|
باڵه سیاسییهكان له ئێران ڵه شورشی(1357) هوه تا ئێستا
باڵه سیاسییهكان له ئێران ڵه شورشی(1357) هوه تا ئێستا
ن: خوشناو وهرگێران: محهممهد جهمیل كولاهی پێكهاتنی باڵ، یهكێ له دیارده گرینگه سیاسییهكانه. كه لێكوَڵینهوهی ورد و زانسیتیانه له سهر ئهو دیاردهیه، ناسینێكی وردتر و زانستییانهتری له سهر مهسهله سیاسییهكان و پێكهاتهی سیاسیی ئێرانی به دواوهیه. به له بهرچاوگرتنی ئهو راستییه كه دهسهڵاتی سیاسی له ئێران دا دیكتاتورییه و ئولیگاریشیی زاڵ، ههموو ناوهندهكانی دهسهڵاتی سیاسی ـ بهرێوهبهرایهتیی به دهستهوهیه، دهوڵهت مهیدانی نفووزی باڵهكانی نێو دهسهڵاته. بۆیه لێكوَڵینهوه له سهر باڵه سیاسییهكانی ئێران، گرینگییهكی تایبهتی ههیه. له كوَمهڵگا دێموكراتیكهكاندا دهسهڵاتداری راستهقینه، خهڵكن، بوونی سیستهمی نوێنهرایهتی به شێوهی ههڵبژاردن دهبێته هۆی ئهوهكه، دهوڵهت له رێگای دهنگی راستهوخۆی خهڵك و كێبركێیهكی ئازادو خاوێنهوه ههڵ بژێردرێ. له وهها كوَمهڵگایهكدا، پێكهاتنی باڵی سیاسی و پێشبڕكێی باڵهكان له دهرهوهی دهسهڵاته و له نێو كوَمهڵگا و بیروڕای گشتیدایه. ئهوه له كاتێك دایه كه له ئێران دا باڵه سیاسییهكان و پێشبڕكێ باڵهكان له نێو دهسهڵات و ئیلیتی زاڵدایه. به واتایهكی دیكه پێكهاتنی باڵی سیاسی له ئێراندا به شێوهی داخراوه. به دوای سهركهوتنی شورشی ئێران له ساڵی 57 دا، بۆ ماوهی كهمتر له سێ ساڵ پێشبڕكێی باڵه سیاسییهكان، له دهرهوهی بازنهی دهسهڵات و له نێو كوَمهڵگادا بوو، بهڵام پۆپۆلیزمی مهزههبیی پێكهاتوو له كوَمهڵگا، بوو به هۆی دهرپهراندنی باڵه كهمینهكان و پێكهاتنی ئولیگایشیی زاڵ. پێویست به ئاماژهیه كه ئهم دهرپهراندنه شهڕ و خوێنڕێژییهكی توندی بهدواوه بوو. كوَی ئهم رهوشانه بوون به هوَی ئهوه كه له دهیهی شهست بهم لاوه، گواستنهوهی دهسهڵاتی |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت
ايران در رديف كشورهاي هستهاي قرار گرفت اما....
...ادامهی خدمات احمدی نژاد به مردم محروم ایران ولی به جای امکانات اموزشی و رفاهی استثنآ اینا بمب هستهای ... تكنولوژي از ابزارهايي است كه خدمات فراواني به بشر ارايه داشته و پيشرفتهاي عظيمي را به دنبال داشته است، اما اين امر هميشه صحيح نبوده و گاهي اوقات زيانهاي جبرانناپذيري را نيز به دنبال داشته است. از جمله اين ابعاد منفي ميتوان به مبحث توليد سلاحهاي كشتار جمعي از رهگذر پيشرفتهاي تكنولوژيك اشاره نمود، كه در برهههايي از زمان كشتار و قتلعامهاي وحشتناكي را به دنبال داشته است. آنگونه كه مطلعيد جمهوري اسلامي ايران عليرغم درخواستهاي مكرر نهادها و مجامع بينالمللي از تصميم خود مبني بر ادامه فرآيند توليد اورانيوم و دستگاههاي مرتبط با انرژي هستهاي دست نكشيده و مدعي است كه پروسه مذكور روندي صلحجويانه دارد و ايران در صدد توليد بمب اتمي نيست. اما آنچه كه واضح و مبرهن است اين واقعيت تلخ است كه خصلت ذاتي اين رژيم مبارزه با آزادي و دموكراسي در سطوح داخلي، منطقهاي و جهاني ميباشد، به همين جهت به هيچ وجه جهان نتوانسته اين ادعاها را باور نمايد و قريب به اتفاق جهانيان بر اين باورند كه رژيم ديني ايران در صدد توليد وسيع بمبهاي هستهاي ميباشد. در واقع ايران خواهان دستيابي به اسلحههاي بازدارندهاي است كه مطمئنا در آينده با حذف صيغه بازدارندگي به يك ابزار در جهت اهداف ايدئولوژيكي چون صدور انقلاب و احياي اسلام ناب محمدي! در خواهد آمد. اين اهداف مبتني بر حذف (ديگري) بوده و قطعا قربانيهاي داخلي و خارجي زيادي را در پي خواهد داشت، همان گونه كه تا به حال نيز اين امر به روشني قابل درك بوده است.
امشب سهشنبه ۱۱/۴/۲۰۰۶ رئيس جمهور ايران در يك برنامه مشمئزكننده و در مشهد با اعلام موفقيت ايران در دستيابي به چرخه سوخت هستهاي و غنيسازي اورانيوم رسما اعلام نمود كه كشورش به رديف كشورهاي داراي دانش و انرژي هستهاي وارد شده است. احمدينژاد با آنچنان آب و تاب و افتخاري اين جملات را بر زبان ميراند كه انگار ايران به قدرت اول جهان تبديل شده و از اين پس مردم ايران مرفهترين مردم جهان خواهند بود!. وي با فراموش نمودن اولويتهايي كه منطقا رئيس جمهور كشوري توسعه نيافته چون ايران بايستي مدنظر خويش قرار دهد، تمام توان خود و همكارانش را در راستاي منزوي كردن ايران در مجامع جهاني و احتمالا زمينهسازي براي شروع يك جنگ ويرانگر در اين كشور متمركز كرده است. به نظر بنده برنامههاي هستهاي جمهوري اسلامي نه تنها صلحآميز نيست بلكه دروازهاي است كه تنها به سمت ارتجاع و جنگ گشوده ميشود و نه هيچ چيز ديگر. هرچند شخصا جنگ را خواهان نيستم و معتقدم بايد كوشيد تغييرات را با كوچكترين هزينه و از داخل ايجاد كرد، اما ظاهرا ايران در يك مسير بيبازگشت قرار گرفته و جنگ گريزناپذير است. از حيث داخلي هم رژيم ثابت كرده كه قابليت تغيير را دارا نبوده و نابودي اين سيستم ايدئولوژيك واپسگرا يگانه راهي است كه باقي مانده و ميتوان به آن اميدوار بود. خوشحال ميشوم شماهم نظراتتان را در اين مورد بيان نماييد. |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت گهلێك ئازادی بوێ دهبێ نرخی ئهو ئازادی یهش بدا: د. قاسملوو
عدالت احمدی نژاد در ایران
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت له كرماشان دا، رێژیم خهڵك بۆ بهڕێوهبردنی چالاكیی خۆكوژی ناونووسیدهكا
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت نظام های سياسی دمکراتيک
نظام های سياسی دمکراتيک، انديشة حقوق بشر را به مثابه انديشة راهنما، به صورت مشخص و مدون «حقوق اساسی»، در قانون های اساسی خود تصريح می کنند. لذا در آنجا که ما در اينگونه ميثاق ها، به موضوعی در رابطه با ذات و گوهر حقوق اساسی برمی خوريم، لاجرم با ذات و گوهر حقوق بشر نيز سروکار داريم. برای نمونه، در قانون اساسی جمهوری فدرال آلمان (مادة نهم، بند دوم) می خوانيم: «خدشه دار کردن يک حق اساسی در محتوای ذاتی آن، در هيچ صورتی مجاز نيست».
گزارة فوق، بيانگر اين امر است که حقوق اساسی، دارای هسته ای مرکزی می باشد که ذات آن را می سازد و دست زدن به آن، گوهر و سرشت آن را دگرگون می کند. حال بايد ببينيم که اين ذات يا گوهر چيست و چگونه می توان آن را تبيين نمود؟ برای اين امر، نخست بايد ببينيم که ذاتی بودن يعنی چه؟ خودويژگی، طبيعت و «اينچنين بودن» برجاهستی يک چيز را، ذات آن چيز می نامند. ذات هر چيز، بر خلاف صورت ظاهری بروز و پديداری آن، واقعيت، اصل، اهميت و معنای وجودی آن را می سازد. ذات، مفهومی متافيزيکی است که تبيين آن در رابطه با موضوع آزادی و حقوق بشر، به غايت دشوار می نمايد. مثلا" اگر پرسيده شود که ذات و گوهر آزادی چيست، چه پاسخی می توان داد؟ در جهانی که انسان خردمند در تلاش است تا ايدة آزادی را از قالب های متافيزيکی، دينی يا ايدئولوژيک خارج سازد، تا بتواند آن را به مثابه اصلی تنظيمی در مناسبات حقوقی جوامع بشری به کار گيرد، برای ذات آزادی نيز صرفا" می توان خصلت ميثاقی عقلانی قائل شد و نه معياری تعيين شده از طرف مراجع عالی آسمانی يا فوق بشری. کار در مورد تبيين مفهوم ذات حقوق بشر، به مراتب دشوارتر است و آن را نمی توان در چارچوب گفتمان دمکراسی يا حقوق موضوعه محصور ساخت، چرا که در حقوق بشر، به هر حال اراده ای مافوق چنين گفتمانی به بيان در می آيد که به گونه ای، از دخالت انسان در تعّين خود سر باز می زند. از همين رو، بين کارشناسان حقوق بشر، ديدگاه های متفاوتی در مورد محتوای امر ذاتی در حقوق بشر وجود دارد که در تئوري های حقوقی نيز خود را باز می تاباند. ما در بين اين کارشناسان، با دو ديدگاه مختلف روبرو می شويم: گروه نخست، طرفداران نظرية نسبيت محتوای ذاتی حقوق بشر هستند. آنان بر اين عقيده اند که حقوق بشر دارای هسته ای است که ذات آن را می سازد و اين هسته خدشه ناپذير است و بايد همواره از تعرض مصون باشد. اما در پيرامون اين هستة مرکزی، با پوسته ای از حقوق اساسی روبرو می شويم که گاهی می توان بر پاية ضرورت و نياز زمان، آن را معلق و يا منتفی ساخت. بنابراين از اين ديدگاه، موضوع ذات حقوق بشر، بيشتر، کشيدن مرزی روشن ميان آن هسته و اين پوسته است. اگر بخواهيم نمونه ای در اين زمينه ارائه دهيم، می توانيم به حقوق مجرمين زندانی اشاره کنيم. می دانيم که در جوامع دمکراتيک، برخورداری از حق رفتاری انسانی و عادلانه، جزو حقوق اساسی مجرمين زندانی است. در همين دسته از کشورها، محرمانه بودن مکاتبات پستی نيز جزو حقوق اساسی شهروندان به حساب می آيد و احدی حق کنترل آنها را ندارد. حال می توان پرسيد که آيا مراجع ذيصلاح دولتی و قضايی اجازه دارند، امر محرميت پستی مجرمين زنداني را در مواردی معين خدشه دار کنند؟ پاسخ طرفداران نظرية نسبيت محتوای ذاتی حقوق بشر به اين پرسش مثبت است. آنان چنين استدلال می کنند که در صورت گمان به سازماندهی اقدامات جنايی، مراجع ذيصلاح اجازه دارند، مراودات و مکاتبات پستی مجرمين را کنترل کنند، مشروط بر اينکه چنين کنترلی فقط در خدمت عقيم گذاشتن اقدامات جنايتکارانه صورت گيرد. گروه دوم، طرفداران نظرية مطلقيت محتوای ذاتی حقوق بشر هستند. آنان معتقدند که ذات حقوق بشر و حقوق اساسی، تعطيل بردار نيست و مستقل از نيازهای زمان و مکان، از اعتبار مطلق برخوردار است. از نظر اين گروه، محتوای ذاتی حقوق اساسی، خصلتی فرا زمانی دارد و بنابراين دايرة پابرجايی حقوق اساسی، بايد از برد دخل و تصرف انسان خارج باشد. در مقايسة ميان اين دو دسته نظريات، شايد نظريات گروه دوم، نسبت به آرمان های حقوق بشر متعهدتر به نظر آيد، اما آيا امر مطلقيت محتوای ذاتی حقوق بشر، در جهان کنونی ما تاب ايستادگی در مقابل هرگونه وضعيتی را نيز می آورد؟ برای روشن کردن اين پرسش، نمونه ای به دست می دهيم: می دانيم که دولتهای دمکراتيک در قوانين اساسی خود، پاسداری از زندگی انسان را در سرلوحة فعاليت های خود قرار داده اند. به عبارت ديگر، حق زندگی و خدشه ناپذيری فيزيکی انسان، کانونی ترين حق اساسی در کشورهای دمکراتيک است. آيا می تواند وضعيتی بروز کند که يک دولت دمکراتيک را به خاموش کردن شعلة زندگی انسانهای بيگناه ناگزير سازد؟ برای نمونه، در مقابله با يک اقدام تروريستی، آيا دولت دمکراتيک مجاز است گروهی از انسانها را که مثلا" از آنان به عنوان گروگان يا سپر دفاعی استفاده می شود، در خدمت حفظ جان انسانهای بيشتری نابود سازد؟ چنين تصميماتی در چنين لحظات خطيری را چه کسی يا چه نهادی بايد اتخاذ کند و عملی ساختن آن از کدام پشتوانة مشروعيت اخلاقی و حقوقی برخوردار است؟ کشتن انسانهای بيگناه، در خدمت حفظ جان افرادی بيشتر، تا چه اندازه با موازين حقوق بشر سازگار و از منظر اخلاقی مجاز است؟ در چنين بزنگاه هايی است که امر مطلقيت حقوق اساسی در مقابل پرسشهايی قرار می گيرد که پاسخ به آنها لااقل ساده نيست و صلابت آن را دستخوش تزلزل می سازد. راه چاره چيست؟ کارشناسان حقوق بشر معتقدند که يکی از راه های برون رفت از چنبرة وضعيت های بغرنج اين چنينی، تلاش برای دستيابی به نقطة اتکايی ميان تصلب امر مطلقيت حقوق اساسی از يکسو و تفسير و تعبير خودکامانة نسبيت آن از سوی ديگر است. توماس آکوين، يزدانشناس فلسفة اسکولاستيک متأخر معتقد بود که: «نظم، جوهر نيست، بلکه رابطه است». اگر اين ايدة توماسی را در خدمت تنظيم مناسبات يادشده و يافتن نقطة اتکای مورد نظر قرار دهيم، می توانيم بگوييم که اهميت حقوق اساسی در آن نيست که صرفا" به مثابه نعمت يا موهبتی در خدمت فرد قرارگيرد، بلکه اين حقوق همچنين از اين منظر حائز اهميت است که بسيار فراتر از آن، تأثيری بنيانگذار در تنظيم مناسبات ميان تک تک افراد انسانی و گروه های اجتماعی بر عهده دارد. آزادی، حق مالکيت و برابری در مقابل قانون، تنها هنگامی می توانند به حقوقی واقعی و پر اهميت تبديل گردند که بطور همزمان بتوانند روابط ميان انسانها را تنظيم و تعريف کنند. از چنين زاوية نگاهی به حقوق اساسی، شايد چگالی عملگرايانه و قابليت کاربردی آن نسبت به عيار ارزشی فزون تر جلوه کند، اما پرسش اين است که در جهان کنونی ما و با توجه به امر شکنندگی فرهنگ عمومی حقوق بشری در آن و موانع عظيمی که بر سر راه استقرار کامل آن وجود دارد، چه چارة ديگری باقی می ماند؟ اينک با توجه به ملاحظات بالا، شايد بتوان به تصور روشن تری از ذات حقوق بشر دست يافت: چنانچه حقوق اساسی، بيش و پيش از هر چيز به مثابه حقوقی در تنظيم مناسبات فهم شود، ديگر تشخص آن نه فقط صرفا" در ادعای ارزشهای جاودانی، بلکه همچنين در قابليت کاربردی آن نيز خودنمايی می کند. نبايد فراموش کرد که حرمت و منزلت انسان، اهميت خود را در شرايط مشخص تاريخی بازيافته است. البته اين امر نبايد به معنای عدم تعهد نسبت به چنين حرمت و منزلتی دريافت شود. حرمت و منزلت انسان، در عين حال همواره ايده ای تنظيمی در تأثيرگذاری برای رعايت موازين حقوق بشری در امور قانونگذارانه بوده است. برگردان و ترجمان امروزی ذات حقوق بشر، برقراری تعادل پايدار آنچنان حقوق اساسی است که هم با افراط مطلقيت متصلب و هم با تفريط نسبيت مسخ شده فاصلة لازم را داشته باشد. s
| بهرام محيی|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت كۆیه بنكهی دهفتهری سیاسیی حیزبی دێموكراتی كوردستانی ئێران
ڕات سهبارهت بهم بابهته چیه ؟ ئهم نووسراوهیه بۆ هاوڕێکهتان ئیمهیل بکهن. |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت سالگرد جانباختگان راه آزادی کردستان
سالگرد جانباختگان راه آزادی کردستان
هموطنان مبارز و گرامی بنده میبایستی این متن زیرین را به مناسبت روز اعدام به ناحق قاضیها در شهر سلیمانیه کردستان عراق ارائه میدادم. متاسفانه به دلیل مریضی ناگهانی، قادر به مسافرت به کردستان نشدم و اینک آن را تقدیم حضور شما خوانندگان گرامی مینمایم. محکومیت به ناحق و اعدام قاضیها بعنوان لکه ننگی بر دامان رژیم محمدرضا شاه در تاریخ ایران ثبت شده و خواهد ماند. اجازه دهید قبل از هر مطلب دیگر مراتب سپاسگزاری و قدردانی خود را از برگزار کنندگان این مراسم یادبود و از فرد فرد شماها حضار محترم ابراز نمایم که این امکان را برایم بوجود آوردهاید، بعد از 25 سال دوری از خاک وطنم، مجدداً پا به بخشی از سرزمین آباء و اجدادیم کردستان آزاد را بگذارم و با شما به سخن بنشینم. آرزومندم همهی غم و اندوه ما در آینده به شادی و سرور مبدل شود. هموطنان و همکیشان ارجمند مراسم غم و شادی در اصل عواملی هستند که ما را بیش از هر موضوع دیگر متحد نشان میدهد. گویا این یکی از خصلتهای بسیار نیک فرهنگ خاورزمینی و بهویژه ما کردها است. این آرزوی دیرینه هر کرد آگاه و غیور است که این چنین اتحادی در امور فرهنگی و اجتماعی را منسجمتر در راه مبارزه سیاسی برای کسب حق تعیین سرنوشت ملت خویش نیز حفظ نماید، تحکیم بخشد و به پیش ببرد. هم اکنون این اتحاد و پیروزی والا در این بخش از کردستان به خوبی دیده میشود و ما آن را لمس میکنیم. ما امروز به مناسبت یادی از یک واقعه غمبار در تاریخ نوین خلق کرد گردهم آمدهایم و بدین وسیله همبستگی و وفاداری خودمان را به مبارزان جانباخته در راه آزادی خلقمان، نه فقط به فرزندان خویش، بلکه به جهانیان نشان داده و اطمینان دهیم که پرچم مبارزه پیشروانمان را تا پیروزی نهائی بر زمین نخواهیم گذاشت. زندهیاد پیشوا قاضی محمد در لحظات پایانی زندگیش، در پاسخ به دادستان نظامی شاه گفته بود، که او پرچم مقدس کردستان را به دست توانای عقاب بلند پرواز و رهبر همیشه زنده کرد سپرده است که آن پرچم بر دوش فرزندان غیور و قهرمان خلقش کوه به کوه و دره به دره حمل میشده تا امروز بر کاخ استقلال فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بخشی از این آب و خاک به احتزاز درآید. بدون شک اگر امروزه زندهیاد قاضی محمد و همرزمان نامدارش که این مراسم به مناسبت یادی از اعدام به ناحق آنان برپا داشته شده، جسماً زنده بودند و حضور میداشتند و به چشم خویش نتیجه درخشان مبارزات فرد فرد شماها را در این بخش از کردستان آزاد میدیدند، هرگز پشیمان نمیبودند که جان خویش را در راه آزادی و پیروزی خلق کرد فدا نمودهاند. ما فرزندان راستین پیشوا بوجد آمدهایم که پیشگوئیهای ایشان حداقل در این بخش از کردستان جامه عمل به خود پوشیده است. همقبیلهایهای عزیز دراین نبرد دور و دراز، آنگونه که تاریخ خونبار خلقمان به ما میگوید، قاضیها تنها نبودهاند که در این راه جان دادهاند، بلکه این پیروزی امروز نتیجه یک مبارزه بس طولانی است که فقط در صد سال گذشته به تعداد سنبلههای نرگس و درختان سرسبز کردستان قربانی پشت سر دارد. کاروان مبارزان جانباخته در راه آزادی خلق کرد زنجیرهای بس دراز است که در اینجا فقط گل چینی از آنان را بر میشمریم. از شیخ عبدالسلام (دوم) بارزانی که در سال 1914 میلادی توسط عثمانیها اعدام شد تا شیخ محمود برزنجی معروف به سلطان کردستان، شیخ سعید پیران، اسماعیلآقا سیمتکو، سیدرضا درسیمی و به قول زندهیاد صدر قاضی، عقاب بلند پرواز کردستان، قائد بزرگ ملا مصطفی بارزانی و هزاران جانباز و پیشمرگهی دیگر که خونشان درختان دشتها و کوهستانهای کردستان را آبیاری نموده و راست قامت نگاه دارنده است، در این پیروزی سهمی بس عظیم داشتهاند. همرزمان مبارز و ملت غیور کرد پیروزی و شکستهای مقطعی و زیاد خلق ما، منحصر به خلاقیت و ابتکارات و یا اشتباهات و سهلانگاری یک رهبر و یا حزب و سازمان سیاسی نبوده و نیست، بلکه در پیروزی و ناکامی خلقمان همهی ما فرد فرد سهیم هستیم. اگر ما در راه اتحاد رهبران و احزابمان بکوشیم و در برابر اعمالشان بیتفاوت نباشیم و منافع ملت و جامعهمان را بر دیگر منافع ترجیح دهیم و به قول پیشوا قاضی محمد که در وصیت نامهاش به ملت کرد آورده است: "برای زندگی بیارزش این دنیا خودمان را به دشمن نفروشیم، چون دشمن پس از رسیدن به مقصد ما را هم از بین خواهد برد" (نقل به معنی)، در آن صورت بدون شک پیروزی ازآن همه ما خواهد بود. در واقع اگر سهلانگاری کنیم، به اختلافات جزئی دامن بزنیم، در برابر وقایع بیتفاوت باشیم و به خاطر منافع ویژهای پشت به جنبش کنیم، بدون تردید در برابر دشمن ضعیف میشویم و اعمال و بیتفاوتی ما جنبش را رو به نیستی خواهد کشاند، پس تقصیر شکست متوجه خود ما میشود و باید با قاطعیت از آن جلوگیری کنیم. اکنون پس از این مقدمه کوتاه اجازه دهید، درحضور شماها شخصیتهای محترم و مبارز، مطالبی بس کوتاه در رابطه با جمهوری کردستان در مهاباد سالهای 1324 و 1325 خورشیدی، پیدایش و موفقیت و شکست آن و نیز اشارهای به محاکمه و اعدام قاضیها و دیگر رهبران این جمهوری همیشه زنده و نهایتاً قساوت و بیرحمی دشمنان نسبت به ملت کرد، بیان نمایم.
1 ـ زمینه پیدایش جمهوری کردستان چگونه فراهم شد؟ برای بررسی چنین کاری، زیاد دور نمیرویم. در قرن بیستم شخصیتهای نامدار کرد بهویژه در بحبوحه جنگهای جهانی اول و دوم نقش برجستهای در مبارزاتشان برای کسب حقوق خلق خویش داشتند. در هر بخش از کردستان پیشروان نیک نامی برخاستند که امروز نام آنان نه فقط در صفحات زرین تاریخ بلکه در قلب فرد فرد ما کردها ثبت و نقش بسته است. از جمله اینها در کردستان ایران میتوان از قاضیها و مبارزاتشان به نیکی نام برد. در سال 1916 میلادی قاضی فتاح، عموی پدر قاضی محمد، به دلیل مقاومت مسلحانه در برابر قصد ورود سربازان روسیه تزاری به منطقه مهاباد، همراه فرزندان برومندش، جان خود را از دست دادند. این عمل متهورانه، برداشتن یک گام بلند در راه آگاهی بیشتر تودههای کرد مکری برای دفاع از شرف انسانی و جلوگیری از متجاوزین بیگانه بود. این مقاومت قاضی فتاح تا پای جان، در خانواده قاضیها رسم شد که نمونه بعد از آن رفتار متهورانه و مبارزه و فداکاری قاضی محمد بود که نه فقط در ایران، بلکه در سراسر کردستان و حتی درخاورمیانه اثری بس جاودان بر جای گذاشته است. اگر تاریخ اخیر خلق کرد را ورق بزنیم، ملاحظه خواهیم نمود و به یقین همه شما عزیزان نیز از این موضوع آگاهید که پس از پایان جنگ جهانی اول، به ملت کرد و قبل از همه به کردهای سرزمین امروزی عراق و دیگر اقلیتهای آسوری و ارمنی همدرد و همپیمان کرد در سرزمین عثمانی، ظلم و ستم روا داشتند و دولتهای پیروز در جنگ اول، به قول و قرارهای داده شده در عهدنامه سورز، دهم آگوست 1920، خود پشت کردند. متأسفانه ما کردها نیز به دلیل اختلافات دیرینه قبیلهای و نداشتن برنامه درست و منسجم مملکت داری نتوانستیم از خلاءایکه در پایان جنگ جهانی اول به وجود آمده بود و حکومتهای مرکزی منطقه بسیار ضعیف بودند، استفاده نموده و خواستهای مسلم خود را به کرسی بنشانیم. در نتیجه و از جمله مقاوتهای شیخ محمود برزنجی و شیخ احمد بارزانی توسط نیروی هوائی بریتانیا در عراق امروزی به خون کشیده شدند. در کردستان ترکیه آخرین جنبش و مقاومت، به رهبری سیدرضا درسیمی، تا قبل از آغاز جنگ دوم، توسط جنرالهای آتاتورکی سرکوب شد، در ایران، رهبر مقتدر کرد اسماعیلآقا سیمتکو، توسط رضاخان با نیرنگ به قتل رسید، مقاومت قهرمانانه بارزانیها به رهبری عقاب کردستان که در عراق نوپا، مجدداً برخاسته بودند تا پایان جنگ دوم علیه اشغالگران انگلیسی و پایمال شدن حقوق خلق کرد، به مبارزه ادامه دادند، اما آنها با بمبارانهای بیرحمانه نیروی هوائی انگلستان دیگر قادر به ایستادگی نبودند و غیره. به علاوه در این زمان اکثر رهبران کرد در ایران یا توسط رضاخان قلدر کشته شده بودند و یا در سیاهچالهای او به سر میبردند و یا مجبور به ترک دیار خود شده بودند. این موقعیت خلق کرد در سراسر منطقه بین دو جنگ جهانی بود. در این برهه از زمان یک دیوانه نژادپرست مانند هیتلر، با شعار "ژرمن نژاد برتر" با تحت تعقیب قرار دادن وحشیانه یهودیان و حمله به کشور همسایه، لهستان، جنگ جهانی دوم را آغاز نمود که به ایران نیز با وصف اعلام بیطرفی، سرایت کرد. بنا بر این بخشی از خلق کرد (در ایران) با پشت سر خود داشتن یک تجربه بسیار تلخ از گذشته، در بحبوحه این جنگ و ورود متفقین ضد آلمان هیتلری به ایران و بهویژه با درهم ریختن سیستم استبداد و تبعید رضاخان قلدر به جزیره موریس، فرصت را از دست ندادند و نیروهای خود را بازسازی نمودند. در نتیجه در کنار فعالیتهای دیپلماتیک قاضی محمد، رهبر با نفوذ خلق کرد، درتاریخ 25 گلاویژ 1321 (16 اوت 1942) یعنی حدود یک سال پس ازاشغال ایران، اولین سازمان سیاسی به مفهوم امروزی، در بخش غیراشغالی کردستان، زیر نام کومهلهی ژیانهوی کرد توسط 22 نفر از افراد سرشناس و روشنفکر آن زمان مهاباد بنیانگزاری گردید. مخالفین خلق کرد سعی بر آن داشتند که با تهمتهائی به کومهله، مبنی بر اینکه با تماس با احزاب برادر در دیگر بخشهای کردستان (مانند هیوا و خویبون)، قصد متحد کردن کردستان بزرگ را دارد. این ادعا به هیچ وجه صحت نداشت و آنگونه هم که جنرال حسن ارفع در کتابش زیر عنوان تاریخ کرد آورده است، ادعای ایگلتون که کومهله دست نشانده میرحاج از رهبران هیوای کردستان عراق بوده نیز پوچ و بیاساس بود. این هم یکی از آن برچسبها و تهمتهای مأموران خارجی ساخته بود، که حتی برخی از خودیها نیز آن را باور میکردند. حسن ارفع میگویند: "این سازمان (کومهله) یک سازمان کاملاً منطقهای بود و هیچ همبستگی یا اتحادی با سازمان هیوا در کردستان عراق و یا خویبون نداشت". (رجوع کنید به گلمراد مرادی، یک سال جمهوری کردستان به زبان آلمانی صفحه 205). بنابراین وقتی جنرال ارفع، رئیس ستاد ارتش شاه، به این صراحت اعتراف نموده، ما چگونه باید به این نوع تهمتها باور کنیم؟ در هر حال کومهله به دلایل کمتجربگی و نداشتن برنامه منسجمتر قادر نبود خواستهای خلق کرد را با دولت مرکزی در میان بگذارد. به همین دلیل و دلایل دیگر رهبران کومهله، بسیار مشتاق بودند که با نفوذترین و سرشناسترین شخصیت مهاباد یعنی زندهیاد قاضی محمد را برای جلب هر چه بیشتر مردم و سران قبایل و علنی کردن کار خود و تحقق بخشیدن به طرح خواستهای خلق کرد با دولت، به صفوف این سازمان دعوت نمایند. سران کومهله متوجه شده بودند، که بخشی ازمتفقین و فرماندهان نظامی پیشنهادات بهجا و درست قاضی محمد را در هنگام ملاقات با آنان رد کرده بودند و قاضی محمد از آنها ناامید شده بود، و نیز متوجه شده بودند که این فرماندهان و دولتهای آنان به هیچ وجه نمیخواهند دوست و ناجی خلق کرد باشند. در صورتی که برخی از رهبران کومهله به آن باور داشتند و در روزنامه نیشتمان هم آورده بودند. به همین دلیل جلب رضایت قاضی محمد به همکاری در صفوف کومهله را یکی از موفقیتها به حساب میآوردند. 2 ـ نقش قاضی محمد و دیگر سران کرد در این جنبش چه بود؟ در اینجا به نقش قاضی محمد که از همان روز ورود متفقین به ایران فعال بودند و به عنوان رهبر خلق کرد بدون اینکه عضو سازمان و یاحزب سیاسی باشند، کوشش نموده بود با مسئولان نظامی کشورهای متفقین وارد مذاکره شود، از طرف همه روشنفکران کرد توجه جدی میشد. این موضوع قابل ذکر است، با وصف اینکه قاضی محمد، مقدم بر همه در نظر داشت، مشکلات و خواستهای خلق کرد را با فرماندهان نظامی انگلستان و آمریکا که بر حکومت مرکزی نفوذ فراوان داشتند، در میان بگذارد، اما متأسفانه آنان سیاست حمایت از حکومت مرکزی را بر گوششنوا داشتن برای کردها و دیگر خلقهای ایران ترجیح میدادند. با این توصیف شخص قاضی محمد از تماس با متفقین و حکومت مرکزی در تهران کوتاه نمیآمد و مایل بود مسئله خلق کرد را از طریق صلحآمیز در چارچوب ایران حل نماید. در اینجا بیان یک نمونه از این کوششهای قاضی محمد و عکسالعمل حکومت مرکزی، مهم و ضروریست. هنگامی که قاضی محمد همراه سیف قاضی درتاریخ 16 اکتبر 1944 یعنی ده ماه قبل از تشکیل حزب دمکرات کردستان و یا به قولی عوض کردن نام کومهله به حزب دمکرات، برای مذاکره با دولت مرکزی به تهران رفتند، آنگونه که رئیس ستاد وقت ارتش، جنرال حسن ارفع نوشته است، آنها نیز با راهنمائی صدر قاضی برادر قاضی محمد که با ارفع نیز آشنا بوده، به دیدار رئیس ستاد هم میروند. بنا به اعتراف همین رئیس ستاد، سادهترین درخواست قاضی محمد که گماردن مأموران و کارمندان کرد به جای فارس در کردستان بوده، برای دولت مرکزی و این جنرال، بسیار زیاد و غیر قابل قبول به نظر میرسیده است!! (رجوع کنید به ارفع، تاریخ کرد صفحه 75-76) در واقع این رفتار حکومت مرکزی و نظامیان شاه یک نوع تحریک کردها به عکسالعمل بود که آنها بهانهای برای حمله به کردستان و سرکوب کردها و یا شکایت بردن به متفقین همپیمان خود داشته باشند. بازگشت از این سفر بدون نتیجه قاضی و همراهانش به مهاباد، برابر بود با تأکید کردهای ایران بر خواستهای برحق خود. آنگونه که سرکنسول انگلیس در تبریز نوشته است، اوایل سال 1945 کردها عملاً کنترل مکانهای عمومی را در دست گرفته بودند. یعنی در واقع حفظ امنیت مناطق غیراشغالی را خود کردها اداره میکردند و شهربانی و ژاندارمری هیچکاره بودند. این خود زمینه را برای تغییرات و تحولات سیاسی آماده کرده بود. بدین صورت در 25 گلاویژ 1324 برابر 16 آگوست 1945 یعنی در سومین سالروز تأسیس کومهله با امضاء یک بیانیه توسط 72 نفر از شخصیتهای مهاباد و اطراف و از جمله قاضی محمد و رهبران کومهله، بنیانگزاری حزب دمکرات کردستان ایران را رسماً اعلام نمودند و قاضی محمد که بانفوذترین شخصیت مهاباد بود، رهبری این حزب را به عهده گرفت. شخصیتها و خبرنگاران داخلی و خارجی که در آن دوران به دیدار قاضی محمد رفته و یا درباره ایشان زیاد شنیده بودند، چه دوست و چه دشمن، همه در یک نکته یعنی رفتار و شخصیت و افکار والای پیشوا متفقالقلم بودهاند. از جمله آنها کریس کوچرا، محقق و روزنامهنگار فرانسوی (نسل بعد از قاضی محمد)، دربارهی این شخصیت برجسته و استثنائی، چنین مینویسد: "از نظر ایدئولوژی، قاضی محمد نه یک مارکسیست بود، نه یک سوسیالیست و نه یک لیبرال، بلکه او یک رهبر تیزهوش و باریکبین یک جنبش آزادیبخش و ملی بود. او یک وطندوست و رهبری مترقی بود. او روز به روز به مارکسیستها نزدیک میشد و تا روز اعدام، اعتقاد داشت که اتحاد شوروی دوست کردها است". (رجوع کنید به جنبشهای ملی کرد، پاریس 1979، صفحات 153 و 189) همین شخصیت استثنائی زمینه را برای تشکیل جمهوری کردستان و پشتیبانی از آن آماده نمود. به نظر من اگر تودههای خلق کرد به اندازه یک دهم امروز آگاهی سیاسی ـ اجتماعی و بهویژه درک وسیعتری از هویت ملی میداشتند، با دستآوردهائی که این جمهوری در عمر کوتاه خود برای مردم به ارمغان آورده بود، میتوانست هنوز هم پابرجا باشد. پیشوا قاضی محمد در توصیه نامه ده مادهای به ملت کرد میگوید: "تا شما متحد نشوید، هرگز پیروز نخواهید شد ....." 3 ـ دستآوردهای جمهوری کردستان چه بودند؟ دستآوردهای این جمهوری که در تاریخ خلق کرد، فقط امروز در کردستان عراق میتوانیم آن را لمس کنیم، در آن زمان بینظیر بودند. از جمله، آموزش به زبان مادری، اداره امور منطقه به دست خود کردها، کوشش در باسواد نمودن زنان و برداشتن اولین قدمها در راه آزادی آنان، کوشش در بهبودی اوضاع اقتصادی مردم، با وصف تحریم مطلق آن از طرف حکومت مرکزی و بستن تمام راههای ورود مواد غذائی و لوازم و نیازمندیهای مردم به کردستان، حفظ امنیت در مناطق تحت کنترل، تضمین آزادی و نشر روزنامه و مجله به زبان کردی تا حد امکانات موجود و غیره. معلوم بود، با تمام محدودیتهائی که در برابر یک حکومت منطقهای ایجاد میشد، آن هم درآن برهه از زمان و با آن مدت بسیار کوتاه (11 ماهه) و با آن همه کارشکنیهای برخی از خودیها که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد، اقداماتی بیش از اینها نمیتوان انتظار داشت. 4 ـ علل شکست جمهوری کردستان چه بود؟ عوامل متعددی را برای شکست ما کردها نه فقط در دوران جمهوری کردستان، بلکه در بسیاری از ادوار، میتوان نام برد. از جمله نداشتن اتحاد بین خود ما، ناآگاهی به برخی مسایل کلیدی، مانند نشناختن هویت ملی، اطلاعات سطحی ازتاریخ جنبشهای کرد، خوشباوری به دشمنان، قبیلهگرائی، ترجیح دادن منافع شخصی بر منافع ملی و اجتماعی و امکان نیافتن برای پروراندن و رشد فرهنگی و غیره. به همه اینها باید نیرنگ دشمنان و کوشش در به زیر یوغ نگهداشتن ما را اضافه نمود. به همین دلیل هم، پیشوا در وصیت نامهاش بر آموزش و فراگیری و اتحاد کردها و دوری از بخل و خیانت و همکاری با دشمنان تأکید ورزیده بود. از اینکه با دل پرخون از ناآگاهی و در نتیجه فرصتطلبی برخی از خود ما کردها صحبت میکنم و این نقل قولها را میآورم، دلایل تاریخی فراوان در دست است. هنگامی که مثلاً برخی از رهبران قبایل به خاطر مقام فرمانداری شهر یا منطقهای و یا هدایائی مانند یک تفنگ شکاری با امضاء سلطانی و عکس حکاکی شده یک پرینس حاضر میشدند رهبر جنبشی مردمی را به بیگانگان بفروشند، پرمسلم است که این نوع رهبر قبیله نه به دلیل خیانت، بلکه به دلیل ناآگاهی مطلق، هیچ به عواقب فاجعهبار اعمالش نمیاندیشیده و نمیدانسته که چه ضایعه و لطمه بزرگی به خودش و خلق خودش وارد میآورد! نمونههای بارز این اعمال ناآگاهانه فراوانند. آنگونه که در تاریخ غمانگیز ما آمده، در یک و نیم قرن پیش برای مثال، رفتار عزالدین شیر در برابر عمویش، امیر بدرخان بدلیسی و همکاری او با سلطان عثمانی و حدود 75 سال بعد رفتار برادر شیخ محمود برزنجی و بابکرکور و نظیر اینان در مقابله باجنبش شیخ محمود و همکاری تنگاتنگ آنان با انگلیسیها و حدود 20 سال بعداز آن، رفتار رهبران عشایر دهبکری و شکاک و مامش و هرکی و غیره، که به ظاهر همپیمان با جمهوری کردستان و قاضی محمد بودند و آنطور وانمود میکردند که در خدمت اهداف خلق خود میباشند و در مصدر کار هم قرار داشتند، اما متأسفانه در نهان با رژیم تهران نامهنگاری میکردند و خود را غلام حلقه به گوش در بار شاه میخواندند و آماده هر نوع فداکاری برای دشمن بودند، میتوان نام برد. آیا نام این اعمال را چه میتوان گذاشت، به غیر از ناآگاهی و ندانمکاری، چیز دیگری میتوان به آن گفت؟! بدون اغراق هیچ کدام از آنان حتی مفهوم واژه خیانت را هم نمیفهمیدند و اگر به شیوهای به آنها فهمانده میشد که اعمالشان یک نوع خیانت به خود و ملت است، هرگز حاضر به چنین خوش خدمتی به دشمن خلق کرد نمیشدند. در هر حال همین اعمال بیخردانه زمینه شکست برای همه جنبشها و از جمله جمهوری مردمی کردستان را در ایران فراهم نموده بود و رهبران نامدار آن را به دست دشمن سپرد. از آنجا که دشمنان خلق کرد در ایران از نفوذ عمیق این رهبران در میان تودههای مردم آگاه بودند و با وصف آنکه هیچ دلیل قانع کنندهای برای محکومیت آنان نداشتند، اما از ترس و وحشت از نفوذ معنوی آنان و به دستور اربابان خود و برای به اصطلاح زهرچشم گرفتن از خلق کرد، میبایستی آنان را از همان تهران و به دستور مستقیم شاه محکوم به مرگ کنند و به یک عده افسر ناسیونالیست به عنوان هیئت قضات مأموریت بدهند که در اسرع وقت به کردستان و مهاباد رفته و این دستور عاجل را در همان شهر به اجرا در آورند. آنگونه که اسناد به ما میگوید: همراه این هیئت قضات صحرائی به منظور محاکمه ظاهری قاضیها، یک افسر خبرنگار مجله ارتش بنام سروان کیومرث صالح که خواهرزاده سپهبد جم شوهر شمس خواهر شاه بود و مورد اعتماد دربار هم قرار داشت، برای تهیه گزارش محرمانه به مهاباد فرستاده شده بود. امروز ما پس از پنجاه و نه سال شاهد رو شدن برخی از اسرار این محاکمات هستیم. در واقع طرح و تکرار محتوای این اسناد غمانگیز است، اما بیانش لازم و ضروری. در اینجا برخی از نظرات این سروان صالح را از این اسناد در رابطه با سران ایل و عشیره میآوریم: "این خبرنگار در شماره « 44 تا 64 » همین ماهنامه واقعههای سال « 1943 تا 1946 » کردستان و آذربایجان را به طور مفصل آورده و اسرار مهمی را منتشر و بعضیها را بایگانی نموده است. در بیشترین شمارههای ماهنامه, نامههای وفاداری و دلسوزی رئیس طائفه دهبکری، علییار اسعد و رئیس عشیره مامهش قرنی آقا عشایر و رشیدبگ ههرکی و حسن تیلو و قوقیاس مامهدی، و نوریبگ بگزاده و محمدامین چپی ههرکی و حمزه قادری مامهش و غیره برای شاه و دربار آن منتشر گردیده و یا در آرشیو ارتش بایگانی شده است. اما عجیبتر از همه پیوندی عمرخان شکاک است به دربار شاه که در این مدت که عمرخان امیر لشکر حکومت کردستان هم بوده از سقز و اطراف، نزدیک به 17 نامه برای مطمئن کردن دربار، حاکی از دلسوزی خود برای شاه ایران فرستاده و خود را به عنوان سرباز دربار شاه دانسته و مجری اوامر و فرمان دربار معرفی نموده است. این نامهها در حال حاضر در آرشیو ارتش ایران محافظت میشود. جای تأمل است که سردار دهبکری، علییار در یکی از نامهها چگونگی رفتنشان با قاضی محمد به باکو و آذربایجان روسیه و جلساتشان بدون کم و کسر به طور کامل برای شاه ایران نوشته و او را با خبر نموده است". سروان صالح درباره رهبران عشایر در جمهوری کردستان آورده است که آنها فرزندان و نزدیکترین اقوام خو درا برای اطمینان شاه به عنوان گروگان همراه نامهها میفرستادند. خوب همین نادانی و ناآگاهی عوامل اصلی برای شکست جمهوری کردستان بود نه آنگونه که دشمنان تبلیغ کرده و میکنند، مبنی بر اینکه شکست آن را به دلیل "خروج قوای شوروی از ایران میدانند". امروزه ما کردها واقعاً باید از این تجربه بسیار تلخ و از این ناآگاهی ضایعه آفرین عبرت بگیریم. ۵ ـ دادگاهی و اعدام قاضیها بر چه اساسی انجام گرفت؟ متأسفانه هنگامی که 25 سال پیش، برای کار تحقیقی در ایران بودم، به اسنادی که اکنون در رابطه با محاکمات فرمایشی قاضیها، منتشر شدهاند و در بالا به آن اشاره شده، دسترسی پیدا نکردم که در کتابم بیاورم، اگر چه تقریباً به اسناد فراوانی از آرشیو وزارتخارجه بریتانیا در رابطه با ظلم و ستم حکومت مرکزی در ایران نسبت به کردها دست یافتم و به آنها نیز در کتابم استناد کردهام، اما این گزارش سروان صالح، درباره اعدام قاضیها کاملترین است و به روشنی چهره کریه رژیم شاه و حکومت وابسته به قدرتهای بزرگ او را بیشتر افشاء نموده است. این اسناد ذکر شده به خوبی نشان میدهند که چه ناعدالتی و ظلمی در حق قاضی محمد که به درستی لقب گاندی خاورمیانه شایسته او بود، به مرحله اجراء در آوردهاند. اجازه فرمائید برای اثبات عرایضم، نکاتی از این "محاکمات" و دفاعیات "متهمین" را در اینجا بیان نمایم، اگر چه احتمالاً برای بعضی از شما حضار محترم شنیدن آن تازگی ندارد، زیرا این اسناد به کردی هم منتشر شدهاند، اما تصور میکنم تکرار آن زیانی نرساند. سروان کیومرث صالح درباره دادگاه تجدید نظر مینویسد: با گذشت نزدیک به سه ماه از محاکمه قاضیها، از ستاد ارتش ایران دستهای دیگر برای محاکمه مجدد آنها آماده شد که از افراد ذیل تشکیل گردیدند. 1- سرهنگ نیکوزاده « دادستان » 2- سرهنگ رجب عطایی « ریاست دادگاه » 3- سروان حسین صلح جو 4- سروان نبوی به عنوان محافظ قاضیها مشخص گردید. کیومرث صالح مینویسد: با اینکه قاضیها به طور دقیق موارد اتهامات خود را رد نمودند و آن را در 114 صفحه در جلسه اول دادگاه تحقیق نوشته تا آن را مجدداً بررسی کنند، ولی خواسته آنها را به مدت سه ماه در دادگاه صحرایی ستاد ارتش نگه داشتند و همانطور که در مهاباد بسته و لاک و مهر شده بود به همان شیوه مانده بود و کسی حاضر نشد آن را باز کند یا لااقل بخواند. و حتی در هنگام آمدن هیئت دادگاه از تهران به مهاباد همین خواسته قاضیها را با خود برایشان نیاورده بودند تا لااقل در دادگاه تجدیدنظر مجدداً قاضیها خواسته خود را مبنی بر مردود بودن اتهامات وارده بررسی کنند و بیگناهی آنها ثابت شود زیرا قاضیها مطمئن بودند، لایحه تنظیم شدهایکه آماده کرده بودند اثبات بیگناهی آنها را ثابت میکند. اما مشخص بود که حکم گناهکار شناختن آنان از تهران صادر گردیده است. قاضیها میپنداشتند که هر یک چند سالی در زندان خواهند بود و بعداً آزاد خواهند شد ولی اینطور نشد. کیومرث صالح مینویسد: هیئت دادگاه تجدید نظر قاضیها از طرف ستاد ارتش مشخص و به شاه ایران معرفی گردیدند. شاه پس از راهنماییهای لازم به آنها گفت که نباید هیچ شک و گمانی در کار دادگاه باقی بماند و مرتباً با ستاد ارتش رابطه برقرار کنند. هیئت مشخص شده در روز 4/1/1325 (1326 درست است) از تهران به تبریز و از آنجا به میاندوآب و مهاباد براه افتادند. روز 7/1/1325 (1326 درست است) به محل مورد نظر رسیدیم و شبی در پادگان مهاباد استراحت کردیم. صبح دادگاه شروع به کار کرد و ابتدا قاضی محمد را آوردند و از او سؤال کردند که به اتهام 12 مورد محکوم شده بود. او غیر از سه مورد از آنها، بقیه را رد کرد ... قاضی محمد مجدداً برای اثبات این اتهامات از آنها مدرک و دلیل میخواست. در طول مدت خواندن اتهامات وارده قاضی محمد بسیار آرام و مسلط به خود، جواب آنها را میداد. به خاطر استواری قاضی محمد بر رد اتهامات وارده دادستان صدایش را بر قاضی بلند کرده و با لحنی تند با او سخن میگوید. قاضی محمد هم عصبانی شد و به فارسی به دادستان گفت شما هم خورده دیگران را نشخوار میکنید. و همچنین گفت: شما اگر دین ندارید و خدا را نمیشناسید و ایمان به حساب و کتاب و آخرت ندارید لااقل ذرهای جوانمرد باشید و گفت: اینهمه دروغ و تهمت را چگونه و از کجا برای من درست کرده اید، اگر راست میگویید مدرکی بیاورید. از آنجا که این قاطعیت قاضی محمد برای آنها اهانت بزرگی بود، دادستان از این حرفهای قاضی بیشتر عصبانی شد و مشت بر سر خود کوبید و به قاضی محمد گفت: کردان سگ صفت؟! اما عصبانیت او در قاضی تأثیری نکرد، بلکه بر عکس قاضی محمد محکم و استوار گفت: سگ صفت و بیشرف و بیآبرو شما هستید که حد و حدودی برای خود و مردم و قانون قائل نیستید. آخر بیشرف تو هم فقط میتوانی حکم آن بیشرف دیگری را که داده است، بدهی، از این بیشتر خطایی نمیتوانی انجام دهی. من خیلی وقت است خودم را آماده کردهام و با آغوش باز از آنچه بدان متهم هستم که اگر در راه آزادی ملتم کشته شوم ... به چنین مرگ و مردنی مردانه افتخار میکنم. بعد از این حرفها قاضی محمد مصمم شد که دیگر حرفی نزند و جواب سؤالی را ندهد و گفت این نامرد هر غلطی دلش میخواهد بکند. دادستان به خاطر اینکه قاضی کمی به خود بیاید و از گفته خود پشیمان شود وقت استراحت دادگاه را اعلام کرد. بعد از استراحت دادگاه، خیلی سعی کردند که قاضی محمد جواب سؤالات سرهنگ نیکوزاده را بدهد اما قاضی محمد گفت حال که حکم داده شده که من اعدام شوم و به خاطر عهد و پیمانی که با ملتم بستهام که در میان ملتم زندگی کنم و به خاطر آنان بمیرم چطور حاضرم عهد و پیمان و قسم خود را بشکنم به خاطر این همه بیشرفی سرهنگ که نام خود را دادستان نهاده، من حاضر نیستم جواب چنین کسی را بدهم مگر کسی دیگر از من سؤال کند. هیئت دادگاه پس از مشورت در میان خود ناچار شدند به جای سرهنگ نیکوزاده سرهنگ رجب عطایی را به عنوان دادستان دادگاه قرار دهند. سؤالات دوباره از اول شروع شد قاضی محمد همه آنها را رد نمود و درجواب سؤال دادستان که چرا بدون اجازه حکومت داخلی (مرکزی) پیمان بازرگانی نفت را با روسیه بستهاید قاضی خندید و گفت کدام نفت ما کدام چاه و کمپانی نفت در اختیار داشتیم تا بر آن پیمان ببندیم؟ عجیب است شما اگر میخواهید به ما تهمتی بزنید لااقل کمی راست باشد. شاید شما این آب که از داخل شهر جاری میشود آن را نفت بدانید شما خیلی جاهلانه و بدون سند و مدرک این اتهامات را به ما وارد میکنید که هیچکدام اساس ندارد. دوباره سرهنگ عطایی یک یک سؤالات خود را تکرار کرد و قاضی محمد همچون گذشته آنها را مجدداً رد کرده در این حال سرهنگ نیکوزاده که دادستان بود و قاضی خیلی محکم و استوار در مقابلش ایستاده بود. مانند مار به خود میپیچید « در این بین » پارچهای را از جیبش درآورد که به رنگ قرمز و سفید و سبز بود و آرم چکش و داس بر آن کشیده شده بود به قاضی گفت آخر تمام حکومت وپرچم تشکیلات تو این نیست؟!! سرهنگ بر پرچم تف کرد. آن را زیر پای خود گذاشت و پا بر آن نهاد قاضی گفت اولاً این پرچم کردستان نیست و نخواهد بود زیرا پرچم ما چکش و داس در آن نیست. دوماً این اعمال تو نشانه کم عقلی توست و بیشعوری تو را میرساند، مطمئن باش شماها دستتان به پرچم کردستان نمیرسد تا به آن بیاحترامی کنید روزی فرا خواهد رسید که در همین ساختمان که من را محاکمه میکنید به اهتزاز در خواهد آمد. « و در ادامه گفت » پرچم کردستان را به ملا مصطفی بارزانی سپردهام و بر شانه او از این کوه به آن کوه و از این شهر به آن شهر و از این منطقه به آن منطقهای دیگر برده شده تا روزی در بلندیهای کردستان افراشته شود و مطمئن باشید این روز فرا خواهد رسید. این بار سرهنگ از قاضی محمد خواست هر چند این مطلب خارج از برنامه دادگاه است ولی مقداری در باره خصوصیات ملا مصطفی باررزانی صحبت کند. و عقیده خودش را درباره او آنطور که بوده و هست آن را بیان کند. قاضی محمد گفت: از ملا مطفی بارزانی بگذرید. چون تو خودت گفتی ملا مصطفی بیابانی است و خارج از برنامه دادگاه است. ولی سرهنگ مجدداً از او خواست ... قاضی محمد گفت اگر به طور کامل بحث خصوصیات ملا مصطفی را بکنیم شاید بگویی که طرفدار او و دوستی و حس کردانه، مرا فرا گرفته. سرهنگ عطایی قسم خورد که من به راستگویی تو شک ندارم و هر چه میگویی مطمئن هستم از ته قلب آن را بیان میکنی. این بار قاضی محمد گفت: من نمیتوانم همه خصوصیات بارزانی را برای شما بگویم و شما هرگز نمیتوانید بارزانی را به طور کامل بشناسید، اگر من هم بگویم هرگز آن را پسند نمیکنید که دشمنتان را با این همه خصوصیات عالی بشناسید و در ردیف دشمنی شما باشد. دادستان به او گفت به اندازه طاقت خودت ملا مصطفی بارزانی را به ما بشناسان. قاضی دوباره پافشاری کرد که از این بحث بگذرند و گفت نه من و نه کسی دیگر نمیتوانیم بارزانی را بشناسیم. ولی دادستان دوباره از او خواست تا از بارزانی صحبت کند. قاضی گفت خیلی خوب ولی تنها در چند جمله میتوانم بگویم ملا مصطفی بارزانی، آنچه از مردانگی و کرامت و شرافت و انسانیت و غیرت و شجاعت و نبرد و سخاوت و شهامت در تاریخ مردانی بزرگ آنها را دارا باشند، ملا مصطفی هم آن را داراست، آنچه مسلمانان صدر اسلام از باور و ملیت داشتهاند بارزانی هم همه آنها را داشته است چنانچه سعدی میگوید: «هر آنچه خوبان همه دارن، او به تنها دارد» (آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری) حال دوست دارید باور کنید و اگر هم دوست ندارید باور نکنید. هیئت دادگاه از تعریف قاضی متعجب شدند، مشخص بود قاضی این سخنان را از ته قلب میگفت و عقیده داشت و شک و گمان در آن نبود زیرا این سخنان را نه به خاطر ملا مصطفی میگفت تا او دلخوش باشد و نه به خاطر هیئت دادگاه، سرهنگ عطایی گفت: این همه عصبانیت شما از جناب سرهنگ نیکوزاده چه بود؟ چون ما شنیدهایم در این منطقه کسی به اندازه شما آرام نیست قاضی گفت من این حق را به کسی نمیدهم که به ملتم اهانت کند و من در حال حاضر به خاطر همین ملت حکم اعدام برایم صادر شده، چرا حاضر باشم هر اهانت هر بیسر و پا و نامردی را قبول کنم. و من تنها مقابله به مثل جواب او را دادم نه زیادتر، این کار خداست که باید هر بیسر و پایی و نامردی اهانت به ملت کرد کند این لیاقت و آگاهی شما نیست، از طرفی من چه چیزی را خواستهام تا قبول هر اهانت و بیحرمتی را بکنم چنانچه شیخ سعدی میگوید: « هر آنکس دست از جان بشوید هر آنچه در دل دارد بگوید » اگر من این عمل را بد نمیدانستم بیشتر در دل داشتم که به او بگویم. دوباره سؤال شد: آیا در حالی که با هم تماس داشتید، ملا مصطفی چیزی را به شما سپرد و چه نقشهای برای آزادی تو داشت؟ در جواب قاضی گفت: تا قبل از زندانی شدنم ملا مصطفی خیلی اسرار کرد با او بروم و به بیگناهی خودم دل خوش نکنم. ملا مصطفی تصویر حقیقی شما عجمها را برایم کشید و مرا حالی کرد که شماها « عجمها » چطور و چی هستید. سرهنگ عطایی پرسید بگوئید این عکس حقیقی چه بود؟ قاضی گفت: حقیقتاً بارزانی شماها را از همه کس بهتر شناخته است ملا مصطفی بارزانی به من گفت هیچ قومی و ملتی مانند عجم نیس، زمانی که صاحب قدرت هست از او بیرحمتر و بیوجدانتر و ظالمتر نیست اما زمانی بیقدرت و زیردست شدند کسی نمیتواند مانند عجم خود را مظلوم کند و آه و ناله و فغان کند، در حال قدرتمندی هر چه از دستش برآید انجام میدهد و در حال زبونی و زیردستی به هر چیزی که او را نجات دهد متوسل میشود و میگوید، حال تو به این امید نباش که تو گناهی نکردهای و عجم از تو بگذرد. سرهنگ عطایی پرسید: پشیمان نیستی که با او نرفتی؟ قاضی جواب داد: اگر خداوند متعال این شیوه مرگ را خود به هلاکت دادن حساب بکند هرگز پشیمان نیستم زیرا پیمان بستهام با ملت زندگی کنم و به خاطرشان بمیرم. اگر من میرفتم افراد زیادی از مهاباد و ملت کرد را به جای من اعدام میکردید. حال خوشحالم که اولاً، بدون گناهی کشته میشوم، دوم به عهد و پیمان خود وفا کردم و امیدوارم نزد خداوند متعال روسفید دنیا و قیامت باشم و نزد ملتم هم همینطور. سؤال: آیا وقتی در زندان بودی بارزانی هیچ نقشهای برای آزادی تو داشت یا چیزی دیگر؟ قاضی جواب داد: بله بارزانی من را آگاه کرد که اگر بخواهم، او شبی تعدادی پیشمرگه خود را میفرستد و هر طور شده مرا از زندان آزاد میکند. ملا مصطفی مقصودش این بود که من زندانی و کشته نشوم. سؤال : چرا این کار را نکردید؟ جواب: خود من نخواستم. سؤال: چرا؟ و به چه علت نمیخواستید از اسارت رهایی یابید؟ جواب : به چند علت نمیخواستم. سرهنگ عطایی پرسید: این علتها چه بودند؟ قاضی گفت: به خاطر عهد و پیمانی بود که گفتم، دوم به خاطر اینکه از خونریزی جلوگیری کنم و خصوصاً به خاطر زنده ماندن من کشت و کشتار نشود. سرهنگ عطایی پرسید: راستی نگران خود بودید یا بارزانیها و یا سربازان ما؟ قاضی جواب داد: نه والله نه نگران خودم بودم و نه نگران سربازان شما بلکه نگران کردها و جوانان بارزانی بودم و گرنه من خود این راه برگزیده بودم و میدانستم که کشته میشوم و این آرزوی قلبی من است. سرهنگ عطایی: آیا میتوانید بگویید که چرا اینقدر نگران بارزانیها هستید؟ قاضی محمد گفت: چون ملا مصظفی و بارزانیها جای امید آینده ملت کرد هستند و من پرچم کردستان را به آنها سپردهام و آنها هم از آن محافظت میکنند تا روزی که در دست آنهاست نه آن پرچمی که سرهنگ نیکوزاده بر آن تف کرد و پا بر آن نهاد. امید به خدا دارم روزی فرا رسد و این پرچم به دست بازوان پرتوان بارزانی در این ساختمانی که من را در آن محاکمه میکنید، و بر فراز بلندیهای کردستان افراشته شود. سرهنگ عطایی گفت آخرین سؤال: آیا راستی خودت نرفتید یا ملا مصطفی نخواست تو را با خودش ببرد و تو با او باشی؟ قاضی گفت: مشخص شد که آنچه میگفتم باور نداری؟! سرهنگ عطایی: نه میخواهم راستش را به من بگویی؟! قاضی محمد: سرهنگ به تو هم بگویم تو هم اهانت نکنی؟ یعنی چه راستش را بگویم! نه من به کجا میروم اینجا خاک کردستان است پدر و پدربزرگانم در اینجا زندگی کردهاند، من پیشهوری زنصفت نیستم خاک و ملتم را رها کنم؟! سرهنگ عطایی: به خاطر اینکه قاضی محمد عصبانی نشود و مانند سرهنگ نیکوزاده او را هم رسوا نکند با عجله معذرت خواسته و قسم یاد کردکه قصد اهانت نداشته و سخنی بیش نبوده. قاضی محمد گفت: اگر سخنی گفته باشم و شما خوشحال شده باشید بدانید برعکس گفتهام و گرنه یقیناً آنچه گفتهام راست بوده است. سرهنگ عطایی: راستی از شما میخواهم جواب این سؤال من را هم بدهی تو که تا این حد ملت و خاک کردستان را دوست داری چرا و چگونه اجازه دادید که بیگانه وارد این منطقه شود و سربار ملت شود. قاضی محمد گفت: معلوم است اینقدر این کلمه را تکرار میکنید مقصودتان لشکر روس و انگلیس است. سرهنگ: نه مقصودم ملا مصطفی بارزانی است. قاضی: با خنده گفت مدتی است جواب این سؤال شما را دادهام تکرار آن لازم نیست. به شماها گفتم ملا مصطفی بارزانی من او را آوردم و بیگانه و غیر کرد نیست. کرد و کردستان خانه اوست و خانه همه کردهاست. ملا مصطفی مانند انسانی است که از قسمتی از خانه خود به قسمت دیگر آمده و این حق را همه انسانها دارند که در هر قسمتی از خانه خود بنشینند. این حق مسلم اوست. خوب بدانید من خودم نخواستم برم وگرنه چندین اتومبیل در اختیار داشتم و هر وقت و هر ساعت اراده میکردم میتوانستم خارج شوم و خیلی خوب از عاقبت کار خودم آگاه بودم شماها را هم خیلی خوب میشناختم همان روز که بارزانی گفت در حال زبونی و بیقدرتی کسی مانند شما نمیتواند تمنا و خواهش کند و خود را مظلوم نشان دهد اما در حال قدرت کسی از عجم ظالمتر و بیرحمتر و دلسیاهتر وجود ندارد. به این طریق محاکمه و دادگاهی قاضی محمد پایان یافت. سؤال: تو چطور وزیر جنگ شدی و مسئول این پست پوشالی شدی. مقصودت چه بود؟ سیف قاضی: من با افتخار این پست را گرفتم و مقصودم خدمت به ملتم بود و تمام. سؤال: مقصودت خدمت بود یا جمعآوری اموال و ثروت بود تا زندگی کنی؟ سیف قاضی: خندید و گفت سرهنگ مگر تو من را نمیشناسی من به خاطر پول این کار را نکردهام بلکه من مبلغ دو میلیون تومان برای ملت و حکومت کردستان خرج کرده که دارای و ثروت خصوصی خودم بوده، سرهنگ معلوم است به غیر از این چیزی درباره من نمیدانی و چیزی درباره راه و رسم و قانون دادگاه نمیدانی. در اینجا چون سرهنگ هنوز از حرفهای قاضی محمد عصبانی بود خواست بهانهای به سیف قاضی بگیرد، ولی سیف قاضی او را مطلع کرد و گفت ما از مال و زندگی خودمان دست کشیدهایم اگر یک ذره جسارت کنی من مانند قاضی محمد نیستم و بعد مشت خود را گره کرد و به او نشان داد و گفت با این مشت سر و کله و دندانت را خرد میکنم. بالاتر از مرگ که آرزوی ماست چیزی نیست، یک میلیون دورغ و بهتان و حرفهای پوچ و بیاساس برای ما درست کردهاید میخواهید غلط اضافی هم بکنید. تمام این دروغها که بستهاید هیچ اساسی ندارند، اما من در همین جا اعلام میکنم تمام دروغها و بهتانها را قبول میکنم و حاضر نیستم هیچ جوابی به شما بدهم. به این طریق دادگاهی سیف قاضی پایان یافت. این بار نوبت به ابوالقاسم صدر قاضی رسید، او را به جلو دادستان آوردند. و اولین سؤال از او این بود مقصودت از این نامه چه بود که برای قاضی محمد نوشتهای، خودتان را نگه دارید به شما کمک میرسد. صدر قاضی گفت: هرگز چنین نبوده و اگر راست می گویید ثابت کنید. دادستان گفت: این شعر چیست که برای بارزانی سرودهاید؟ صدر قاضی گفت: بله این شعر را سرودهام او را دوست داشتهام و شعر برایش سرودهام. دادستان سؤال کرد: آیا این کمک که نوشتهای آیا قبلاً هم بوده یا برای اولین بار بوده از طریق بیگانگان به شما کمک کنند؟ صدر قاضی گفت: تکرار میکنم که چنین چیزی نبوده است. بدین ترتیب محاکمه قاضیها پایان یافت. شیوه پرسشهای احمقانه نماینگر سطح سواد افسران شاه بوده است و به روشنی نشان میدهد که حکم اعدام در تهران صادر شده بوده. 6 - تأثیر جاودان جمهوری کردستان برجنبشهای خلق کرد تا به امروز: هرچه از واقعه تاريخی و مهم دوم بهمن (2 ریبهندان) 1324 خورشيدی دورتر میشويم، معنی و مفهوم آن، بهويژه برای ملت تحت ستم كرد روشنتر و باارزشتر میگردد. دوم بهمن 1324 (21 ژانویه 1946) خاری دردناك بود كه به چشم دشمنان اين خلق فرو رفته و تا كنون زخم آن التيام نبخشيده و هر روز و هر سال، حتی ياد كردن از نام جمهوری كردستان به وحشت و ترس آنان میافزايد. در طول تاريخ پنجاه و نه سال گذشته خلق ما، در همه بخشهای كردستان بيشتر از هر زمان ديگر، به تلخی تجربه كرده است و با چشمان خويش نيز میبيند كه دشمنان خلق ما احتمالاً همه چيز را به دست فراموشی میسپارند، اما هرگز دشمنی با ما و در برابر خواستهای ساده و برحق ما، يعنی آزادی، استقلال و گرفتن حق تعيين سرنوشت، از افكارشان دور نخواهد ماند و با اطمينان بايد گفت، در آينده هم به اين دشمنی دامن خواهند زد و كوشش خواهند كرد اجازه ندهند که خلق كرد، مانند ديگر خلقها به حق مسلم خويش دست يابد. ما چه قبل و چه بعد از استقرار كوتاهمدت جمهوری كردستان در دوم بهمن 1324 در مهاباد، جنبشها و مقاومتهای مردمی فراوانی در سراسر كردستان داشتهايم كه در آنها خونهای زيادی در راه مبارزه برای آزادی و دستيابی به حق مسلم خويش، ريخته شده است. اما به شهادت تاريخ، جمهوری كردستان به رهبری زندهياد قاضی محمد و يارانش و پشتيبانی يك بخش بزرگ از هممليتهای مبارز كرد، دركردستان عراق به رهبری زندهیاد ملا مصطفی بارزانی، نقطه عطفی درتاريخ همه جنبشهای مردمی بوده. جمهوری فراموش نشدنی کردستان، امروزه به يك سمبول مقاومت برای همه كردها در منطقه و جهان مبدل گرديده است. زيرا شعارها و خواستهای آن، امروز هم بعداز پنجاه و نه سال تازه مانده و تا كنون مفهوم خود را از دست نداده است. امروزه رژيمهای كهنهپرست ايران، تركيه و سوريه برای جلوگيری از خواستهای برحق دوم بهمن و ملت كرد در سراسر كردستان، به هر وسيله، بهانههائی میتراشند كه آتش دشمنی را شعلهور نگهدارند و در هر فرصتی آشكارا اين كينه و دشمنی با خواستهای خلق كرد را بيان مینمايند. ما در گذشته و اكنون شاهد جنايتهای اين رژيمها بوده و هستيم. زندهيادان دكتر قاسملو، دكتر شرفكندی و يارانشان در كردستان ايران جانباختگان چنين دشمنی كوری بودند كه حدود یک سال قبل در كردستان عراق و آنهم ماهها بعد از سرنگونی صدام حسين جنايت كار به شيوه وحشيانهتری اتفاق افتاد و رهبران مبارزی مانند زنده يادان: سامی عبدالرحمن، شاخه وان عباس، شوكت شيخ عزالدين، خسرو شيرا و دهها و دهها پيشمرگه قهرمان ديگر، زير نام اسلام و آنهم در روز عيد قربان كه نبايد خون انسانی ريخته شود، با شيوه بمبگذاری انتحاری جانشان را از آنان گرفتند. حالا بگذريم از آنكه هزارها كرد در كردستان تركيه در يك جنگ نابرابر جان باختند و برخی از رهبران آنان را به شكل چندش آوری به زنجير كشيدند و در اذهان عمومی جهان به خواری نشان دادند، كه آن ديگر لكه ننگی است که بر دامان عاملان آن. بدون شک این جنایت همانند دیگر جنايتها در تاريخ ثبت شده و خواهد ماند. هنوز هم دشمنان خلق كرد میخواهند ما را با اين شيوه كثيف به زانو درآورند و به نا آرامیهای بیشتر دامن بزنند كه بتوانند جلو كوشش بخشی از كردها را برای آزادی و دمكراسی و سيستم فدراتيو در عراق چند مليتی سد كنند. قبل از همه میخواهند، اگر هم اجباراً تن به خواست خلق كرد بدهند، بخش مهمی از كردستان عراق يعنی شهرهای كركوك، موصل و خانقين را از حكومت فدراتيو آينده كردستان حتی در چارچوب عراق جدا كنند. اين چنين سياست ارتجاعی هم خواست حكومتهای ديكتاتور منطقه و هم خواست بعضی از كشورهای اروپائی و آمريكائی ذينفع است. آن چيزی كه صدها سال آرزوی بخشی از خلقهای عرب و ترك و فارس ناسيوناليست و كهنه پرست بوده كه از زمان شاه اسماعيل صفوی و سلطان سليم عثمانی، تا حاكميت امپرياليستهاي انگيسی و فرانسوی بعد از جنگ جهانی اول و دوم ادامه داشته و خلق كرد را اجباراً از سرزمين اجدادی خود كوچ میدادند و به جای آنها عرب و ترك و فارس جايگزين میكردند. همان جنايتی كه در اين اواخر، صدام حسين ديكتاتور انجام داد، میخواهند بر آن صحه بگذارند. يعنی برای نمونه شهر موصل طبق سرشماری كه در سال 1925 انجام گرفت و درآن زمان دارای 86% كرد بوده که در زمان البکر و صدام حسين به عنوان يك شهر عربی درآورده شده، مورد تاييد قرار دهند!! هموطنان عزيز ما در حال حاضر به عنوان بخشی از ملت كرد چه وظيفهای در مقابل خود و در برابر شما مردم کردستان عراق میبينيم؟ بدون شك این بخش از کردستان، امروز بيشتر از هر زمان ديگری به حمايت معنوی همه ما کردها در سراسر كردستان و حتی در جهان نياز دارد. اين مسئله كاملاً روشن است كه اگر سيستم فدراليسم در عراق با حاكميت دمكراتيك برقرار شود، برای همه كردهای ديگر بخشهای كردستان يك پيروزی شايان اهمیت خواهد بود و کردستان عراق نیز به مرکز امید همه کردها تبدیل خواهد شد و به علاوه در آينده خلقهای مترقی جهان نمیتوانند نظارهگر حقكشیها در منطقه باشند و قبول نخواهند كرد كه در كشورهای چند مليتی همسايه عراق، چنين سيستمی برقرار نشود. دقيقاً بهمين دليل سران و رهبران جمهوری اسلامی، تركيه و سوريه با وصف دشمنی ديرينه بين خود، در مقابل طرح سيستم فدراتيو برای عراق متحداً يك سياست و موضع خصمانه دارند و در اين نكته همپيمانند كه جلو سيستم فدراليسم درعراق را بگيرند. بنابراين، كردهای سراسر کردستان از همين حالا بايد متحد شوند و اگر اختلافی هم دارند برای پيشبرد اين هدف مقدس يعنی حمايت از سيستم فدراتيو در عراق، آن اختلاف را كنار بگذارند. به سازمانهای حقوقبشر و به دولتهای مترقی و ذينفوذ نامه بنويسند و بر اين خواست برحق خلقهای منطقه و بهويژه خلقهای عراق تاكيد ورزند. اميدوارم سران خلق كرد در سراسر كردستان برای توسعه دادن به همكاری و اتحاد خود بيشتر بكوشند و بهويژه رهبران كردستان عراق بر موضع درست خود مانند گذشته پافشاری كنند، بدون شك ثابت قدمی آنان مورد حمايت خلق كرد در سراسر كردستان است. اين يك شانس استثنائی در تاريخ برای ما كردها است اگر به درستی از آن استفاده نكنيم بدون شك صد سال ديگر عقب خواهيم افتاد. دكتر گلمراد مرادی ـ 31 مارس 2005 |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت (مروری بر مهمترین تحولات ایران در دومین هفته سال 85)
نگاه هفته (مروری بر مهمترین تحولات ایران در دومین هفته سال 85) تهیه و تنظیم:وریا محمدی ؛ http://www.koorso.blogfa.com در هفته گذشته شورای امنيت سازمان ملل متحد در تلاشی برای مهار بلندپروازی های اتمی ايران، بيانيه ای را تصويب کرد که اين کشور را ترغيب می کند غنی سازی اورانيوم را معلق سازد. متن بيانيه بلافاصله پس از توافق پنج عضو دائمی شورای امنيت بر سر آن، از سوی 15 عضو شورا به تصويب رسيد.شورای امنيت در اين بيانيه همچنين از آژانس بين المللی انرژی اتمی خواست ظرف 30 روز گزارش دهد آيا ايران با درخواست های شورا همکاری کرده است يا خير. پنج عضو دايم شورای امنيت به همراه آلمان، در پی مذاکرات خود در برلين از بيانيه شورای امنيت سازمان ملل متحد درباره برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی حمايت کردند.در اين نشست که روز پنج شنبه، 30 مارس برگزار شد، فرانک والتر اشتاين ماير، کاندوليزا رايس، جک استرا، فيليپ دوست بلازی، سرگئی لاوروف، وزيران امور خارجه آلمان، آمريکا، بريتانيا، فرانسه، روسيه و نيز دای بينگو، معاون وزير امورخارجه چين و خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا شرکت داشتند.فرانک والتر اشتاين ماير، وزير امور خارجه آلمان، پس از پايان نشست در جمع خبرنگاران تاکيد کرد که ايران جز همکاری با جامعه جهانی يا انزوای بين المللی هيچ گزينه ديگری پيش رو ندارد.فرانک والتر اشتاين ماير، وزير امور خارجه آلمان گفت ايران بايد بين همکاری با جامعه جهانی بر سر برنامه های هسته ای خود يا انزوا يکی را برگزيند. در ادامه اين نشست خبری، کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا از بيانيه شورای امنيت به عنوان گام اوليه اين شورا برای نشان دادن اتحاد و همسويی پنج کشور دايم و همچنين آلمان ياد کرد و گفت اگر ايران از فرصت 30 روزه ای که داده شده استفاده نکند، اين کشورها با همان اتحادی که در برلين نشان دادند، دوباره مساله را دنبال خواهند کرد. در اين نشست خبری، جک استرا وزير امور خارجه بريتانيا نيز تصريح کرد که نظر اين کشور عينا همان موضعی است که از سوی وزير امور خارجه آلمان به عنوان ميزبان شرح داده شد. فيليپ دوست بلازی، وزير امور خارجه فرانسه نيز به خبرنگاران گفت:"آنچه ما می خواهيم و راهی که دنبال می کنيم تعليق کامل فعاليت های هسته ای در ايران است." در اين نشست خبری، سرگئی لاوروف، وزير امور خارجه روسيه با اشاره مکرر به نقش آژانس بين المللی انرژی اتمی گفت روسيه بر اين نظر است که از طريق آژانس بين المللی انرژی اتمی و همکاری کامل ايران، هم ايران بايد به هدف خود مبنی بر استفاده صلح آميز از انرژی اتمی برسد و هم اعتماد جهانی نسبت به برنامه های ايران حاصل شود. ****************** در هفته گذشته در ادامه همین کشمکش هسته ای ،منوچهر متکی، وزير امور خارجه ، در واکنش به بيانيه شورای امنيت سازمان ملل متحد، طرح پرونده هسته ای جمهوری اسلامی در اين شورا را غير موجه خواند و گفت اين اقدام موجب سلب اعتبار از سازمان ملل می شود.وی روز پنج شنبه هفته گذشته، در يک سخنرانی در کنفرانس خلع سلاح هسته ای سازمان ملل متحد که در مقر دفتر اروپايی اين سازمان در ژنو برگزار شد، تاکيد کرد ايران مايل است مذاکرات خود را در چارچوب آژانس بين المللی انرژی اتمی ادامه دهد.وزير امور خارجه ايران گفت که اگر حق انکار ناپذير ايران برای دنبال کردن برنامه صلح آميز هسته ای به رسميت شناخته شود، می توان در اين چارچوب راه حلی برای مساله کنونی يافت.وی در عين حال تاکيد کرد که جمهوری اسلامی برای مواجهه با نتايج شکست مذاکرات و وضع تحريم های اقتصادی احتمالی عليه اين کشور نيز آمادگی دارد.متکی گفت جمهوری اسلامی قبلا نيز تحريم های اقتصادی را تحمل کرده و در صورت لزوم، باز هم چنين خواهد کرد.خبرگزاری ها از قول وزير امور خارجه ايران گزارش کرده اند که وی به عنوان راهی برای حل بحران کنونی، ايجاد يک مرکز منطقه ای غنی سازی اورانيوم در خاک ايران را پيشنهاد کرده است.پيشتر، محمد جواد ظريف، نماينده ايران در سازمان ملل متحد نيز به انتقاد از بيانيه شورای امنيت پرداخته بود.نماينده دائم ايران در سازمان ملل در ارتباط با نحوه واكنش به بيانيه رييس شورای امنيت گفت دولت ايران اين بيانيه را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و واكنش لازم را نسبت به آن نشان خواهد داد، اما آنچه بايد به خوبی و روشنی مورد توجه همگان قرار گيرد، اين است كه ايران هيچ گونه تهديد و فشاری را نمی پذيرد و تهديد و فشار تاثيری بر سياست های جمهوری اسلامی نخواهد داشت.از سوی ديگر، علی اصغر سلطانيه، نماينده ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی تاکيد کرد که جمهوری اسلامی به هيچ عنوان غنی سازی اورانيوم را به حالت تعليق در نخواهد آورد.وی گفت غنی سازی اورانيوم حق مسلم ايران است و تعليق سه ساله غنی سازی کافی به نظر می رسد. با وجود اين، وی گفت که ايران به همکاری های خود با آژانس بين المللی انرژی اتمی برای زدودن هرگونه شک و ترديد نسبت به برنامه های هسته ای خود ادامه می دهد.سلطانيه در عين حال گفت انتظار دارد که گزارش آينده مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی به شورای حکام اين نهاد وابسته به سازمان ملل متحد مثبت باشد. ****************** در هفته گذشته و پیش از تصویب قطعنامه در مورد برنامه های هسته ای ایران، محمود احمدی نژاد، رييس جمهور اسلامی،و خامنه ای، رهبر اين کشور، روز يکشنبه در سخنان جداگانه ای از عزم ايران برای ادامه فعاليت های هسته ای خبر داد و مردم را به مقاومت در صورت عملی شدن تهديدها تشويق کرده اند.به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، احمدی نژاد در سفر خود به شهر ياسوج در جنوب غربی ايران، کسانی را که 'دشمنان' می خواند به برافروختن 'جنگ روانی' عليه اين کشور متهم کرد و گفت اينها "مخالف پيشرفت و توسعه ما هستند و از دستيابی ما به انرژی هسته ای ناراحتند و در پی آنند كه با اين صحنه سازيها از ما امتياز بگيرند." در همين حال، روز يکشنبه خامنه ای نيز در ديدار گروه های بسيجی فشارهای بين المللی بر سر فعاليت های هسته ای ايران را 'شايعه و دروغ پردازی' به منظور تسلط بر اين کشور ناميد.رهبر ايران در اشاره ای غيرمستقيم اما روشن به احتمال اعمال تحريم يا احيانا مداخله نظامی در مناقشه هسته ای اين کشور گفت:"ممكن است اين تهديدها در مواردی هم عملی شود كه در اينگونه مواقع ملتی قادر خواهد بود عظمت، عزت، هويت و منافع خود را حفظ كند كه بدون هيچگونه عقب نشينی، بايستد و استقامت كند."در هفته گذشته به دنبال تصویب قطعنامه اكبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با تاکيد بر اينکه پرونده هسته ای جمهوری اسلامی در مسير به گفته وی غلطی افتاده، گفت:" بی انصافی و خصومت قدرت های مستكبر دنيا، اين پرونده را از مسير طبيعی خارج كرده است."وی در خطبه های نماز جمعه تهران، با اشاره به بيانيه شورای امنيت سازمان ملل متحد درباره پرونده هسته ای ايران، از بررسی اين پرونده در شورای امنيت ابراز نارضايتی کرد و گفت:"مقررات بينالمللی و انصاف در اين پرونده هسته ای ديده نمی شود، اين پرونده را در مسيری كه گام به گام برای آن برنامه ريزی كردهاند به پيش می برند و برای بحرانی كردن، آن را به شورای امنيت بردند."رفسنجانی در عين حال هشدار داد اگر اين روند ادامه پيدا كند، نه فقط ايران بلكه همه دنيا ضرر می كند و غربی ها و سازمانهای بينالمللی نيز خسارت خواهند ديد.او گفت خسارت هايی كه دنيا از اين روند می بيند ممكن است فاجعهای را ايجاد كند.با وجود اين،رفسنجانی توضيحی درباره آنچه آن را خسارت های فاجعه بار خواند، نداد. ****************** در هفته گذشته محمد برادعی، مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی، با اشاره به اينکه ايران يک تهديد قريب الوقوع به حساب نمی آيد گفت که تحريم جمهوری اسلامی ايران "فکر بدی" خواهد بود. وی همچنين گفت که "بايد از شدت کلام کاست."برادعی که در قطر صحبت می کرد گفت که "پيام او به ايران" اين است که "جامعه بين المللی به تدريج صبرش را از دست می دهد."وی از ايران خواست با "مسلح" کردن او به اطلاعات تازه درباره برنامه اتمی اش به اين فشارها واکنش نشان دهد.از سوی ديگر کوفی عنان، دبير کل سازمان ملل متحد، از بيانيه شورای امنيت که ايران را ترغيب به تعليق غنی سازی می کند استقبال کرد.شورای امنيت روز چهارشنبه در تلاشی برای مهار بلندپروازی های اتمی ايران، بيانيه ای را تصويب کرد که اين کشور را ترغيب می کند غنی سازی اورانيوم را معلق سازد.عنان گفت اين بيانيه نشانگر روحيه اجماع بين المللی نسبت به برنامه اتمی ايران است.عنان در ماه های اخير ضمن اوجگيری اختلاف ميان ايران و آژانس بين المللی انرژی اتمی چند بار از تهران خواسته بود برای اعتمادسازی، فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم را معلق سازد.ايران در واکنش به اين بيانيه تاکيد کرد که غنی سازی را متوقف نخواهد کرد. ****************** در هفته گذشته پليس آلمان شبكه اى از شركت هاى اين كشور را كه از راه روسيه ابزار مورد نياز برنامه اتمى ايران را تحويل می دادند كشف كرد.در اين رابطه چند بازرگان روس ساكن برلين نيز تحت تعقيب قرار گرفته اند.ماموران سازمان گمرك آلمان و پليس جنائى اين كشور موفق شدند شبكه اى از بازرگانان روسى و آلمانى را كه تحت پوشش يك شركت مخفى و در ظاهر غير فعال در برلين براى فراهم كردن تجهيزات برنامه اتمى ايران كار می كردند كشف و اعضای آنرا تحت پيگرد قرار دهند.مقامات دادستانى شهر پتسدام در پى گزارش تلويزيون سراسرى اين كشور، روز دوشنبه هفته گذشته تائيد كردند كه در رابطه با ظن صدور غيرقانونى ابزار و قطعات از طرف شركت هاى آلمانى به ايران 250 نفر از ماموران گمرك و گارد پليس ويژه در 10 ايالت آلمان تعداد 41 شركت آلمانى را مورد بازرسى قرار دادند و اسناد و مداركى را ضبط كردند.به گفته سخنگوى دادستانى پتسدام در راس اين شبكه يك شركت برلينى بنام " ورو" Vero قرار داشت كه با استفاده از همكاران و اعضاى روسى خود با شركت هاى مختلف آلمانى تماس برقرار می كرده و معاملاتی را براى ايران انجام می داده است.به گفته دادستانى، ثابت شده است كه اين شركت براى ايران قطعات و ملزومات مورد استفاده در برنامه اتمى را تدارك و خريدارى می كرده است. شركت برلينى ظاهرا براى يك شركت پوششى ديگر در حومه مسكو فعاليت داشت ولى ابزار فرستاده شده از طريق مسكو و جمهوريهاى شوروى سابق و با استفاده از درياى خزر به ايران تحويل می شد.بعلاوه از راه دوبى نيز وسائل مورد استفاده برنامه اتمى ايران حمل می شد.كارشناسان آلمانى و مقامات امنيتى در برنامه تلويزيونى " فاكت" كه دوشنبه گذشته از شبكه اول آلمان پخش شد گفتند ابزار صادر شده از جمله اجزای اكترونيكى كابل براى برنامه اتمى است و قطعات مختلف ديگر مورد استفاده دو منظوره دارند.همچنين اعلام شد كه اكثر شركت هاى بازرسى شده حاضر به همكارى با شركت مورد سوء ظن نشدند و تعدادى از شركتها بدون اطلاع از قصد واقعى خريدار وارد معامله شده اند. در همين ارتباط چند نفر از بازرگانان روس كه در معاملات در برلين دست داشتند تحت تعقيب قرار گرفتند. ****************** در هفته گذشته وزارت امور خارجه سوئد اعلام كرد كه دو شهروند اين كشور به اتهام آنچه عكاسی از تاسيسات نيروی دريايی ايران خوانده شد، در جزيره قشم در خليج فارس دستگير شدند.پيشتر روزنامه سوئدی "آفتون بلادت" گزارش داده بود اين دو، که کارگر ساختمانی هستند، به دليل عکسبرداری غير قانونی از يک کشتی در جزيره قشم در جنوب ايران بازداشت شده اند.اين روزنامه به نقل از سورن لوندوال، كاردار سوئد در تهران، نوشته بود که با بازداشت شدگان به خوبی رفتار می شود، ولی اتهام سنگينی متوجه آنهاست و ممکن است تا پايان سال و تکميل تحقيقات در زندان نگه داشته شوند.وی كه با اين افراد در زندانی در بندرعباس ديدار كرده، گفته آنها از ممنوعيت شديد عكسبرداری از تاسيسات دريايی بی اطلاع بوده اند.در همين حال پترا هانسون سخنگوی وزارت امور خارجه سوئد گفت كه سفارت اين كشور برای آزادی اين دو تلاش می كند.پنج ماه پيش نيز، دو شهروند فرانسوی و آلمانی به اتهام ورود غيرقانونی به آب های ايران، در حوالی جزيره ابوموسی دستگير و به هيجده ماه زندان محكوم شدند.اين دو مرد گفتند که آنها با استفاده از نقشه امارات متحده عربی که اين جزيره را جزء خاک اين کشور معرفی می کند، بدون آگاهی از مناقشات موجود بر سر جزاير سه گانه، به اين منطقه و برای تفريح و ماهی گيری وارد شدند.اما دادگاهی در بندر عباس در اوايل سال ميلادی جاری آنها را گناهکار شناخت و رای به محکوميت آنان داد. پس از تقاضای تجديد نظر، دادگاهی در تهران نيز حکم دادگاه محلی را تاييد کرد و اين دو نفر به زندان اوين منتقل شدند.همچنین در هفته گذشته همسر يک مرد فرانسوی که در ايران به اتهام ورود غيرقانونی به حريم دريايی اين کشور زندانی است، از مقامات جمهوری اسلامی خواست تا با پرونده شوهرش از روی رحم و انصاف برخورد کنند.اين مرد فرانسوی همراه با دوست آلمانی اش حدود ۵ ماه قبل در حوالی جزيره ابوموسی و در منطقه ای بين ايران و امارات متحده عربی توسط نيروی دريايی ايران دستگير شد و اکنون دادگاهی در تهران آنان را به ۱۸ ماه زندان محکوم کرده است.ورونيک لربيه که همسر ۳۲ ساله اش، استفان لربيه توسط دادگاهی درايران به ۱۸ ماه زندان محکوم شده است، گفت که اشتباه شوهرش را می پذيرد ولی مجازات تعيين شده برای او با جرمی که او مرتکب شده است، تناسب ندارد.او که در دوبی به سر می برد، به خبرگزاری فرانسه گفت پس از دستگيری شوهرش در اواخر سال گذشته ميلادی مجبور بوده دختر دو سال و نيمه اش را در فرانسه بگذارد و اکنون خواهان رحم و گذشت مقامات ايرانی است. او افزود که اين کودک به دليل وابستگی شديد به پدرش دچار ناراحتی های روحی و جسمی شده است. ****************** در هفته گذشته مقامات ايرانی گفتند که نيروهای نظامی اين کشور با موفقيت يک موشک جديد را آزمايش کرده اند.بر اساس گفته های مقامات ايرانی اين موشک قادر است از چشم رادار و سيستمهای ضد موشک دور بماند.حسين سلامی، فرمانده نيروی هوايی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ايران، در جريان برگزاری يک مانور دريايی، گفت که موشک جديد که "فجر 3" نام دارد قادر است چند هدف را همزمان مورد حمله قرار دهد.نيروهای نظامی ايران در حال حاضر مشغول انجام يک مانور دريايی به نام " پيامبر اعظم(ص)" در محدوده خليج فارس تا چابهار هستند.سلامی به تلويزيون دولتی ايران گفت که اين موشک "ساخت صنايع دفاعی کشور" و دارای برد متغير است. ايران در سالهای اخير چند موشک را با موفقيت آزمايش کرده است، از جمله موشک "شهاب 3".مقامات ايرانی می گويند "شهاب 3" به طور کامل در ايران ساخته شده اما ايالات متحده آمريکا می گويد اين موشک بر پايه طراحی کره شمالی ساخته شده است. بنابه گزارش ها اين موشک همچنين قادر به حمل کلاهکی هزار کيلوگرمی است و به راحتی به خاک اسرائيل می رسد.مقامات نظامی ايرانی پيشتر تاکيد کردند که برای مقابله با کوششهای اسرائيل برای افزايش توان موشکی آن کشور، ايران نيز سرگرم بهبود سيستم موشکی خود است. آزمايش موشک "شهاب 3" حدود دوهفته پس از انجام آزمايش يک موشک از سوی اسراييل انجام گرفت.بنابه گزارش ها اسرائيل در اواخر ژوييه سال 2004 ميلادی سيستم ضدموشکی خود موسوم به "ارو 2" را آزمايش کرده بود. ****************** و سرانجام اینکه وقوع زمين لرزه هايی در استان لرستان، در غرب در ايران، تلفات و خساراتی برجای گذاشت و با اعزام گروه های امدادرسانی به منطقه، مقامات استان از افزايش آمار قربانيان خبر دادند. خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی به نقل از رييس ستاد حوادث و سوانح غيرمترقبه استان لرستان گزارش داد بر اثر بروز زلزلههای نسبتا شديد شامگاه پنج شنبه و بامداد جمعه در اين استان، تا اواخر هفته گذشته ۷۰نفر كشته و يک هزار و ۲۶۴نفر نيز زخمی شدند. به گفته بارانی، مصدومان اين زمين لرزهها در بيمارستان های مختلف استان لرستان بستری شده و اغلب اين افراد مداوا و ترخيص شدند. وی گفت كار امداد رسانی در نقاط زلزله زده اين استان در حال اتمام است. علی بارانی افزود كل روستاهای دشت سيلاخور حد فاصل دورود و بروجرد محل وقوع اين زلزله، بين ۳۰تا صد درصد تخريب شد. بارانی پيشتر احتمال زير آوار ماندن بسياری از ساکنان مناطق زلزله زده را منتفی ندانسته و گفته بود امدادگران، که با تجهيزات و سگ های زنده ياب به منطقه اعزام شده اند، همچنان به فعاليت خود ادامه می دهند.در برخی گزارش ها، تعداد روستاهای آسيب ديده بين چهل تا سيصد روستا اعلام شد و بارانی گفته است که تقريبا تمامی روستاهای دشت سيلاخور، در حد فاصل دورود وبروجرد، بين 30 تا 100 درصد تخريب شد.به گفته مقامات دولتی، دو زمين لرزه به بزرگی 1/5 و 7/4 درجه در مقياس ريشتر به ترتيب در ساعات هفت و 47 دقيقه و يازده و 6 دقيقه بعد از ظهر پنجشنبه، و زمين لرزه ديگری نيز به بزرگی 0/6 درجه در مقياس ريشتر حدود ساعت چهار و 50 دقيقه بامداد روز جمعه مناطق شمال شرق استان لرستان را به لرزه در آورد. پس از وقوع زمين لرزه های خفيف تر در شامگاه روز پنجشنبه، ساکنان شهرهای زلزله زده و روستاهای اطراف به خيابان ها آمدند و برخی از آنان شب را در فضای باز به سر بردند و به نظر می رسید که خارج بودن جمعی از مردم از خانه های خود در زمان وقوع زمين لرزه شديدتر بامداد جمعه از بروز تلفات بيشتر جلوگيری کرده است. |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت دستگیری و بازداشت دهها تن در بوکان
خبرها از سايت مركزى حزب دمكرات كردستان ايران می باشد حكم اعدام مصطفى رسولىنيا با ديهى 50 ميليون تومانى لغو شد. براساس خبر رسيده از مهاباد ، حكم اعدام مصطفى رسولى نيا جوان مهابادى متهم به قتل يك درجهدار رژيم در جريان تظاهراتهاى تابستان گـذشته، با رضايت دادگاه، از سوى خانوادهى وى با قرار پرداخت 50 ميليون تومان ديه به خانوادهى مقتول، خريده شد. براساس حكم دادگاه مبلغ مذكور بايد تا روز 15/1/85 تماماً پرداخت گردد و همچنين افزون بر پرداخت ديه، متهم بايد 18 ماه ديگر را در زندان سپرى كند.
تاریخ: فروردین 1385 طی دو هفته اخیر دهها نفر از شهروندان بوکانی از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و بازداشت شده اند. براساس اطلاعات موجود از 28 و 29 اسفندماه سال گذشته و هفته اول سال جاری تعداد زیادی از شهروندان بوکانی از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و بازداشت شده اند.آزاد رسولی، ابوبکر باپیری، خضر سعید نژاد، محمدصالح کوخاشیره، خالد شیرزاد، ابوبکر تیکان تپه، آوات قریشی، محمد امین سلیمیان، سعداله سلطانیان، خضر مولودی، رزگار سلیمیان، دارا قریشی، ریبوار سلیمیان و کامل سلیمیان از جمله این شهروندان اند. گفتنی است تعداد بازداشت شدگان بیش از یکصد تن تخمن زده می شود و عمده آنان از نیروهای تسلیم شده احزاب مخالف بوده اند. علت بازداشتها و محل نگهداری دستگیر شدگان مشخص نیست، گفته می شود یکی از علل بازداشتها تداوم ارتباط این افراد با احزاب کردستانی عنوان شده است.
ڕات سهبارهت بهم بابهته چیه ؟ ئهم نووسراوهیه بۆ هاوڕێکهتان ئیمهیل بکهن. |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت کردستان فدرالیسم وحساسیت تمرکزگرایان ایران
کردستان فدرالیسم وحساسیت تمرکزگرایان ایران .ع - پیرانی فدرالیسم یا فدراسیون ، امروز از نظر تئوری سیاسی حقوقی، اصولی که برای ایجاد یک دولت در نظرگرفته می شود، دولت به چند واحد تقسیم می شود که هرواحد وظایف خود را انجام می دهند و برعکس دولت مرکزی، هرکدام از آنها به عنوان یک ستون ( ایالت کوچک) در دستگاه دولتی به شمار می روند، هرایالت به نسبت کیفیت وکمیت خود بخشی از دولت فدرال هستند. مناطق یا دولت های محلی در داخل سیستم فدرال دارای حداکثر خودگردانی (خودمختاری) هستند که هرکدام مشروعیت وحقوقی وصلاحیت خاص خودرا دارند. درنظام حکومت مرکزی راهبرد فدرال وشکل دولت مجزاومستقل نیست.
هم رنگی و هماهنگی تمام رعایت خواهد شد. کردستان ایران نیاز به فدرالیسم در ایران را پیش از هر نقطه دیگر ایران نشان می دهد. ممکن است که به نظر برسد، بحث فدرالیسم در کشورهای نظیر ایالات متحده امریکا و کانادا چندان مسئله ای نباشد. اما نگرش به جهان به شکل یک فدراسیون بزرگ، به مثابه یک ساختاراحتمالی سیستم سیاسی در آینده بارها مطرح خواهد شد. وقتی هرملتی سیستم فدرال را برای خود انتخاب می کند، باید ریشه های تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی این ملت به خوبی روشن شود. ازنظر ظاهری و جغرافیایی، امریکا، استرالیا، کانادا هندوستان این سیستم فدرالی را برای خود انتخاب کرده اند. جغرافیا وتاریخ این کشورهای وسیع باعث شده تا یک حلقه ازواحدهای کوچک برای اداره امور دولت مناسب تشخیص داده شود. با تکیه بر نظام فدراتیو تشکیل کشور چند ملیت ، سویس قدیمی ترین کشوری است که به شیوه فدراتیو اداره می شود این کشور ازقرن سیزده هم تاشانزده هم از بهم پیوستن شهرهای مستقل قرون وسطایی به یکدیگر بوجود آمد. ابتدا سه کانتون اولیه ( اوری )، شوویس, اونتروالدن، برای مقابله با امپراتوری اتحاد مقدس روم در سال 1291 بایکدیگر متحد شدند و آنرا اتحاد ابدی نامیدند کشور آلمان برعکس سویس، ازنظر نژادی دارای یک نژاد وملت است، امایک سری تفاوتهای مذهبی اجتماعی و طبیعی وجود دارد. قریب به شصت کشور جهان دارای یک نوع حکومت فدراتیو می باشند اینک نظام فدرالی جوابگوی اکثر ضرورتهای جوامع دموکراتیک ومردم سالاری است. چندان تعجب آور هم نیست، چونکه اساس فدرالیسم را قرار دادهای فردی و معاهده های جمعی که تفکیک عادلانه ء قدرت بین شهروندان ونظامداران و همین طور بین ارگانهای حکومتی و ملتها را تنظیم می کند. امروز وضعیت ملیتها واقلیتهای ملی -اتنیکی ساکن در ایران زیر ستم ملی به طول تاریخ استبداد بر آنان وارد شده است. ناسیونالیسم افراطی وشوینیسم ایرانی وسخت اندیش مذهبی بر محور قدرت و جبر قوانین ضد دموکراتیک اراده خود رادر قالب تمرکزگرایی نابرابر وغیر عادلانه بر تمامی ملیتها واقوام ایرانی تحمیل کرده اند. ایران هنوز در بند یک دولت دیکتاتوری، تئوکراسی جمهوری اسلامی هست. حقیقت این است که در این عصرو زمان دولت مرکزی باید حق تعیین سرنوشت که حقی است طبیعی باید برای هرملتی به رسمیت شناخته شود. کردستان ایران پر شمارترین جمعیت بعداز فارسها و ترکها هستند، این ملت به دلیل سابقهء طولانی مبارزاتی و تاریخی در جهت کسب حقوق ملی و حق تعیین سر نوشت خویش در تمام دورانها بیش از سایر ملتها مورد سرکوب وکشتار قرار گرفته است. شوینیستها وناسیونالیستهای افراطی فارس ملت کرد را مردم تجزیه طلب و غیر قابل اعتماد معرفی کرده اند. در نظام رژیم ایران همیشه قانون زور حاکم بوده از طریق نیروی نظامی وانتظامی اجرا شده و قانون خشونت را به کار برده اند، ازسوی مخالفان رژیم ( اپوزیسیون) استفاده ازمبارزه درجنبش های سیاسی و ملی علیه حاکمان این رژیم بوده است. رژیم توتالیتاریزم واستبداد گرایی بعنوان سد ومانعی در برابر هر گونه تحولی دموکراتیک، بر حفظ و ادامه نابرابریهای ملی اتنیکی اصرار دارد. امروز برای فرار از رژیم دیکتاتوری ایران و مردم حاضرند به دورترین نقاط حتی کانادا و امریکا که در آنجا زبان و فرهنگ مشترکی هم ندارند مهاجرت یا پناهنده شوند، تا که در آزادی برای جستجوی خوشبختی زندگی کنند. چرا فدرالیسم ؟ تنها راه جلوگیری از سرنوشتی تجزیه درایران آینده است ، نظیر آنچیزی که در یوگسلاوی اتفاق افتاد. امروز ایران می تواند در توسعه گلوبال به صورت یک فدراسیون پیش قدم باشد. ما در دنیایی زندگی می کنیم که ملیتها راه خود را در واقعیت جدا می کنند و به راحتی وارد رابطه مستقیم بااقتصاد گلوبال می شود، بی آنکه نیازی به دولت مرکزی داشته باشند به اقتصاد جهانی راه یابند برای مثال کردستان عراق که دارای منابع سر شار به ویژه نفتی است. امروز امریکا و کشورهای دیگر در کردستان عراق سرمایه گذاری کرده اند برای رشد اقتصاد و تکنولوژی. تردیدی نیست آینده کردستان عراق رو به بهبود بیشتری خواهد رفت. سیستم فدرالی می تواند برای مردم صلح، آشتی و همزیستی مسالمت آمیز به ارمغان بیاورد و به رشد همه جانبه دموکراسی در سراسر ایران نیز کمک کند . ع - پیرانی |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت پیرۆزکردنی نهورۆز له لایهن لاوانی ئۆرێبرۆ
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت جێژنی نهتهوایهتی نهورۆز له هه موو ئازادی خوازانی به ورهی وڵاته پارچه پارچه کراوهکهمان پی
جێژنی نهتهوایهتی نهورۆز له هه موو ئازادی خوازانی به ورهی وڵاته پارچه پارچه کراوهکهمان پیرۆز بێت.
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت پهیامی نهورۆزیی سكرتێری گشتیی حیزبی دێموكراتی كوردستانی ئێران
heloy Kurdistan
ههڵۆی كوردستان
پێشمهرگهی حیزبی دێموكراتی كوردستانی ئێران
ئهو پهیامه نهورۆزییهی بهڕێز كاك مستهفا هیجری سكرتێری گشتیی حیزب پێشكهش دهكات به ئێوهی بهڕێز
************
پهیامی نهورۆزیی سكرتێری گشتیی حیزبی دێموكراتی كوردستانی ئێران
هاونیشتمانانی بهڕێز! خهڵكی تێكۆشهری كوردستان! بهشدارانی رێوڕهسمی نهورۆز! نهورۆز نوێ بوونهوهی سروشت، جێژنی كۆنی كوردان له ههموو گهلی كورد له ههر كوێیهك ههن، له خهڵكی ئێرانو له ئێوه كادرو پێشمهرگهو ئهندامانو لایهنگرانی حیزبی دێموكراتی كوردستانی ئێران پیرۆز بێ. ساڵی ڕابوردوو بهربهرهكانیو خهبات به دژی سهرهڕۆییو له ژێر پێنانی مافی مرۆڤ، له سهرانسهری ئێراندا درێژهی ههبوو، ڕێژیم ههموو پیلانو زهبرو زهنگێكی بهكارهێنا بۆ سهركوتو بهچۆكدا هێنانی خهڵك، بهلاَم بێجگه له ناكامی چی دیكهی بۆ نهماوه، تهنانهت دیاری كردنی كهسێكی وهك مهحموود ئهحمهدینژادو دهوڵهتی پۆلیسی ئهمنییهتیهكهشی نهیانتوانی شتێك له مهسهلهكه بگۆڕن. له ئاستی سهرانسهریدا دیسان تهعتیل كردنی ڕۆژنامهكان، خۆپێشاندانهكانی خوێندكاران، توندوتیژتر له سالاَنی ڕابردوو بهردهوام بوو لهو پێوهندییهدا بهربهرهكانیو مافخوازی كرێكارانو فهرمانبهرانی شیركهتی واحید له تارانو بهربهرهكانی ژنان جێگای تایبهتیان له بهربهرهكانی دژی ڕێژیمو كۆڵنهدان بۆ وهدهست هێنانی مافهكانی خۆیان تۆمار كرد. ئهوهی سهبارهت به تێكۆشانی نهتهوهكانی بندهست له ماوهی ساڵی 1384دا دهكرێ لهو فرسهتهدا ئیشارهی پێ بكهین، پهرهگرتنی زیاتری ههستی نهتهوایهتی، وشیاری و ئاگاهیی زیاتریان له سهر مافه ڕهواكانیانو فیداكاری بهردهوام بۆ بهدهست هێنانی ئهو مافانه بوو. لهو چوارچێوهدا به تایبهتی پێویسته ئیشاره به بهربهرهكانیی خهڵكی وهزاڵه هاتووی عهرهبی جنووب بكهین. ههرچهند لهو خهباته ڕهوایهدا سهدان كهس له خهڵكی بێبهشو ژێر ستهمی ئهو ههرێمه شههیدو بریندارو زیندانی كران بهلاَم خهباتی ئهوان ههروا درێژهی ههیه. كوردستانی خۆشهویستیش به درێژایی ساڵی ڕابردوو مهیدانی بهربهرهكانی بهكرێگیراوانی كۆماری ئیسلامیو خهڵكی شۆڕشگێڕو قارهمانی كوردستان به تایبهت لاوهكان بوو. گهلی كورد له سهرانسهری خاكی ئهو دهڤهره، له ئیلام ڕا تا ماكۆ دهیان حهرهكهتی ئیعتڕازیی هێمنانهیان دژی كردهوهكانی ڕێژیم وهڕێ خستو داوای مافه سیاسیو كۆمهلاَیهتییهكانی خۆیان كرد، بهلاَم داخوازی ئهوان به سهركوتو زهبرو زهنگ وهلاَم درایهوهو به دهیان كهسیان لێ شههید كراو سهدان كهسیان بریندار بوون، خرانه زیندانه بهدناوهكانی ڕێژیم، یان له خاك و زێدی خۆیان دهربهدهر بوون. فیداكاریو لهخۆبردوویی نهتهوهكانی ژێر ستهمی ئێران به تایبهت گهلی كورد له ماوهی یهك ساڵی ڕابردوودا به ههموو دنیاو دهسهلاَتدارانی كۆماری ئیسلامیی نیشان دا كه ئهو خهڵكه ئامادهیه ههموو چهشنه قوربانییهك بدا بهلاَم له ویستو داخوازی خۆی بۆ به دهست هێنانی مافه دێموكراتیكو ڕهواكانی پاشگهز نابێتهوه. ڕێژیمیش زۆر لهوه زهبوونو داماوتره كه بتوانێ به زهبرو زهنگ خهڵك چاوترسێن بكا. ئێمه لهم بۆنه پیرۆزهدا سلاَو دهنێرین بۆ گیانی پاكی ههموو ئهو ڕۆڵه گیانبهختكهرو ئازایانهی كه له ڕێگای ڕزگاریو ئازادیی گهلهكهیاندا گیانی خۆیان بهخت كرد. سلاَوو پهیمانی وهفاداریو هاوپێوهندی بۆ ئهو قارهمانانهی كه ئهشكهنجهی وهحشیانهی بهكرێگیراوانی ڕێژیمی نهزانیو تاریكی پشتی نهچهماندوونو ئێستاش له زینداندا سروودی ئازادی دهڵێنهوهو لێبڕاون كه بههارو ڕووناكیو خۆشهویستی بۆ گهلهكهیان به جێژنانه بێنن. بهلاَم هاونیشتمانانی بهڕێز! ساڵێك كه ئێستا باوهشمان بۆ كردۆتهوهو به پێشوازییهوه دهچین (ساڵی 1385)، ئاوسی زۆر ڕووداو و ئاڵوگۆڕ له ئێران دایه. دوای نیزیك به 28 ساڵ تیرۆرو پشتیوانی له تیرۆریزم، درۆ كردن له گهڵ خهڵكی ئێران و دنیا، له ژێر پێنانی مافی مڕۆڤ، دژایهتی له گهڵ ئاشتی له ناوچهو دهست تێوهردان له كاروباری نێوخۆی ولاَتانو له سهرووی ههموانهوه كار كردنو پێداگرتنی ڕێژیم له سهر درێژهدان به پڕۆژهی ئهتۆمی كه ئامانجی نیهاییهكهی ساز كردنی چهكی ئهتۆمییه، سهرهنجام خهریكه دنیاو به تایبهت ڕۆژئاوا دژی ئهو حكوومهته یاغییه یهكدهستو یهكگرتوو دهكا. ڕهوتی ڕووداوهكان بهرهو ئهوه دهچن كه لهم ساڵدا كۆماری ئیسلامیی ئێران به ئهقڵییهتی كۆنو دواكهوتوو و سیاسهتی ڕابردوویو به كۆڵێك قهیرانی نوێی نێوخۆییو دهرهكی بكهوێته بهربهرهكانێی جیددی لهگهڵ خهڵكی وهزاڵههاتوو و ئازادیخوازی ئێران له نێوخۆو دنیای پێشكهوتوو له ئاستی نێونهتهوهییدا، بێگومان لهو بهربهرهكانییهدا لایهنی دۆڕاو ڕێژیمهو ئێمه تاوانی ئامادهكاریی ئهو بهربهرهكانییهو ئاكامه پێشبینی نهكراوه نالهبارهكانی بۆ خهڵكی ئێران، دهخهینه ئهستۆی ڕێژیمی كۆماری ئیسلامی. ئێمه دهڵێین گهلی كوردو ههموو گهلانی دیكهی ئێران خوازیاری ئازادی، ئاشتی، شادیو بهختهوهرینو بێزارن له شهڕو دیكتاتۆریو دواكهوتوویی كه بهرههمی زیاتر له چارهكه سهدهیهك دهسهلاَتی ئهو ڕێژیمهیه. هاونیشتمانه بهڕێزهكان! لهو بهربهرهكانییهدا ئێمه گهلی كوردو حیزبه پێشڕهوهكهی، حیزبی دێموكراتی كوردستانی ئێران وهك ههمیشه له بهرهی ئازادی، دێموكراسیو ئاشتی داین بۆیه ئهركی سهر شانمانه كه به ئامادهیی زیاترو باوهڕی قایمتر، هاوپهیمان لهگهڵ نهتهوهكانی دیكهو دنیای پێشكهوتوو ئهو بهربهرهكانییه درێژه بدهین، تا ئهو كاتهی سێبهری قورسی ئهو ڕێژیمه له سهر خۆمانو ههموو جیهان لا دهبهینو حكوومهتێكی ههڵبژێردراوی خهڵك له جێگای دادهنێین. دیاره لهو بهربهرهكانییهدا ههموو شێرهژنان، خوێندكاران، كرێكاران، لاوانو به گشتی ههموو چینو توێژهكانی وشیارو ئاگاهی نیشتمانهكهمان له گهڵماننو ئهوهی زیاتریش تهریك دهكهوێتهوه كۆماری ئیسلامیی ئێران دهبێ. لهو بهربهرهكانیهدا سهركهوتن بۆ گهل و نهمان بۆ دژی گهلییهكانه. ئێمه بهو هیواو ئاواتهوه پێ دهنێینه ساڵی نوێو پێمان وایه نهورۆزی ئهوساڵ ههر تهنیا نوێ بوونهوهی ساڵ نابێ بهڵكوو ، دهستپێكی ساڵێكی نوێ له ئاڵوگۆڕهكان بهرهو ڕووی ئازادیو ڕزگاریش دهبێ. كهوابوو جێژنی نهورۆزو ساڵی نوێمان پیرۆزو ساڵی دهسكهوته بهنرخهكان دهبێ.
ههموو ڕۆژێكتان نهورۆزو نهورۆزیشتان پیرۆز. |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت برگزارى سمينارى در دانشگاه كردستان براى بحث و بررسى موضوعات چاپ شده در دو شماره ويژهنامهى كردستان
|+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت پيام نوروزى حزب دمكرات كردستان ايران
پيام نوروزى حزب دمكرات كردستان ايران نوروز يادآور آزادى، اتحاد و پيروزى برخونآشامان ضحاك خوى مىباشد. هموطنان ارجمند! تودههاى آزاديخواه مردم كردستان! حلول سال نو و نوروز زيبايى و دوستى، خيزش و شكوفايى را به شما تبريك مىگوئيم. نوروز بمثابهى سننى كهن يخبندان جمود و تكرنگى را شكسته و مژده جامعهاى نو و همهگون براى طبيعت ببار آورده و برايش سرور بهار و سرزنگى مىخواند و گرمى زيستن و برخاستن در كالبد سرمازدهاش مىدمد. نوروز نه فقط براى طبيعت پيامآور آزادى و شكفتن است بل براى آدمى هم كه در همهى عرصههاى زندگى مرهون الهام از طبيعت مىباشد نماد نوشدن و محرك خيزش است بويژه براى ما كردها كه آن را بمثابه جشنى ديرين از آن خود مىانگاريم. نوروز يادآور آزادى، اتحاد و پيروزى برخونآشامان ضحاك خوى مىباشد. همانگونه كه طبيعت نمىميرد و با بهار احيا مىگردد، مصمم بودن كرد هم در مبارزهى آزادىطلبانهاش گواه اين واقعيت است كه يخبندان ديكتاتورى و كولاك ستم هرگز قادر نخواهد بود پنجههاى ارادهى پولادينش را سرمازده و بىحس نمايد و اميد سبز رهائى را از آن بزدايد. ديرى است كه زمستان كيشان مغزمنجمد در تلاشندگرمى از آتش اميدمان بربايند. اما اين آتش نوروز است و هر سال جانى نو به آرزوهاى ما مىبخشد و خرمن توطئهى دژخيمان را مىسوزاند، آرى بىجهت نيست كه مىگويند "جشن ديرين كرد است و حامل شادى و نيكبختى". امسال نيز در حالى جشن نوروز را برپا مىداريم كه تاكنون سايه سياه ديكتاتورى بر سر ايران و كردستان عزيزمان سايه افكنده، هنوز هنم جوانان، زنان، روشنفكران، كارگران، آزاديخواهان و عموماً همه طبقات و اقشار اجتماعى ايران با دشوارترين معضلات اقتصادى، سياسى و اجتماعى دست بهگريبانند. رژيم مستبد ايران كه هيچگونه مشروعيتى نزد مردم ايران و جامعهى بينالمللى براى خود باقى نگـذاشته است، جهت حفظ حاكمميت بىبنيان خويش از طرفى متوسل به مسلح نمودن خويش به انواع سلاحهاى كشتارجمعى گرديده و از طرف ديگر هم وحشيانه و بىرحمانه مردم به ستوهآمدهى ايران و ملل تحت ستم اين كشور را به سبب مطالبات برحقشان زير فشار و ستم و اجحاف قرار داده است. توسل جستن به خشونت و سركوب در راستاى تثبيت و مصون نمودن حاكميت آخرين مكانيزم هر حكومت ديكتاتورى است. همان حكومتهايى كه در مقطعى و براى مدتى كم با شعارهايى عوام فريبانه و وعدههاى اتوپيايى توجه بخشى از مردم را بسمت خويش معطوف ميدارند و رأيشان را مىگيرند. رژيم جمهورى اسلامى از بدو به حاكميت رسيدنش با سوْ استفاده از احساسات انقلابى مردم و اعتراض و انزجار از رژيم شاهنشاهى توانست مزدورانه همهى طرفهاى سياسى ديگر را به حاشيه رانده و از ميان ببرد و پايهى ارتجاع، استبداد و ديكتاتورى را بنا نهاده و انقلاب ملل ايران را به انحراف بكشاند. از اوايل سالهاى حاكميتش به سركوب و ستمگرى عليه آزاديخواهان و دگرانديشان ايران پرداخته است. ملتهاى ايران بويژه ملت كرد بهعلت آزاديخواهى و مطالبات حقوقيش مورد شديدترين حملات حكومت قرار گرفتند، بدينگونه به مرور و پس از مدت زمان كوتاهى دستش رشد و سيماى كريه و زشتش براى مردم هويدا گشت. فقدان آزادى سياسى و اجتماعى، اوضاع نامناسب اقتصادى، تورم، بيكارى، فساد و دهها چالش اجتماعى مانند گسترش اعتياد، فرار مغزها و... مردم بهستوهآمده ايران را به اين باور رسانيده كه بيش از اين تحمل اين رژيم برايشان امكانپـذير نخواهد بود. بدين خاطر تدريجاً صداى اعتراض مردم بالا گرفت. اگر نگاهى به سياستهاى ايران در سالهاى گـذشته بيفكنيم، برايمان روشن خواهد شد كه در اين سال روند انزواى جمهورى اسلامى ايران شتابى سريعتر به خود گرفته است. سالهاست كه جمهورى اسلامى ايران به علت خصومتش بار پروسهى صلح خاورميانه، عدم رعايت حقوق بشر و حمايت از تروريزم زير فشارهاى بينالمللى قرار گرفته و مجرم شناختهشده است. در سالهاى اخير ايران خطر، بزرگتر را متوجه جامعه بينالمللى نمودهاست و آن هم احتمال دستيابى اين رژيم به سلاح هستهاى است. رژيمى كه همهى اصول بشرى و قوانين جهانى را زير پا مىنهد و حمايت از تروريزم و اشاعهى اين پديده را به سياست بنيادين خود بدل نموده است. از اين رو جامعهى جهانى فشار مضاعفى بر ايران وارد آورده كه اگر از غنىسازى اورانيوم منصرف نگردد عواقب ناگوارى در انتظار وى خواهد بود، بويژه در ماه اخير كشورهاى چين، روسيه و اتحاديهى اروپا هم كه قبلاً موضعى نرمتر در برابر ايران داشتند، مىتوان گفت با آمريكا همسو شده و در آژانس بينالمللى انرژى اتمى نهايتاً پروندهى ايران را به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارجاع دارند. با توجه به اين واقعيت كه رژيم ايران تابحال چنين نشان داده كه به هيچ وجه مايل به دست كشيدن از پروندهى اتمى خود نيست و مذاكراتش صرفاً براى وقتكشى و بدست آوردن فرصت كافى مىباشد، انتظار مىرود چالش موجود افزايش يافته و نتيجتاً شوراى امنيت تحريمهاى شديدى عليه ايران اعمال نمايد و كشور كشور دچار بحرانى عميقتر گردد. دمكراسى چه به مثابهى سيستم و چه به مثابهى فرهنگ، تماماً با همهى بنيانهاى جمهورى اسلامى مغايرت دارد. دمكراسى بمثابهى سيستم توزيع قدرت، پلوراليزم، آزادى انتخابات، جابجايى در قدرت، آزادى بيان، حاكميت مردم و قانون سالارى تماماً سيستم توتاليتر، مونولوگ، تك حزبى و ديكتاتورى جمهورى اسلامى در تضاد است. از نقطه نظر فرهنگى نيز هيچ يك از ويژگيهاى دمكراسى از جمله تسامح، تعامل، تحمل افكار مخالف و ارادهى آزاد در حكومت جمهورى اسلامى مشاهده نمىگردند. بنابراين روند دمكراتيزاسيونى كه در حال حاضر و بويژه خاورميانه را فراگرفته، نوك پيكان تحولات آن متوجه كشورهاى ديكتاتورزدهاى مثل ايران مىباشد. رژيمى كه حتى تكاياى درويشهاى نعمتالهى را در قم تحمل نمىنمايد و آن را ويران مىسازد چگونه قادر به تطبيق خود با روند دمكراتيزاسيون خواهد بود. قافلهى دمكراسى در راه است و به گفتمان حاكم جامعهى بينالمللى و ايران بدل گشته است، بنابراين در عصر گلوباليزسيون و دهكدهى جهانى، تئورى ساختن جزيرهاى از ارتجاع و ديكتاتورى از طرف رژيم بيشتر به خيالى واهى مىماند. يكى از مهمترين رويداداهاى سال گـذشته در ايران، انتخاب محمود احمدىنژاد به منصب رياست جمهورى ايران بود. بعد از اينكه بمدت 8 سال شبههى رفرميستهاى رژيم به رهبرى محمد خاتمى افكار عمومى مردم و جهانيان را سرگرم مسئلهى اصلاحاتى كارتنى در ايران نمودند و پس از اينكه هم مردم ايران و هم جامعهى بينالمللى بىمحتوايى و توخالىبودن اين سناريو برايشان عيان گشت مردم ايران عموماً و بويژه مردم كردستان راه تحريم انتخابات را برگزيدند. ليكن رژيم براى تثبيت و بقاى خود با توسل جستن به هرگونه دوز و كلك با انتخاب تروريستى نظير محمود احمدىنژاد خود را آمادهى روياروئى با شرايط جديد نمود. احمدىنژادبه محض بقدرت رسيدن سعى نمود با توجه به ايدهى خود دوران اوايل انقلاب و شرايط زمانى آن وقت را احيا نمايد و مجداداً خشونت و ارعاب را بيشتر از سالهاى قبل نيز بر مردم روا دارد. سركوب خيزشها و كشتار مردم كردستان در تابستان گـذشته، سركوب قيامهاى مردم اهواز، توقيف روزنامهها، زندانىكردن روشنفكران و روزنامهنگاران، سركوب تحصن و تظاهرات آرام كارگران شركت واحد با وحشيانهترين شيوه، سركوب تظاهرات شهر ماكو، كشتن صدها نفر از كسبهى كردستان بهنام مقابله با قاچاق و جديدترين نمونهى بارز حملهى نيروهاى سركوبگر رژيم به تجمع زنان بمناسبت گراميداشت روز جهانى زن در 8 مارس امسال در پارك دانشجوى تهران و... نمونههاى سياست دژخيمانهى احمدىنژاد هستند. اينها علىالرغم گشادهاى سياسى است كه رئيس جمهور رژيم مثل دسته گلى به آب داده و ايران را بيشتر در جامعهى بينالمللى منزوى ساخته و اين باور و عقيده را در افكار بينالمللى تقويت نموده كه رژيم ايران خطرى جدى در برابر صلح جهانى به شمار مىرود. كردستان در سال گـذشته سالى آكنده از چالش و رويداد را پشت سر نهاد. قيامهاى سراسرى تابستان و خيزش اخير شهر ماكو و چند شهرك حومهى آن شهر، حامل پيام بسيار مهمى هستند. ارتقاى سطح خودآگاهى ملى مردم كرد و دركشان از حقوق و شرايط كنونيشان از طرفى موجب شعلهورشدن مبارزهاى تودهاى گرديد و از طرفى ديگر شرايط كردستان عراق و نقش كردهاى اين بخش از كردستان در تعيين سرنوشتشان و مشاركت در حكومت جديد عراق اين شك و گمان را از ميان برده كه پيروزى كرد و آزادى كردستان غيرممكن و خواب و خيالى بيش نيست. وقتى كه مشاهده مىكنيم كردستان داراى حكومت خويش است و پيشمرگى آنرا رهبرى ميكند، هنگامى كه مىبينيم رئيس جمهور عراق يك پيشمرگ روزهاى سخت و دشوار مبارزه است، آتش اميد كردهاى ساير بخشهاى كردستان نيز به پيروزى و آزادى شعلهورتر مىشود. بهمين خاطر است كه مشاهده نموديم مردم كرد با شجاعتى بىنظير در تابستان امسال در مهاباد به خيابانها ريخته و اركان و تكيهگاه رژيم را به لرزه انداختند، مهمتر اينكه بعد از مهاباد، مردم شهرهاى ديگر كردستان نيز براى حمايت از خواهران و برادران مهاباديشان در اشنويه، سنندج، پيرانشهر، سقز، مريوان، سرپل ذهاب، پاوه، كامياران، كرمانشاه و بوكان نيز به خيابانها آمدند و برگ زرين ديگرى از اتحاد و مبارزهى حقطلبانهى ملتشان بر تاريخ اين ملت افزودند. اگرچه رژيم بعد از سركوب تظاهراتكنندگان و دستگيرى و كشتن و مفقودنمودنشان مىپنداشت كه چنان ضربهاى كارى وارد نموده كه ديگر كردها هيچگاه به فكر خيزش نخواهند افتاد، اما آتشفشان ملىگرايى و آزاديخواهى كردها بازهم در يخبندان زمستان و اينبار در كوه آگرى و شهر ماكو فوران نمود و كرد ثابت نمود كه "هيچ قدرتى را ياراى درهم شكستن ارادهاش نمىباشد". چنانكه گفتيم و از رويدادهاى چند سال اخير كردستان، ايران، منطقه و جهان متجلى است، افق پيروزى بسيار درخشان و تابان است و همانطور كه بهار طبيعت را فراروى داريم، بهار آزادى و پيروزى نيز بسيار نزديك شده است، لازم است بيشتر از هر وقت ديگرى اتحاد و يكپارچگى خودمان را حفظ نموده و با استفاده از درسهاى دمكراسى و ملىگرايى آخرين گامهاى پيروزى را استوار و محكم به پيش برداريم. حزب دمكرات كردستان ايران، در اين روز ملى با شما تجديد پيمان مىكند كه تا روز آزادى و رسيدن به قلههاى رفيع پيروزى هرگز از مبارزه باز نخواهد ايستاد و در اين راستا لحظهاى دست از تلاش و كوشش برنخواهد داشت. ما در اينجا حمايت و همصدايى خود را به همهى تظاهركنندگان، اعتصاب كنندگان، زندانيان سياسى، خانوادهى شهدا و عموم مردم كردستان اعلام مىداريم و علاوه بر اظهار تشكر و قدردانى به خاطر تمامى مبارزات و ايثارگريهاى شما، در اين جشن ملى با شما تجديد ميثاق مىكنيم كه تا آخرين مرحلهى پيروزى با شما بوده و هرگز تنهايتان نخواهيم گـذاشت. بازهم نوروزتان گرامى باد |+| نوشته شده توسط رێباز کوردستانی در و ساعت |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||


سیاسی له كومهڵگادا به شێوهی هیرارشی و ئهستووتی بێ. به واتایهكی دیكه به پێچهوانهی دهسهڵاته دێموكراتیكهكان كه لهواندا نیزامی لیبراڵ ـ دنیایی له سهر بنهمای بایهخه كهرهسهیی و پێكهاته قووچهكییهكان پێكهاتوه و دهسهڵاتی سیاسی تایبهتی و یاسایی ـ پیرۆز نین. له ئێراندا نیزامی كویی ـ پیرۆز له سهر بنهمای بایهخه ئایینییهكان و پێكهاتهی هیرارشی پێك هاتوه كه لهودا به هۆی ئایینی بوونی بایهخهكان كه نیزام له سهر بنهمای ئهوانهدا پێك هاتوه، دهسهڵات شێوهی تایبهتی ههیه و به هۆی پێكهاتهی هیرارشییهوه، ئاستی وهڵامدانهوهی زۆر له خوارێیهو كهڵك وهرگرتن له زو
سهركهوتنی شورشدا، پێك هات. به شێوهیهك كه زۆربهی كهسایهتییهكانی دهوڵهتی كاتی، لهم باڵهدا بوون و بۆ ماوهی 9 مانگ درێژهی كێشا، بهڵام به دوای ململانێ له گهڵ هێزه رادیكاڵ و شوڕشییهكان كه له لایهن پوپولیزمی مهزههبی و رێبهرییهوه پشتیوانییان لێ دهكرا و به دوای داگیركردنی باڵویزخانهی ئهمریكا له تاران پاشهكشهی كرد. ئهم باڵه به دوای خهباتی چهكدارانهی رێكخراوی موجاهێدینی خهڵك له گهڵ نیزام و له نێو چوونی گرووپه سهربهخو
باوهڕه بوو كه بنیاته شوڕشییهكان دهبێ له دهرهوهی دهزگای دهوڵهت پێك بێن، تا نیزامی نوێ له بهرامبهر 1 بهنیسهدرو موجاهێدینی خهڵك دا له ژێر ناوی حیزبوڵڵا دهستی دایه شهڕگهلێكی خوێناوی كه له ئاكام دا له بهرانبهر بهنیسهدر و موجاهێدندا سهركهوت. له دوای دروستبوونی ناكو
له بهرامبهر له روانگهی باڵی راستهوه، رهوایی نیزامی پێكهاتووی مهزههبی، زیاتر له ههموو شتێك له سهر بنهمای فهرمان و رای فهقیهو زانایانی ئایینیه، ئهم باڵه به گشتی پاوانخوازو خوازیاری پاراستنی پێوهندییه كو
گرینگترین ههڵویستی ئهو باڵه ئهوهیه كه له سهر نیازی جێبهجێكردنی یاسای بنچینهیی و پاراستنی مافهكانی خهڵك و پهرهپێدانی ئازادییه سیاسییهكان 1ـ پێدادهگرێ، له روانگهی ئهم باڵهوه زهمانهتی ئازادییه سیاسییهكان كه له یاسای بنچینهییدا هاتون گرینگترین كهرهسهن بۆ پهرهگرتنی كۆمهڵگاو ئاوردانهوه لهم مهسهله له مهسهلهكانی دیكه گرینگتره. باڵی چهپ (رێفورمخواز)، باڵی راست به پاوانخوازی مهحكووم دهكاو له سهر تێكشكاندنی باڵی راست پێ دادهگرێ. روونترین تهشكیلاتی ئهم باڵه، گرد بوونهوهی رووحانییهتی خهباتكار (كه له خولی سییهمی ههڵبژاردنهكانی پارلمانیدا له ساڵی 1367 له كومهڵی روحانییهتی خهباتكار جیا بوونهوه) موجاهیدینی شورشی ئیسلامی ، حیزبی موشارێكهتی ئێرانی ئیسلامی و حیزبی ههمبهستهگییه. كهسایهتیگهلێك وهك سهید محهممهدی خاتهمی، بێهزاد نهبهوی، موحسین ئارمین و مههدی كهرووبی له كهسایهتییه به ناوبانگهكانی ئهم باڵهن. ئهو گۆڤارانهی كه دهربڕی روانگهی ئهم باڵه بوون بریتی بوون له "سلام" "عصرما" همبستگی" "بیان" "مردم سالاری"و تارادهیهكیش "شرق" به دوای تهواو بوونی سهركۆماریی خاتهمی بۆ خولی نوههم، باڵی حیزبوڵڵای سوننهتی كه هاوپهیمانێكی كو




دستگیری و بازداشت دهها تن در بوکان








