختلف کشور معنایی ندارد و همچنان اگر همه ما ایرانیم و با همدیگر فرقی نداریم باز هم حقوق خاص و ویژه معنایی نخواهد داشت". این انکار و اعمال سیاست امنییتی و نظامی جهت سلطه رانی بر هوییتهای غیر فارس زمینه بر پایی مقاومت و مبارزه متقابل را تشکیل داده و میدهد.
"رابطه میان انکار و مقاومت، به هر نحوی که بدان بنگریم، جوهر مسئله را تشکیل می دهد و تا زمانی که این رابطه دیالکتیکی باقی باشد و این تضاد حل نگردد، مسئله کرد در ایران ادامه خواهد یافت". (1)
این رویکرد در زمینههای مختلف سیاست آثار مخربی بر جای گذاشته و همچنان میگذارد. مثلا در زمینه سیاست اقتصادی کشور در دوران پهلوی، تحت تاثیر چنین بینشی سیا ست صنعتی تنها نقاط مرکزی ایران را شامل می گردید. در گفتمان امروزین سیاست در ایران بحث اساسی در حقیقت امر این است که همانگونه که منکران شونیست حقوق مردم کرد، عامل مقاومت کردها را منشا و دال بر تجزیه طلبی میدانند در همان زمان ما کرد ها عامل انکار را:
1. به رغم ادعای آقای جلایی پور که مقاومت مردم کرد را منشا رشد و نمو دیکتاتوری وانمود میکند ما عامل انکار را منشا بر پایی دیکتاتوری در سراسر کشور میدانیم. این انحراف بخاطر درک وارونه ایشان از دیالکتیک انکار/مقاومت میباشد. 2. سیاست انکار را منشا سیاست سرکوبی میدانیم که در واقع هیچ راه و چارهای به جز مقاومتی بر حق در پیش روی ما نگذاشته است.
حال باید به عقل متعارف و وجدان سالم رجوع کرد و پرسید که آیا مقصر در این دعوا آن طرفی است که درخواست به رسمییت شناختن زبانش، حق تحزب آزاد و .... را مطرح میکند و یا اینکه حق به جانب طرفی است که حقوق احاد مختلف را نفی کرده و در اداره امور به اعمال خشونت از طریق در پیش گیری و ادامه سیاست امنییتی و نظامی پرداخته و عقلانییت و منطق را از میدان حیات سیاسی و اجتماعی بر می چیند.
حال باید پرسید که براستی کدام یک تجزیه طلبند؟ کدام یک عامل جنگ و خشونتند؟ کدام یک عامل فقر و عقب ماندگی اقتصادی اند؟ کدام یک عامل دوری مردم از یکدیگر و رونق نفرت و کینه اند؟ آنانکه خواهان حقوق خویشند یا آنانی که با به کارگیری روشهای قهرآمیز، زور، تخریب و سیاست انکار در پیش می گیرند؟ از این روست که ادعای اصلی نوشته که از تیتر آن برداشت می شود بسی بجاست که در واقع: شونیستهای فارس تجزیه طلبان ایرانند.
نیروهای سیاسی و حاکمیت هر اندازه هم که در باب دموکراسی خواهی، رفرم ، ترقی خواهی و غیره سخن بگویند، راه بجایی نخواهند برد تا روزی که به این واقعییت پی نبرند که:
"مسئله کرد دارای جایگاه ویژهای در سیاست ایران میباشد و این یکی از موارد مهمی است که در آن آزادیهای دمکراتیک و مدنی و مبارزه برای ایجاد تغییر و تحول در دولت و جامعه به شیوه ای موثر بهمدیگر پیوست میگردند".(2)
بنابراین در صورت ندیدن و نادیده انگاشتن رابطه مزبور، تثبیت دمکراسی در ایران و به تبع آن حل مشکلات عمیق ساختاری در آن کشور سرابی بیش نخواهد بود. ادامه سیاست سرکوب و بکارگیری خشونت نیز همانگونه که آقای جلایی پور در گفته و نوشته خود بدان اشاره می کند راه بجایی در حل مشکلات نخواهد برد. نیم نگاهی به نتایج بکارگیری چنین متدها و سیاستی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ابر قدرت، نیز در اثبات عبث بودن سیاست زور و خشونت در حل معضلات سیاسی حقوقی و ساختاری در جوامع مختلف شاهدی گویاست.
در خاتمه کلام بهتر میدانم که اشارهای به یک واقعییت مهم دیگری نیز داشته باشم و آن اینکه کردها چه بخواهند در درون ساختار سیاسی کنونی ایران و چه بصورت همسایه در برون این ساختار به حیات خود ادامه دهند، ما مردمان این منطقه راهی به جز یافتن زبانی مشترک جهت حل مشکلات خود نداریم و این زبان مشترک همانا اعتراف به هویت های متقابل، به رسمییت شناختن همدیگر و در پیش گرفتن دیالوگ متمدنانه میباشد. هر آنقدر که بر حقوق و هویتهای یکدیگر احترام بگذاریم به همان اندازه به نیروهای وحدت و نزدیکی مردمانمان و حتی سنتریپتال جامعه تبدیل خواهیم شذ پیش شرط آغاز این امر و موفقیتمان همانا، زدن دست رد بر سینه فکر و کردار شونیسهای فارس می باشد که حقیقتا تجزیه طلبان ایرانند.
حسین کردنژاد. |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت |
|
||||||||||||||||||||||



کوردستانیانی خۆشهویست!















